بهار بی خزان

بهار بی خزان از بین هزاران مقاله و اطلاعات وب سایتهای وب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه اطلاعات دارای منبع میباشد لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت پرنسیا مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت بهار بی خزان میباشد.



امشب

بهار علی خزان شده‌ای به رنگ گل ارغوان شده‌ای..

به یادگار ز غمت ،در دلم خزان دارم

ببین که زار و ابم، غمت به جان دارمبه یادگار ز غمت ،در دلم خزان دارمچنان به دلم، اشک و گریه دارم منکه از غصه ات به آن، رودی روان دارمچه حاجتی ست ،که بگویم غم دل خود راکه غمی به دلم، به این عیان دارماین شعر غمگین و، این غصه ی تلخمبه یادگار به دلم، از تو من نشان دارمچنان غمت به دلم، فتاده در بهاران هاکه از غمت به خدا، در دلم خزان دارممحمدصادق رزمی

(: تو ظل تابستون بهار کنارم نشسته بود .. بهار کنارم قدم میزد.. :)

  فکر میکنم تو خودت رو اشتباه معرفی کردی به من .. ! کشف کرده ام که تو آقای بهار هستی .. :)) بعله.. وقتی همه ی بهار من را یاد تو می اندازد پس تو آقای بهار هستی دیگر .. :))  

باز آ ببین در حیرتم....

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر تا که گلباران شود کلبه ویران من … تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان … تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر تا که گلباران شود کلبه ویران من … باز آ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم چون لاله تنها ببین بر

به یاد عباسی - شرکت نفت

برای همهء نبودن هایت مینویسم تا بدانی این خط های ش ته را یک روح ش ته نگاشته.... تا بدانی که تنها گل ها نیستند که می پژمرند..... تا بدانی که روح هم تشنهء باران می شود.... دلتنگ بهار ... بی تاب پرستو.... بیزار خزان..... مگر نمی دانستی که روح خویشاوند گلهاست.....  تا بدانی همهء نبودن هایت، روحم را آرام، آرام تبخیر میکند و مرا از بودن تهی..... تا بدانی بودنم بخاطر نبودن هایت چقدر ذره به ذره ترک بر میدارد و به ناگاه فرو می پاشد.....    

سالی که ن ت از بهارش پیداست.. : بهار آمدنت..

  سالی که با ولادت شما بهار شود..ان شاءالله پاییز و زمستانشم بهار است.. :)  

مثل من در این بهار، تهران پر از دردت شده

همچو کاری که بهار، با یک شقایق می کندهر دلی را چشم تو، آنگونه عاشق می کندمثل من در این بهار، تهران پر از دردت شدهزین سبب در این بهار، آوای هق هق می کندوقت تنهایی و غم، وقتی که باران می زندمرد عاشق از غمش، در آن هوا دق می کندعشق وقتی سر زده، بر قلب هر آمدهمثل من او را چنین، محو دقایق می کندمثل چنگیز مغول، وقتی به ایران حمله کردغصه ات مانند آن، با قلب صادق می کندمحمدصادق رزمی

فروپاشی درونی!

انگار از درونت فروپاشیده باشی، درونت زمین لرزه ای همه وجودت را نابود کرده باشد و دوباره از نو خودت را ساخته باشی...گاهی در زندگی همین است، همه چیز را پذیرفته ای، ویران شدن را ، نابودی را، اما دوباره جوانه میزنی، بهار میشوی و اما این بهار هیچ وقت دیگر مثل بهار قبل نمیشود، گاهی بهارترین بهار میشود و گاهی از زمستان چندان فاصله نگرفته ...

نسیم وصل - رهی معیری

نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟   بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟ به من که سوختم از داغ مهربانی خویش   فراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد؟ سرای خانه بدوشی حصار عافیت است    صبا به طایر بی آشیان چه خواهد کرد؟ ز فیض ابر چه حاصل گیاه سوخته را؟،       با من افسرده جان چه خواهد کرد؟ مکن تلاش که نتوان گرفت دامن عمر      غبار بادیه با کاروان چه خواهد کرد؟ به باغ خلد نیاسود جان علوی ما       به حیرتم که در این خاکدان چه خواهد کرد؟ صفای باده روشن ز

بهار

بهار فصلِ پریشانى و حیرانى ست. فصلِ سهمناکِ شکُفتن، از پوسته بیرون زدن، سرک کشیدن به سمت آفتاب، رخوت را پس زدن، به هیئتى نو درآمدن... بهار فصلِ عاشق شدن است؛ خویشتنِ خویش را دیدن و حظ بردن از نشئه ى ناب حیات، دویدنِ بارقه هاى لذت زیر پوستِ بى تابِ تن... بهار فصل درنگ است؛ در خود نگریستن و زندگى را فلسفیدن... بهار فصلِ دیوانگى هاى موسمى و مانیایى مکرر است؛ فصلِ سختِ استحاله و دگرگونى، فصلِ شیدایى و شوریدگى و سرخوشى... بهار، بهار است و همین براى شور

با غمت اردیبهشت اردی جهنم می شود

هر زمان در این بهار، باران نم نم می شودزیر آن باران و نم، قلبم پر از غم می شودمی رسد فصل بهار، اما غمت هم می رسدقامتم از درد آن، در این هوا  خم می شودزیر باران بهار، وقتی که می گریم ز غماینچنین باران و نم، بر غصه مرهم می شودبس که در باران آن، تنها و غمگینم عزیزبا غمت اردیبهشت، اردی جهنم می شوداین بهار فهمیده است، دلتنگ و غمگینم توامزین سبب هر لحظه اش، باران نم نم می شودمحمدصادق رزمی

حس حال بهاری

بهار من بهار میتونیم این گونه تعبیر کنم ب و هــ : بهترین آ : آغاز ر : روز پس برای هیمن میگن بهاری باشید ولی بهار حس خوبی نداره ؛ بهار حس اغاز نداره ؛ چون چیزی از جای به جای دیگه منتقل میشود شاید با اسم بهار جنب جوش اولین چیزی به ذهن ادم میاد جنب جوش فعالیت و خوشحالی قبل بهار که شاید تا اولین فصل بهار ادامه داشته باشه بهار اغاز نیست چون هر روز میتواند اغاز باشد شاید پاییز اغازی بهتر باشد تا بهار شایدم نه چه میدانم سال نو شاید یکم قشنگ باشه ساید م نه

مادر اگر نبود و پدر صبر اگر نداشت ...

  گلدان یاس خانه پر از عطر سیب بود بر جان غنچه ها دم امن یجیب بود هجده بهار طعم خزان را ندیده و حالا پس از سه ماه ... زمستان عجیب بود مادر اگر نبود و پدر صبر اگر نداشت امروز نقش مأذنه ها هم صلیب بود وقتی قسیم نار و جنان یاوری نداشت وقتی که از سلام هم او بی نصیب بود وقتی که زخم کوچه و در زخم ماندنی است محراب کوفه مرهم درد طبیب بود مادر غریب ، گل گلخانه اش غریب آری حسن غریب و حسینش غریب بود ....... آواره های روضه ی سلطان مشهدیم وقتی که روضه، روضه ی "یابن ا

زیباترین بهار...

پر انرژی و آرامش بخش... بهار یعنی؛ باران فراوان، جوشش نهرها و پر آب شدن رودخانه ها... بهار یعنی؛ نم نم باران و بوی طراوتی که دائما به مشام می رسد. بهار یعنی تازگی، نو شدن و حسّ شیرینِ زندگی و صفا...  «السَّلامُ عَلی رَبیعٍ الاَنام وَ نَضرة الأیّام»سلام بر «بهار مردم» و « ّمی دلها»... مهدی جان! تو «ابر بارنده، باران پیاپی و چشمه ی جوشان» هستی. هنگام ظهورت از کویرها و خشکی ها، سخنی نباید گفت؛ زیر قدمهایت همه چیز رنگ سرسبزی و تازگی دارد... سلام بر تو... (

سازت را با بهار کوک کن ... !

بهار نزدیک است! عزیزم کمی سرت را بچرخان بهار آنقدر نزدیک است که  50 درجه هم کافیست! میدانم نمیتوانی باور کنی ولی این یک حقیقت است چشمانت را ببند و بگذار هوای بهاری کمی مشامت را تازه کند یا اصلا در یکی از همین صبح ها  زودِ زود بیدار شو و کمی با شبنم بهاری، زمانت را سپری کن و عطرِ گل سنبل را با لذت بو کن! تا آرامش را مهمان وجودت کنی! برای این آرامش فقط به ساز دلت نیاز داری و بس ! پس همین چندین روز آ سال را بیخیال غضه هایت شو ! عزیزکم یادت نرود بهار همیش

تو همان قلبمی

در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توامخسته نمیشود چشمهایم از این انتظار ، میمانم و میمانم از این خزان تا پایان بهارتا تو بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم ،تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرمنمیتوان از تو گذشت ، به خدا نمیتوان چشم بر روی چشمهایت بست ،بگذار تو را ببینم ، تا آ ین لحظه ، تا آ ین حد نفسهایم....نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمیمانم ،نمیگویم همیشه بمان ، تا زما

چای عشق

می‌چسبد در این بهار کنارِ این شکوفه‌ها کنارِ باران‌های بی قرار و ناگهانی یک فنجان چای بهار نارنج که کنارش آدمی از جنس عطرِ عاشقی نشسته باشد ...  

نعم البدل

 این بلعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل               خونم بجوش آمد که هر جوی تن الجمل  مردار جانی می شود پیری جوانی می شود              مس زر کانی می شود در شهر ما نعم البدل                                                           مولانا،ج1: 543

تصویرسازی لبخند

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی فاطمه و ها و بعلها و بنیها هر وقت آن سنبله و غنچه‌ گلی که در باطن و سرّ شما هست با خدای خود خندید، کارت تمام است و دیگر هیچ چیز به شما اثر ندراد. در درون شما غنچه‌ای هست که سفت است. گل هم اول مثل یک گلوله سفت است و یک برگ بر روی آن است. اما بهار و پاییز و آفتاب و سرما و گرما به آن می‌خورد و آهسته آهسته ماه دوم بهار، پوست سبز روی آن غنچه، باز می‌شود و بر می‌گردد. بعد برگ زیر آن که گل است راه می‌افتد. باز می‌شود و

وفات صدیقه کبری س

در مصیبت صدیقۀ طاهره س صلوات غنچۀ گ ار احمد شد خزان از ظلم و کین گشت هنگام وصیت با المؤمنین   گفت ای جان عزیزم ای شه بی غمگسار یکدمی از مرحمت جانا به پهلویم نشین ادامه مطلب

حالم درخت چناریست که میانه ی بهار برگ هایش می ریزد...

از روزهای سفید و یخی همان فصلی که گذاشتی و رفتی روانم شخم خورد از بس که به در بسته خوردم از بهار همان سال دانه های تلخ و سیاه ناامیدی در من کاشته شد اکنون درختی بی عارم  که نه نسیم می داند چیست؟ و نه میوه های خوش طعم و رنگ

به بهانه پایان بهار :)

تقویم ها هم ترتیب را خوب بلدند تابستان یعنی گرمای آغوشت  بعد از بهار آمدنت تابستان یعنی "تیر" باران دلم با نگاه شیرینت تابستان یعنی بهارمن به عطش سیری ناپذیر خواستنت وصل شده است...

در مصیبت صدیقۀ طاهره س * * * *

در مصیبت صدیقۀ طاهره س صلوات غنچۀ گ ار احمد شد خزان از ظلم و کین گشت هنگام وصیت با المؤمنین   گفت ای جان عزیزم ای شه بی غمگسار یکدمی از مرحمت جانا به پهلویم نشین   ادامه مطلب

از برکت جنون نجیب من..

بر کنده ی تمام درختان جنگلینام ترا به ناخن برکندماکنون ترا تمام درختانبا نام می شناسندنام ترا به گرده ی گور و نبا ناخن پلنگان بنوشتماکنون ترا تمام پلنگان کوه هااکنون ترا تمام گو ن زردمویبا نام می شناسنددیگرنام ترا تمام درختانگاه بهار خواهند کردو مرغ های خوشخوانصبح بهار نام ترابه جوجه های کوچک خود یاد خواهند دادای بی خیال مانده ز من ، دوستدیگر ترا زمین و زماناز برکت جنون نجیب منبا نام می شناسندای آهوی رمنده ی صحرای خاطرهدر واپسین غروب بها

زبانحال حضرت زهرا س در فراق پدر ص

زبان حال حضرت زهرا س*********** صلوات شبانه روز ز داغ فراق مینالم پس از پدر به جهان مرغ بی پر و بالم   خزان نمود فلک گلشنم به ناکامی ز تند باد حوادث ش ته شد بالم ادامه مطلب

میشه وشمرد نفسهات و ... چه جوری ، نزدیک بشم

میشه وشمرد نفسهات وچه جوری ، نزدیک بشم چشام باخت دنیا شووقتی که نزدیک شدم  وقتی که عطر ، توپیچیدمن یکی دیوانه شدم انگار ی میگفت بمنبمون توحس و برنکرد یه جور مهمه بودنت که عشقت با توسرمیکرد جور مینازه این بهار  شعبان دل وبهاری کرد ببین غلام دُر نجف بهار را ، بهاری کرد  غ..ر..آ

زبانحال حضرت زینب س *******تضمین به غزل حافظ

زبان حال حضرت زینب س *******تضمین به غزل حافظ صلوات در صف کرببلا گشت چو زینب وطنش خورد از جور و جفا باد خزان بر چمنش گفت آن غمزده چون دید شه بی کفنش یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از دست حسود چمنش ادامه مطلب

10 مرزبان که شهادت خواندند

10 مرزبان کشورمان که شهادت خواندند و بر سجاده ای از خاک وطن، سجده شکر به جای آوردند تا خونشان لاله زاری از امنیت و آرامش را برای مردم این سرزمین به ارمغان آورد.   ایستاده می میریم برای وطن، محمد رضا اسانی، مرز، مثل نبض، می زند پرتپش برای سلامت ایران، بهار می شود زمان و بهشت می شود زمین در اردیبهشت و تومثل گل می رویی در دشتی پر از گلوله، تو سرباز ایرانی، منطق تو سلام است و صلاح، سلاح اگر برمی داری زمانی است که خاک شوره زار است و خس ها نفس زمین را

بهانه تویی

برای وبلاگ اصلی (علی میرزائی سراینده ی یاس سفید) کلیک کنید زبان شعر ِمرا نازنین بهانه تویی حلاوت و نمک ِشعر ِعاشقانه تویی حکایت من و تارِتنهایی حدیث درد و غم ِتوست تا فسانه تویی ز آتشی که ز عشقت به جان فتاد مپرس هنوز شعله ی این عشق را زبانه تویی چه حاجتی به بهار و گل و گلستانم مرا بهار و گل و بلبل و ترانه تویی حباب بر سر ِموجم به بحر غم هایت به هر طرف که نگه می کنم کرانه تویی (رها) نه گنج ِفراغی نه کنج ِغم داری ز چشم یار فتادی و بی نشانه تویی علی می

تو در هفتاد و چندمین بهار...

بهار برای بچه‌ها بود. برای آن‌ها که بعد از چند ماه با همبازی‌هایشان جمع می‌شدند و نقشه می‌کشیدند و میخندیدند و بازی می‌ د و برای اسکناس‌های نو ذوق می د و توی لباس‌های نو خوشبخت بودند...بهارِ بیست و چندم بیشتر شبیه یک بازی مس ه بود. شکِ بین دو یا سه وسطِ روبوسی، به تو چه‌های نگفته موقع توضیح دادن درباره‌ی درس و ازدواج به مهمان‌ها، دادن به ۱۴ فروردین، دادن به سیزده بدر و دادن به مهمان و شستن ظرف‌ها و دردِ تیز کمر موقع تعارف میوه و شیرینی و

می روم

می روم پشتِ سرم آب نپاشی یک وقتکاسه ای نقره یِ مهتاب نپاشی یک وقتخسته از بادِ خزان، خوابِ ابد می خواهمعطرِ گُل سرزده در خواب نپاشی یک وقتغرقِ نجوایِ سکوتم نشکن بغضم رارویِ خاکم غزلی ناب نپاشی یک وقتنوشدارویِ تو دیر آمده، آن را دیگررویِ زخمِ دلِ سهراب نپاشی یک وقتبعد از این دلخوشِ تاریکیِ شبها هستمنورِ شمعی به سرِ قاب نپاشی یک وقتمی روم دستِ خداحافظی ام را بفشاراشکی از بدرقه بی تاب نپاشی یک وقتبگذر از قافیه ها، آهِ جگرسوز نکش یِ سوخته ام را

رسیدام به انتها ، آغازعشق من تویی ... می مانمت درانتظار ، بیا مر

 رسیدام به انتها ، آغازعشق من توییمی مانمت درانتظار ، بیا مرا رها مکن دانی که من هم عاشقم ، ای بی م مرا دراین دشت جنون ، به دست باد رها مکن ماهی این برگه ام و ، با ابر و باران آشنا میمیرم اینجا بی تومن ، میرآب مرا رها مکن من درهوای عشق تو ، عمری نفس کشیده ام دانا توای ، به حال خود مرا دگررها مکن  دانی که من به غیرتو عاشق   نگشته ام ؟به جرم این غلام دگر، بیا مرا رها مکن چوبرگ زرد کوچکم به زی ای رهگذردراین خزان بیادگر ، مرا به باد رها مکن غ..ر..آ  

ی ردین

  جانیم سان جان دئیب جانانی ی ردین مده غصه یازدین پنهانی ی ردین گولویدوم، چونکی یانسین گول کو دن شاخ و برگین سیندیریب گولدانی ی ردین   *****   عشق اوتونا ی م ولی نه دل بیلدی نده دلدار خزان وورموش غنچه وقته نه گول بیلدی نده گولدار  قبیر داش اوستونه یازدیم وم یولدا جانی لور  انتظاریندا یانیب جانیم نه جان بیلدی نده جاندار   *****   داملا داملا یاشیم آخیر پریم ایسلانیر بالشتک زیر سریم غم بوکوب تاب و توانیم قالمیب قطره جن قان قالمیب زیر دریم    

یار خیالی

برای وبلاگ اصلی(یاس سفید سروده ی علی میر زائی) کلیک کنید گر سیه چشمی مرا غم خوار باشد بهتر است راه عشق او کمی هموار باشد بهتر است گاه گاهی بگذرد از کوچه ی ما بی خبر با خبر از ما و شام تار باشد بهتر است عمر من بگذشت این فرصت نشد حاصل مرا درد اما از پری رخسار باشد بهتر است از سیه چشمی به دل یاری خیالی ساختم عشق او پنهان و از اسرار باشد بهتر است بهر شعر ناب گفتن در خزان عاشقی گر دلی بیمار از دلدار باشد بهتر است ای (رها) بگذشت بر ما نیک و بد اما چه غم تا

امیدو عشق( واژه های همقافیه با قاقیه های این غزل در ذیل آن)

برای وبلاگ اصلی(علی میرزائی سرایتده ی یاس سفید) کلیک کنید امید و عشق حکایت من و باغ و چمن تمام نشد زبان به کام کشیدم سخن تمام نشد به باغ آمده بودم به دیدن گل ها خزان به باغ زد و کار من تمام نشد هنوز عشق تو از دل نرفته یاس سفید امید و عشق من از سوختن تمام نشد دریغ و درد که صد گل به بوستان بودند سخن ز یاسمن و نسترن تمام نشد به شهر خویش غریبم (رها)و دلتنگم هنوز حسرت آن سیمتن تمام نشد علی میر زائی(رها)    یاسمن-زیستن-خواستن-کفن-سپردن-وطن-کهن-بدن-انجمن-پ

حالا پس فردا مٌردم ،اننویسین ب آ ین پست گیس طلا قبل از مرگ، راضی نیستم ،گفته باشم

بهار که می شود عجولتر می شوم برای زندگی، احساس اینکه فرصت کمی برای لذت بردن از زندگی دارم بیشتر می شود و هر عصری که بدون طبیعت و دوست  و چیزهای خوشمزه بسر شود، غمگینم می کنددر بهار  با مرگ زمستان  و بیدار شدن زمین، من به مرگِ   خودم  بیشتر می شم، گمان نمی کنم که عمر طولانی داشته باشم احتمالا در یکی از این جاده ها خواهم رفت و نه قطعا در بیمارستان اما حتی اگر همین بهار بمیرم، می دانم که حیف ن زندگی ام رابسیار اشتباه ، فرصت سوزی های فراوان، ترسها

رو

                                   گزش بهار برشما نوشین باد!               گردیدنت از حال به حال ای رهرو            راهی است قوی، راست در آن آگه رو                                                                              سلطان ولد: 601

حساب!

بسم الله می نشینی حساب می کنی. تمام ظرفیت های ذهنت را به کار میگیری و میسنجی. راه های مختلف را بررسی می کنی، احتمال ها را در نظر می گیری. و باز هم نمی شود. پاییز، با همه ی سردی و خیسی اش می ریزد توی دلت. داشتم به فرقِ پاییز و بهارِ این روزهای شهر فکر می . همین وقت هایی که بویِ نَمِ خاک می چمد وسطِ هوایِ خنکِ مه آلود. باران می بارید. قطره های ریز و کوچک می خورد توی صورتم. انگار فرقِ بارانِ پاییز و بهار، توی جوانه هاییست که به صدای زندگی اعتماد کرده اند

شاعر و ترانه سرا برتر ماه محسن جامعی

سلام دوستان تو اولین حضورم توی نظر سنجی انتخاب ترانه ی برتر ماه توسط سایت تخصصی شعر و ترانه خزان تونستم مقام اول رو به دست بیارم با اکثریت آرا بعضی ها خوششون نیومد و کامنت های نامربوطی درج د که اونارو خدا شفا بده از همگی ممنوم محسن جامعی شاعر و ترانه ی سرا برتر اردبیلی

متن موزیک آوای اردیبهشت سعید مدرس

متن موزیک آوای اردیبهشت سعید مدرس • رها فان     متن موزیک آوای اردیبهشت سعید مدرس • رها فان متن موزیک آوای اردیبهشت سعید مدرسlyrics new song by : saeed modarres avaye ordibehesht متن موزیک شنیدنی آوای اردیبهشت سعید مدرس من امروز دوباره آمدم برای ایران از همه ایرانیان میخواهم دوباره بیایند برای ایرانباور کنی یا نه باور کنی یا نه هوزم تو سرنوشتت نقش داریتو زنده هستی و تو زنده هستی و محاله فردا رو تنها بذاری وقتی که درها روت بستست سختی به اوجش رسیدهاینجا ی منتظرت ه

شناخت

آن‌که انتظار دارد هر چهارفصل سال بهار باشد، نه خود را می‌شناسد، نه طبیعت را و نه زندگی را. فرانسوا ولتر

شاید خوشبختی...

همیشه اتفاقای بد کمتری تو بهار میفته این خودش یه خوشبختیه.... پراز حرفم ولی لال‌‌... ی که بشه حرفارو تو آغوشش گریه کرد نیست...

داستان یک ضرب المثل

 بزک نمیر بهار میاد  تمرینی برای روان خوانی دانش آموزانم 

یخ

بعد من می گم سردترین روزای بهار تو شهرمون قراره همین روزا باشه بهم می خنده! بفرما! داریم قندیل می بندیم. خنده داره؟! 

"زمانه"

"بهار:مراقب خودت باش نگار،تو نباید اشتباه منو تکرار کنی.نگار:خی راحت باشه،من به این آسونی عاشق ی نمیشم.بهار:عشق از ی اجازه نمیگیره،وقتی میادسراغت که انتظارشو نداری. ته،اما وقتی حرف بزنه صدای بلندی داره.مثل جنگ میمونه،شروعش آسونه، خاتمه دادن بهش سخته،و فراموش ش تقریبا غیر ممکنه.نگار:چرا این حرفا رو میزنی بهار؟بهار:دنیا زشت و کثیف تر از اون چیزیه که فکرشو میکنی،آدما پیچیده تر و دروغگو تر از اون چیزی هستن که نشون  میدن.نگار: ی که دهنش سوخته حت

چگونگی بافت مو به صورت اریب و زیبا در این مطلب

چگونگی بافت مو به صورت اریب و زیبا در این مطلب چگونگی بافت مو به صورت اریب و زیبا در این مطلب بافت مو این روزها بین خانم ها و دخترای جوان حس پرطرفدار شده, مدل بافت موی اریب بهترین گزینه برای بهار و تابستان است.با ما در مجله خبری سرگرمی فانوس همراه باشید. آموزش بافت موی اریب اگر از علاقمندان به بافت مو هستید در ادامه آموزش تصویری و مرحله ای مدل جدید بافــت مو به شکل اریب را مشاهده میکنید که یکی از مدل های پرطرفدار بافــت مو است.با ۷ کارآسان بافت

میلاد مولی الموحدین المؤمنین ع

 میلاد مولا علی ع********دوبیتی صلوات ساقی بریز باده که فصل بهار شد بلبل به باغ چهچه ن چون هزار شد قمری به دشت و کبک سوی کوهسار شد شاهین حق به کعبۀ حق رهسپار شد ادامه مطلب

خدایا منتظر اون صبحم که از خوشحالی مثل ابر بهار اشک بریزم و بگم شکر .. شکر ..

    نشونه ها رو دنبال کن.. خدا داره باهات حرف میزنه.. خدا داره راهو نشون میده..  

تقویم

راستیا  چرا  آدما  همه  از  یه  تقویم  استفاده  میکنن؟؟؟ در صورتیکه  هر آدمی  تقویم  خودش  رو  داره .  فکر کنم  روزا  و شبای  مهمی رو   تووی  تقویم  عمومی  فراموش  بنویسن . روزایی رو  که  ما  با  اومدنش  شاد  میشیم . با  اومدنش  میخندیم . با  اومدنش  جشن  میگیریم  و با  اون  روزا  به  اندازه ی  اومدن بهار و عید  خوشحال  میشیم . چرا  این  روزا  تووی  تقویم  bold  نشده ؟ یا  چرا  بعضی  از  روزا  و شبا  تووی  تقویم  قرمز  نشدن  . روزا  و شبایی که

سناریو تکرار شونده سال 1395

میگن "سالی که ن ت از بهارش پیداست"!اینم از بهار 1396. فعلاً که این همه رو آب برد. حالا ببینیم بعدش چی پیش میاد. من که میگم امسال از سال پیش هم بدتر میشه. حالا میگی نه؟ بشین و ببین.

شعر کوتاه 308

من چه از عمرم بهار گرفته‌ام،که این چنین زمستان پس می‌دهم

10 ر و ز او ل سا ل 1396 هم گذشت !

در  این  10 روز و قبل از ان  5  روز  ملیونها نفر ایرا نی سا ل نو را تبریک عرض د شعر شاعران را نوشتند و خیلی ها به مسافرت  رفتند  و سالم به منازل خود باز گشتند  اما  در  این  میان  تعدادی  از  هموطنا ن  به علل مختلف  جانشا ن  را  از  دست  دادند  هر 77 دقیقه  یکنفر  .خانواده ها  عزیزا نشان را  دیگر  نمی  بینند . ک ن   ن  مردان   این ها سرمایه های معنوی .روحشا ن شاد .اگر  زنده  میماندند  که روحشا ن  شاد و خندان میماند  .چرا نباید عمر طبیعی کنند؟  100 در ص

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جمع آوری و نمایش محتوای مرتبط با عبارت بهار بی خزان به صورت هوشمند و خودکار و از منابع متعدد دریافت و نمایش داده میشوند. همچنین دسته بندی و طبقه بندی اطلاعات مرتبط با بهار بی خزان توسط روبات جستجوگر هوشمند انجام میگیرد.