برای خودم می نویسم

برای خودم می نویسم از بین هزاران مقاله و اطلاعات وب سایتهای وب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه اطلاعات دارای منبع میباشد لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت پرنسیا مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت برای خودم می نویسم میباشد.



گفتگو با اورهان پاموک- قسمت اول

آقای جودت و پسران، موزه معصومیت، زنی با موهای قرمز و... از بهترین آثار اورهان پاموک، نویسنده ی مشهور ترکیه هستند. اورهان پاموک تا به حال موفق به دریافت چندین جایزه ی معتبر بین المللی از جمله جایزه ی نوبل ادبیات در سال 2006 میلادی گشته است.به ویژه رمان زنی با موهای قرمز از بهترین رمان های اوست که نظر منتقدان را در سراسر جهان به خود جلب کرده است. اگر به این رمان علاقه مند باشید، می توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید:https://goo.gl/swhqdwدر این جا به بخشی از مص

صادق زیباکلام : پرداختن به اسباب وعلل مفاسد ...

    بسم الله الرحمن الرحیم      صادق زیباکلام : پرداختن به اسباب وعلل مفاسد ...     جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید                          بسمه تعالی سرور مکرم ، جناب آقای ریاست محترم ایران شیدالله ارکانه با سلام و تحیات، در آ ین سخنرانی‌تان برای چندمین بار به‌گونه‌ای بسیار قاطع سخن از ضرورت مبارزه با فساد به میان آوردید. با این تفاوت که برای نخستین بار ضرورت

آدم تو صف پست به چیا می تونه فکر کنه؟

چشمام داره در میاد! از ساعت 9 و نیم صبح تا یازده و نیم یه ضرب داشتم شال می بافتم. مثل دیوونه ها! با حداکثر سرعتی که می تونستم. می خواستم ببرم تحویلش بدم. نه! سفارش شال نگرفته بودم. مگه عقلم کمه که تو این وضع سفارش هم بگیرم؟! اونم با این تجربه و مهارت کمی که تو بافتنی دارم. نمی دونم واقعا چشمام مشکلی دارن یا نه. ولی آ ین باری که رفتیم چشم پزشکی راجع به انحراف مخفی شون خیلی ترسناک حرف زد. البته راجع به خالی که حداقل 17 ساله تو چشم منه هم خیلی ترسناک حرف ز

پایان نامه بهینه سازی مسیر جا به جایی در شبکه های شهری با استفاده از الگوریتم مورچگان در گراف های جهت دار

پایان نامه بهینه سازی مسیر جا به جایی در شبکه های شهری با استفاده از الگوریتم مورچگان در گراف های جهت دار چکیده یافتن مسیر بهینه از میان مسیرهای موجود یکی از م̂سائل پای̂oه ای در برنام̂ه ری̂زی ش̂بکه حمل و نقل می باشد که می تواند کاربردهای وسیعی در هدایت هوشمند ترافیک شلوی · م̂سیری اتوماتیک وسائل نقلیه · برنامه ریزی تجهیزات ترافیکی و ... داشته باشد. این م̂سأله ب̂ا زی̂اد ش̂دن تعداد ایستگاه ها و مسیرهای ارتباطی آنها تبدیل به یک مسأله پیچیده می گ

پایان نامه تحلیل ویژگیهای مصالح لایه روکش در جلوگیری از ترک های انعکاسی در روسازی های مرکب

پایان نامه تحلیل ویژگیهای مصالح لایه روکش در جلوگیری از ترک های انعکاسی در روسازی های مرکب چکیده روسازی ها در طی دوران بهره برداری احتیاج به تقویت دارند· که این امر از طریق لایة روکش یا لایة بتن آسف ی صورت می پذیرد. به نظر می رسد· به منظور دستی به طرحی مناسب · بررسی تاثیر ض̂ریب ارتج̂اعی (م الاستیسیته )· که از ویژگیهای مکانیکی مصالح لایة روکش ̈a بتن آسف ی است · در انتقال ترکهای انعکاسی · لازم است . این بررسی در روسازی های مرکب با اساس بتنی و روکش

شاه نعمت الله ولی، پیش گویی ها و فرقه‌ی دراویش گنابادی

 نام فرقه دراویش گنابادی به اعتبار خاستگاه شان، گناباد (واقع در اسان رضوی) "گنابادی" و به اعتبار مراد و قطبشان جناب شاه نعمت الله ولی، "نعمت اللهی" است. شاه نعمت الله همان ی است که حافظ در وصف او گفته: "آنان که خاک را به هنر کیمیا کنند، آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند". آنچه اکنون همه شاه نعمت الله را به آن می شناسند پیشگویی های بسیار دقیقی است که بسیاری از آن به وقوع پیوسته از جمله بخش مربوط به انقلاب ی ایران و بر پایی ت مقدمه ساز ظهور. بعد از او ش

درد دلی با معلمم

کامنت گذاشتنم در روزنوشته ها فعلا میسر نیست و به خاطر همین باید همینجا بنویسم. جناب شعبانعلی گرامی.آ ین بار اسفند 94 بود که برایتان کامنت گذاشتم. آ ین بار خواستم «حرفم» را روی کاغذ بنویسم و بهتر و بیشتر و مبسوط تر توضیحش بدهم که به هر حال نشد (و البته تغییراتی که شاید در توضیح دادنشان خیلی خوب و دقیق عمل ن ، هم اکنون در متمم روی داده اند) از آن زمان آن دو کامنت خودم و دو کامنت شما را جایی نوشتم و ساعت ها و روزها برایشان کاغذنویسی . علاوه بر آن طر

بی کار

دارم یه دونه توی سر خودم میزنم یکی تو سر کتاب هامتوی سر خودم چون سردرد دارمو با نسکافه هم حتی درست نشدبعضی وقت ها دردش کم میکنو کلا چون اهل قرص خوردن نیستمپس باید سعی کنم خوش اخلاق باشم تا شبکتاب چهارصد صفحه ای و من هنوز صفحه ۵۰ هستم :(تازه برنامه ریزی هم برای امروز نداشتمبرای همین کل روزم تلف شدباید برم بشینم برنامه چند روز ایندم بنویسمانقدر عادت به نوشتن کارهامکه وقتی نمی نویسم ۴ تا کار انجام می دمو وقتی می نویسم مثل دیروز ۲۲ کار انجام دا

نگام کن!

+ پاو ویت درست می کنم .. به هم گروهیم گفتم من همه کاراشو می کنم فقط تو اراعه بده .. گفت باشه .. یه خانوم 40 و چند ساله س .. هم گروهی دیگه م یه خانوم سی و چند ساله س که 9 ماهه حامله س .. گفتم خودم همه کارا رو می کنم تو با این وضعیت که نمی تونی .. حالا اگه من حامله بودم می گفتن برو اراعه بده! شانس که ندارم .. کتاب نمایش در ایران .. بهرام بیضایی .. نمایش های عروسکی .. میگه یه نمایش هایی بوده بهش می گفتن جی جی ویجی! چون صداشونو نازک می شبیه جیغ و جای عروسکا حرف میزدن ..

دوازدهم ـ فائزه

شب از نیمه گذشته و من با این که ب هم اصلاً نخو دم، امشب هم ظاهرن خواب نخواهم داشت. مه، همه محله ما رو فرا گرفته و فضای مرموزی به وجود آورده: توی این پومودورو (بیست و پنج دقیقه) درباره یکی از دخترای مرموزی که توی زندگیم باهاش آشنا شدم می نویسم؛ فائزه. با فائزه سه جلسه صحبت که هر کدوم دو ساعت طول کشید؛ دو بار خونه اونا و یه بار خونه ما؛ پدرش تپل و قدکوتاه بود و البته به غیر از اخلاق و شخصیت کاریزماتیک و خاص، ظاهر خیلی جذاب و شیکی داشت؛ از مادرش چیز ز

خاویر ماریاس: هر چه راوی اول‌شخص می‌گوید نباید باور کرد

خاویر ماریاس تاکنون چهارده رمان، سه مجموعه‌داستان، و بیست کتاب از مقالات برگزیده‌اش منتشر کرده است که بعضی از آن‌ها به فارسی ترجمه شده‌اند، از جمله قلبی به این سپیدی و مرد است و احساسش. این گفت‌وگو درباره‌ی کتاب تازه‌ی اوست: آن‌گاه بدی آغاز می‌شود. آنچه اینجا می‌خوانید بخشی از مصاحبه است که حاوی نکات جالبی درباره‌ی نویسندگی است. اسم کتاب‌های شما معمولاً از آثار ش پیر گرفته شده است ـــ مثلاً در کتاب آ تان از این دیالوگِ هملت: «آن‌گاه

«تب !»

احتمالا این وبلاگ به زودی تبدیل به یک سایت تخصصی نقد بشود!(شاید :دی!) ولی از حق که نگذریم؛من اگر زیاد درباره ی ها می نویسم چند دلیل دارد! اول اینکه؛این وبلاگ،با تمام تضادهایی که با «من» واقعی دارد،برگی از شخصیتم هست و این روزهای نوجوانی هم که همه اش در دیدن میگذرد و راستش را بگویم،این ها به شدت روی شخصیتم تاثیر گذاشته اند...پس اگر هم درباره می نویسم،به این دلیل است که دچار تب شدید عشق به شده ام! پس از اینکه روزهای سخت درگیری با endless love گذشتند،هما

چند خاطره‌ی غیر خنده‌دار و کمی‌هم از دیروز و امروز

ببینین، هی طولانی و غیر مفید می‌نویسم و شما هم که بزرگوارین و دعوام نمی‌کنین، منم از خدامه:) البته این‌یکی حتی خنده‌دار هم نیست و جدا با کمی عذاب وجدان نوشته‌شده با دلیل غیرمحکمه‌پسندِ می‌نویسم تا بماند برای آینده:).  من مثل یه‌ بچه‌ی خوب:) توی سالن مطالعه در حال درس‌خوندن بودم که یکی از بچه‌ها خبر فوت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رو بلند خوند و چون من امروز امتحان داشتم دیگه خبرای تعطیلی به من ربطی نداشت. خیلی برام یهویی بود، کلا از وقتی ک

بیوگرافی زنده یاد محمدعلی اینانلو ( ع )

مجموعه: هنر و هنرمند محمدعلی اینانلو   بیوگرافی زنده یاد محمدعلی اینانلو محمدعلی اینانلو: من از جوان‌هایی که برای تفریح به کویر می‌روند خواهش می‌کنم که برنامه‌ریزی‌شده به کویر بروند؛ اول به‌خاطر حفاظت از جان خودشان و بعد به‌خاطر حفظ طبیعت. محمدعلی اینانلو (زاده ۲ فروردین ۱۳۲۶ قزوین - درگذشتهٔ ۱۲ دی ۱۳۹۴) مجری تلویزیون، بازیگر، صداپیشه، کارشناس ورزشی، رو مه‌نگار و کارشناس و مستندساز طبیعت بود. وی به عنوان قدیمی‌ترین گزارشگر و مفسر

مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه...*

مدتی پیش، وقتی اولین امتحانِ جبر زندگی ام را دادم، به گرانقدر عرضه داشتم که "من از این درس متنفرم! وقتی میشینم پای جزوه هات، سرم درد میگیره، اینقدر که مز فه!" لبخند ملیحی تحویل داد و گفت "عادی‌ـه!" ...  بعدا نمره های آزمون آمد و 2.5 شدم! مطمئنم که با اختلاف، پایین ترین نمره‌ی کل زندگی‌ام بود! بعدتر، امتحان بعدی را 7.5 گرفتم ؛ آن هم با تقلب 7 نمره ای! راستش یکی از تست هایش یک سوال بدیهی پرسیده بود که نیازی به تقلب نداشت و نیم نمره را با تلاش خودم گرفتم!

خودم تنهایی

مهم نیست اگر تنها موندم و می مونم خودم قصه ام رو می نویسم تنهایی خودم و خودم خودم تنهایی می نویسمش خدا رو دارم کافیه

روزهای خوب هم می رسید و این بلا تکلفی ها پایان می یابد.

اپیزود اول: فصل پنج زیست پیش را میخواهم بخوانم و همان اوایل فصل می بینم هیچی یادم نیست و ایضا هم نمی فهمم درش را می بندم و یورش می برم به سمت تقویم برنامه ریزی ام,  روند را از اول هفته تا آ چک میکنم عملا هیچ غلطی نکرده ام , روزی چهار و پنج ساعت که اگر با خودم رو راست باشم همان هم مفید نمی باشد.  این روزها که سعی تمام تمرکزم را بگذارم برای درس خواندن و کنکور و همه ی برنامه های حاشیه ام را حذف کنم باز هم درجا میزنم ؛اینطوری نمی شود ،  " رسیدن به هر موف

دهم ـ مریم

امروز کتاب «انفطار صورت» رو برای بار دوم خوندم. توی بعضی از کتابای آوینی یه جاهایی هست که هر وقت می خونمشون به نظرم می رسه که هر چیزی که قرار بوده از همه کتاب های دنیا یاد بگیرم توی همون قسمت بوده و در نتیجه کتاب رو می بندم و به زندگیم ادامه می دم؛ شاید درباره این پدیده بعدن بیشتر توضیح دادم ولی فعلن می خوام داستان یکی دیگه از خواستگاری هامو تعریف کنم. تا حالا داستان های ریحانه، زینب و لیلا رو تعریف و الان می خوام داستان مریم رو تعریف کنم.... قبل

کلّه مکعبی ریزشده اپیزود وان

   خب. این فکر خیلی تو کلّه م بود.  دیدین خیلی وقتا تو زمینه ی کامپیوتر یه ریزه کاری هایی وجود دارن که در درجه ی اوّل تو به خودت می گی حالا باشه اون قدر ها هم مهم نیست ریزه به چشم نمی آد ولی تهش خیلی رو نروه و انگاری با وجودی که ریزه کاریه  عدم وجودش خیلی احساس می شه و باید یادش بگیری.   اینا رو ی یاد آدم نمی ده. حتّی تو کلاس کامپیوترا. چون مشکلاتی ان که آدم خودش طی کار با کامپیوتر باهاش مواجه می شه و خودش باید درستش کنه وقتی که به هیچ ی

آنچه امشب گذشت...

مادامی است زندگی ام درد می کند و سکوت شب جاری است میان لحظه هایم. می شنوی صدای باران را؟ نه! این صدای باران نیست. صدای آب شدن آرزوهایی است که دست زمان به نابو ان کشانده و من میان این گریه بازار آرزوها در خود به یغما رفته ام. دارم از حال می نویسم. حالِ دخترکی که در من نشسته و ظلمات او را درآغوش گرفته. می دانم عاقبت روزی در غروبی غمگین لابه لای همین سطور باران خورده، خواهد پوسید. نعشش می ماند میان واژه های نم دارم و روحش می رود. او می رود. من می روم. خن

0100101 : من

او سلام ‌ تخلیه..٫ بی هیچ منظور - i even saved your life yesterday, right outside the door. - right, so now you're responsible for it. if you saved my life, you must have saved it for a good reason. if you threw me out now it's like you never opened your door. like you let me die right there in front of it. but you did open it.. ‌ من برع تو٫ ناامیدی رو تجربه و ترجیح میدادم حداقل یذره امید بود٫ چون وقتی ناامید بودم دیگه هیچی نبود٫ از خودم بدم میومد٫ نسبت به همه چیز بی حس بودم٫ نمیدونستم چرا دارم چیکار میکنم٫ دلم میخواست یذره امید باشه٫ چون حداقل اونجوری حس نمی یه مرده متح

خودم خودم های کوچولوها

  خودم خودم های کوچولوها« خودم می خورم»، « خودم می پوشم»، « خودم می ریزم». این « خودم، خودم ها» برخی از مادران را خوشحال می کند و برخی را ناراحت. کودکان کم سن وسال به محض اینکه راه بیفتند و زبان باز کنند شان گل می کند و دیگر خوششان نمی آید مادر مهربان کارهایشان را انجام دهد. آب ریختن، لباس پوشیدن، غذا خوردن و بسیاری از کارها چیزهایی هستند که کودک دوست دارد آن ها را به تنهایی انجام دهد و این امر گاهی مادران را کلافه

بیوگرافی مونا برزویی/ مصاحبه و تصاویر مونا بروزیی و همسرش

مجموعه: هنر و هنرمند مونا برزویی   بیوگرافی مونا برزویی، شاعر جوان ایرانی مونا برزویی، شاعر و ترانه سرای ایرانی است. مونا برزویی از سنین نوجوانی ترانه سرایی را آغاز کرده است. اولین ترانه ای که با شعر مونا بروزیی ساخته شده است ترانه "اشک من پیرهنتو تر کرده" است. بیوگرافی مونا برزویی مونا برزویی متولد ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۳ در تهران، شاعر و ترانه سرای ایرانی است. خانم مونا برزویی از سن ۱۴ سالگی ترانه سرایی را آغاز کرد. خوانندگان مشهوری از ترانه ها

ترسم پریشان کند بسی حال هر ی چشم نرگست مستانه مستانه...

خاطره حتی تلخش درد بدی نیست...چون می دانی چه یک وجب چه صد وجب از سرت گذشته...گرچه که دلتنگ شیرین هایش می شوی...چشم هایم را باز می کنم ...خب دلم نخواست بروم کلاس زباندر عوض عمیق خو دم...شانزده آذر است...روز دانشجو!تب و تاب چند سال پیشو یک مدل پیری زود رس که سراغ خیلی از نسل ها آمد...نمی دانم هنوز دانشجو تعریف قبلش را دارد یا نه...ولی آن شور و هیجان که از ما گذشت کاش بچه های امروز برگردند به جایی که بودند...بعد از سه هفته کلنجار خودم را برای کلاس نرفتن

الهاکم کاثر

بعد از حدودِ دو ساعت وب گردی، از وبلاگِ فلان رفیق تا اینستاگرام و ع ها و متن ها، انگار که از یک سفرِ طولانیِ خسته کننده برگشته باشم، هوفـــــــــی می کشم و پخش می شوم روی صندلی. چند دقیقه ای تا دویِ نیمه شب مانده. به هوای طراحیِ پروژه های عقب افتاده بیدار مانده ام و حالا که سر بلند می کنم یکی شان هم انجام نشده. خدای من، این همـــه کثرت ... سعی می کنم ذهنم را از شلوغی نجات بدهم. سعی می کنم وسط این همه حرف و حدیث و ع و ژست و سبک زندگی و راست و دروغ، خود

طلب معجزه

صبح از خواب بیدار شدم دیدم امیدم نیمه جون نشسته پشت میز هی دود فرو می‌ده تو ریه‌هاش و با آه فوتش می‌کنه بیرون. بیست دقیقه‌ی دیگه باید راه بیفتم سمت . اونقدر برای همه چیز بی نم که مطمئنم مرگ خودخواسته توی این وضعیتم بهترین شیوه خلاصی از  دو دلی‌هاست. نه سفیدم نه سیاه. مثل اینکه وقت مرگ رسیده باشه و بعد روح از بدنت جدا شه اما یادت بیاد به هیچیِ بعد از این زندگی اعتقاد نداشتی و اندازه‌ی سه تا عمر دیگه باید سرگردون در ابعاد دیگه‌ای در هستی باز ب

یازدهم ـ مطهره

داستان مریم داستان عجیبی بود؛ این بار یه داستان عجیب تر می نویسم: داستان مطهره.مادر مطهره همسر شهید بود، بعد از شهادت شوهرش دوباره ازدواج کرده بود و مطهره تنها فرزندی بود که از ازدواج دومش داشت؛ مطهره یه خواهر و یه برادر بزرگ تر هم داشت که هر دو پزشک و متأهل بودن. جلسه اول، صحبتم با مطهره بیش تر از دو ساعت طول کشید و تقریبن توی همه زمینه ها همدیگه رو پسندیده بودیم، حتا از نظر ظاهری. درباره جزیی ترین علایقمون توی بی ربط ترین زمینه ها هم صحبت کرد

شنبه

خب امروز هی این صفحه رو باز هی بستم.. هی باز هی بستم... مونده بودم چی بنویسم..  نمی دونم با اینکه بدجوری ذوق نوشتن دارم ولی همه اش فکر می کنم باید حتما یه چیز خاصی باشه که بیام بنویسم.. دیگه مثل قدیما نیستم که زارت زارت از دستشویی رفتنمون هم بگیم.. 1. امروز بعد از مدتهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بعد از ظهر خو دم... خو دم چیه.. بیهوش افتادم.. مردم اصلا.. دو ساعت تمام نمی دونین چطوری خو دم.. بعد به زور داشتم از جام کنده می شدم.. 2. نمی دونم

می نویسم (2)

نمیدونم چرا تو این بی نِتی و کندی نت که صفحه وبلاگم به زور باز میکنه من هوس نوشتنم گرفته  واقعا ی موقعه هایی خودم خودمو نمیفهمم و درک نمیکنم  اینقدر که گیج و سردرگمم ، مثلا الان باید چُمپاته میزدم رو دروس و منابع کنکورم اما کو؟  یا سریال میبینم یا خوابم یا نتم ، هر ازگاهی ام غذا میخورم!  دلیل اینکه 2هفته اس تو خونه خودمو حبس نمیدونم چیه ؟! اما میدونم برای اینکه مغزم و ریفرش کنم باید ی ِ هوای آلوده تهران بخورم و مثل بچه آدم بشینم سر درس خوندم  ت

همش رو برای آینده می نویسم که بعدا به خودم افتخار کنم

 همه میگن خیالاتی شدم حتی اگه حرفشو نزنن از تو تک تک کلمات بی ربطشون  از تو چشماشون می شه فهمید حتی مادرم تشبیهش می کنه به قرعه کشی ..... آره من تو زندگیم زیاد به هیچی علاقه داشتم واقعا هیچی می دونم تقصیر خودم نبوده راه رو بهم نشون ندادن ولی الان تو این سن که میگن خیلی زیاد هست میخوام تصمیم بگیرمو درس بخونم ادامه تحصیل بدم و به تک تک آرزوهام برسم و از همه مهم تر ثابت کنم زندگی من قرعه کشی نیس لیسانس شیمی دارم و چند سالیه هیچ درسی نخوندم وقت زی

قسمت بیست و پنجم خاطراتم

زندگی مان سخت شده بود و خوشبختانه مسعود تصمیم گرفت دوباره به سر کار برگردد. تا می توانستیم صرفه جویی می کردیم تا بتوانیم ماشینی ب یم چون دیگر با وجود مزدک، سخت از خانه بیرون می رفتیم. بخصوص زمستان و بهار که باران های دوش مانند سیدنی، جایی برای شک نمی گذاشت. ضمن اینکه تا دو سال، مرتب و هر از چند ماه یکبار، باید او را پیش متخصص مغز و قلب می بردیم تا مطمئن باشیم صدمه ی جدی ندیده است. کمی که پول جمع شد،خبردار شدم که او شاعر، نویسنده و پژوهشگ

برسد به دست آرزوی ده‌سال بعد:)

چند روز پیش درباره‌‌اش در یکی از همین وبلاگ‌های بیان خواندم، و کمی هم به آن فکر ، نامه‌ای به ده‌سال بعدِ خودمان؛ هیجان‌انگیز بود. خب اول خواستم برای خودم در ۱۰سال آینده آرزوهای رنگ‌رنگی م، از آن‌انرژی مثبت‌دارها، بعد دیدم اگر منِ ۱۰سال دیگر ی باشد که فکرش هم را هیچ‌وقت‌نکرده‌ام، گناه دارد خب! می‌دانید؟ من هروقت یک آدم‌بزرگِ هم‌نام خودم را می‌بینم و می‌شناسم با خودم فکر می‌کنم شاید من شبیه او شوم. تابحال ۳مورد بوده. اولی خواهرِ مر

انتخاب سخت- موانع و مشکلات- اما و اگرها

با همسر صحبت . درکمال ناباوری دیدم که بهم اجازه داد دوباره به برگردم...! بهم میگه بخون برای سراسری.... اما این یه راه خیلی سخت برای منه. رشته حسابداری خودش به تنهایی سخت هست! اونوقت خیال کن بشینی از الان تست بزنی برای تابستون آینده کنکور بدی! تازه اگه قبول شدی، مهر سال آینده برم برای کلاس! یعنی درست یک سال دیگه. راستش من اصلا کشش طی این مسیر رو ندارم. من دیگه اون دختر سابق 10 -15 سال پیش نیستم که بشینم با فراق فکر کامل شب روز تست بزنم و اصلا نگران زمان

میخواهم پدر/مادر خوبی باشم! (2): آینده شغلی فرزندان

پیش نوشت: مطلب اول با این موضوع از اینجا قابل دسترس است. نوشت: این مطلب در ادامه مطلب اول است و مخاطبش هم دسته دوم والدین طبق دسته بندی انجام شده است. یعنی آنهایی که اولویت اول برایشان کیفیت زندگی فرزندشان در 20 سال آینده (اگر فرزندشان زنده بود) است و حاضرند اقدامات لازم برای فراهم زندگی مناسب برای فرزندشان در سالهای بعد را "امروز" انجام دهند، ولو اینکه مغایر با باورهای مردم باشد. (پیشنهاد میکنم به لینکهای موجود در پس نوشت با موضوع "غولی به نام

پست اول

امروز بعد از مدتها دفترچه ی نارنجیمو از ته کمدم کشیدم بیرون، دارم تمرین میکنم تا دوباره بنویسم، شاید نوشتن بهم کمک کنه تا خودم رو پیدا کنم، تا حالم رو خوب کنم!! من مدتهاست چیزی ننوشتم ، شاید 6 ماه .. حتی الان نمیدونستم که اینکار بهم کمک میکنه یا نه اما میخوام امتحانش کنم، باید یه کاری م، باید خودم رو نجات بدمامروز که دوباره بهم ریختم و دوباره افکار آزاردهنده اومدن سراغم احساس نمیتونم این حجم پریشونی رو تحمل کنم و باید بزنم بیرون.. با ثریا رفتیم

یک درددل تخصصی

دروغ چرا؟ روز اول طرح همین که مشخص شد قرار است دو سال تمام در خدمت ت و در شبکه بهداشت به عنوان مسئول امور غذا و دارو کار کنم حس توی ذوقم خورد! بابا که پرسید یعنی قرار است چه کار کنی، با لب و لوچه ی آویزان گفتم "اصل کار می شود بازرسی و نظارت بر داروخانه ها و هر جایی که دارو بتواند یا ممکن است وجود داشته باشد. اعم از مراکز ترک اعتیاد، عطاری ها و ..." همان روز بابا گفت "کاش یک جای دیگر کار می کردی." گفتم "نمی شود." گفت: "خیلی خوب... ولی توی این بازرسی رفتن ها

نمایشنامه رویا بازی در 21 صفحه ورد قابل ویرایش

نمایشنامه رویا بازی در 21 صفحه ورد قابل ویرایش اشخاص نمایش: سه دانشجوی دختر هستند که به ترتیب نقشهای زیر را ایفا می کنند: دانشجوی تئاتر: همسر حاکم – زن. دانشجوی ریاضی: مرد راهزن عاشق – پیرمرد – حاکم دوّم. دانشجوی ادبیات: حاکم – دختر راهزن – پیرزن – شاعر بزرگ. «صحنة اوّل» * ( مکان اتاق پذیرایی یک خانه را نشان می دهد که متعلق به سه دانشجوی دختر است. در طی نمایش این مکان تبدیل به قصر حاکم، کنار دروازة یک شهر، کوچه باغ و اتاقی در یک مهمانخانه می شود.

داستان بسیار زیبای نامه ای برای پدر

♦️پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:.... پدر عزیزم با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم، من مجبور بودم با جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی روبروشدن با مادر و تو رو بگیرم، من احساسات واقعی رو با امیلی پیدا ، او واقعا معرکه است، اما می دانستم که

در افغانستان به زن باردار، " امیدوار" می گویند!

یک. تنبلی می کنم در نوشتن ولی در ذهنم می نویسم، هر روز و هر لحظه!دو. وسایل پسر را یدیم، خوبی عدم آگاهی و إشراف به تمام مراکز ید و کم و کیف شان همین است که به دیدن دو سه مرکز فروش قناعت کنی و پرونده یدت را جمع کنی برود پی کارش!البته ما بعلت کمبود جا کمد ن یدیم، وسایلی هم که با بزرگتر شدنش لازمش می شوند را هم ن یدیم و گذاشتیم زمانش که رسید، مثلاً  ازین روروک هایی که وقتی بچه می تواند بنشیند می گذارند داخلش تا برای خودش بچرخد و یا صندلی ای که برای غذ

برای موفقیتت دعا می کنم ...

فردا روز سرنوشت سازی برای کیا هست .. دعا می کنم موفق بااشه از ته قلبم ...چه من تو این سرنوشت باشم و چه نباشم .. دوستم می گفت برای موفقیتش دعا نکن ...موفق بشه بی محلت می کنه رهات می کنه ، منم گفتم من اصلا بخاطر خودم براش دعا نمی کنم برای اینکه فکر می کنم لیاقت موفقیت رو داره براش دعا می کنم ...، بعدشم اگر قرار با موقعیت بهتر منو رها کنه همون بهتر که زودتر بشناسمش پس باز هم برای موفقیتش دعا می کنم ..خخخ خدایا خودت کمکش کن .. اگه درست شد مفصل تر و با حال تر م

خدا آ عاقبت ما را به خیر کند

مورد1: از بیمارستان هی مرا پیج می کنند. از بخش ن زنگ می زنم کارگزینی که "دستم بند است. تلفنی بگویید چه کار دارید." می گویند "یک خانمی آمده اصرار دارد خود شما را ببیند. کارش را به ما نمی گوید." اینست که با اعصاب خوردی کارم را ول می کنم بروم پایین ببینم چه کاری است که انقدر هم اورژانس و فورس ماژور است و هم درجه امنیتی اش بالاست که نمی تواند به یکی دیگر از همکاران بگوید... احتمالا حدستان درست است! آمده بود مرا برای پسرش خواستگاری کند!!! از آن زن هایی که خی

رونوشت به مردِ بی‌چهره‌ی کودکی‌هایم

آقای اسنیکت عزیزم، سلام.شما احتمالاً هرگز این وبلاگ‌نوشته را نخواهید دید و اگر هم ببینید، مشخصاً هیچ چیز از محتوای آن نخواهید فهمید. ولی مدت‌هاست به این نتیجه رسیده‌ام که کلام و کلمات نه برای جلب رضایت مخاطب، شنونده یا خوانندگان ما، که برای جلب رضایت و تسکین‌بخشی به خود ماست. چیزی که قدرِ مسلم شما نیز می‌دانید. در نتیجه، به رغم دانش به هرگز دیده نشدن این نوشته، نامه‌ای هرگز خوانده نشونده برایتان می‌نویسم تا بدانید چه اندازه در زندگی ی،

محدودیت ...

همیشه و همه جا این بجث به شدت مطرح است که آیا محدودیت ها باعث رشد و تعالی می شوند و یا خیر می شوند یک زنجیر و یا یک ترمز و جلوی پیشرفت را می گیرند.گروهی بر این باورند که محدودیت هاست که همیشه بهترین چیزها را خلق می کند . در محدودیت انسان جری تر می شود تا بیشتر بدست آورد و محدودیت را بشکند . اگر موسیقی ممنوع است سعی می کند آرام آرام و با تلاش به کار خود پیشرفت بدهد و ببالد و گروهی هم بر همین باور استوارند که مثلا هنر ایران و موسیقی ایران در محدودیت ه

مرا چه فرض کرده ای؟

اینکه من اینجا چرت و پرت مینویسم و مطالبم به درد ی نمیخوره، درست. اینکه روزانه نویس و روزمره نویسم و ادبیات درستی ندارم هم درست.اما لازمه چند مطلب رو بیان کنم.1-  من اینجا رو انتخاب صرفا برای نوشتن و بیان آنچه که نمیتونم با آشناها درمیون بگذارم. یجور درددل با خودم.2- ی مجبور نیست درد دل های منو بخونه.3- اونایی که میان بد و بیراه مینویسند و آدرس وبلاگ میگذارند و دنبال تائید شدن هستند تا وبلاگشون رو به دیگران بشناسونند، باید بدونند که من خنگ نیس

آه ای شب بد، ممنونم که سر عقل آمدی و خوب شدی.

1- شب بدی‌ست. قرار نبود این‌قدر بد باشد اما ناگهان شد. نمی‌دانم بنویسمش یا نه. دوست ندارم تلخی‌های زندگی را ثبت کنم. فکر می‌کنم خواندن دوباره‌اش در سال‌های بعد، برایم آزاردهنده باشد. باری، قرار بود شوخی باشد مثلا. من اما شوخی‌هایی که رگه‌هایی از تحقیر دارند را دوست ندارم. می‌شد چشم‌پوشی کنم و لبخند الکی بنشانم روی صورتم، اما نخواستم. یک چیزهایی خط قرمزند برایم. دوست ندارم دست‌مایه‌ی شوخی باشند.  2- دیگر این‌که

مزیت استفاده از بریس‌های متحرک ارتودنسی

مزیت استفاده از بریس‌های متحرک ارتودنسیبریس‌های ارتودنسی متحرک عملکرد خود را با وارد فشار آرام و کنترل شده به دندان‌ها جهت حرکت دادن آنها به سمت موقعیت مناسب انجام می‌دهند. مزیت استفاده از بریس‌های ارتودنسی متحرک مربوط به امکان خارج آنها برای غذا خوردن و تمیز می‌باشد. علاوه بر این، در صورتی‌که قصد دارید در یک ملاقات مهم یا مهمانی رسمی شرکت کنید، می‌توانید بریس‌های ارتودنسی متحرک را از دهان خود خارج کنید. به هر حال، ا

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جمع آوری و نمایش محتوای مرتبط با عبارت برای خودم می نویسم به صورت هوشمند و خودکار و از منابع متعدد دریافت و نمایش داده میشوند. همچنین دسته بندی و طبقه بندی اطلاعات مرتبط با برای خودم می نویسم توسط روبات جستجوگر هوشمند انجام میگیرد.