در آغوش درنگ

در آغوش درنگ از بین هزاران مقاله و اطلاعات وب سایتهای وب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه اطلاعات دارای منبع میباشد لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت پرنسیا مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت در آغوش درنگ میباشد.



تاصحبت آغوش تو شد

تا صحبت آغوش تو شد مرجع مان گفت:هر گونه گناهی که محال است،حلال است!

آغوش تو

امشب باید به تو پناه بیاورم امشب باید گوشه آغوش تو سنگر بگیرم حمله ها از همیشه سنگین ترند!

عاطفه بین والدین و فرزندان

گرانبهاترین گردنبندی،که تا به حال گردن کرده اید،« دستان حلقه شده» فرزندتان است... فرزندانتان را خالصانه در آغوش بگیرید و طعم محبت واقعی را در محیط خانه،به آنها بچشانید.گرانبهاترین گردنبندی،که تا به حال گردن کرده اید،« دستان حلقه شده» فرزندتان است... فرزندانتان را خالصانه در آغوش بگیرید و طعم محبت واقعی را در محیط خانه،به آنها بچشانید. یکی از بهترین تشویق ها برای کودک( انسان)،تشویق عاطفی_ لمسی است.وقتی فرزندتان کار خوبی انجام داد

شهیدی که دختر سه ساله خود را در آغوش گرفت +ع

 شهید ابوذر داوودی که 3سال از ازدواج با دختر‌ ‌اش گذشته بود یک روز از جبهه مقاومت تماس می‌گیرد و به همسرش وعده دیدار و بازگشت خود در سه‌شنبه هفته آینده را می‌دهد. او می‌آید اما بی‌جان، پیکر مطهر دیده‌بان مشهور جبهه‌های مقاومت به خاک س می‌شود ولی دختر سه ساله‌اش همچنان عاشقانه در آغوش پدر می‌رود. دختر است دیگر، و هیچ نمی‌تواند درک کند که این کودک در خلوت خود راز‌های خود را به که می‌گوید.   

حسین (ع) در آغوش (ص)

  حسین (ع)  در آغوش (ص)  حضرت سیّدال (ع)  همواره مورد توجّه ویژه رسول خاتم (ص)  بوده است. (ص)  ارتباط ویژه‌ای با نوه خود برقرار می‌ د و هرگاه این کودک دسال را مشاهده می‌ د، او را در آغوش گرفته و بسیار می‌بوسیدند. در این رابطه روایات زیادی وجود دارد. به عنوان نمونه ابن قولویه[1] در کتاب «کامل ا یارات» از باقر (ع)  این‌گونه نقل می‌کند: «کانَ رَسُولُ الله (ص)  إِذا دَخَلَ الحُسَیْنُ (ع)  إجْتَذَبَهُ إِلَیْه» هرگاه سیّدال ء (ع)  ن

زمانی برای درنگ با

ایرانی زمانی برای درنگ با برای حمایت از صاحب اثر این را به صورت اورجینال یداری کنیدلینک اضافه شدکارگردان: سید روح الله حجازی بازیگران: حسین یاری ، مهره احمدی ، مریم کاویانی ، رضا ناجی ، فریبا جدی کار خلاصه : عزیزی در تدارک ساخت کار خانه ای است که موانع جدی سر راه او قرار می گیرد.مصطفی مدیر عامل این کار خانهدر راه بازگشت به تهران با دختری آشنا می شود .کو او را به فضای ناشناخته ای می برد…

زمانی برای درنگ با

ایرانی زمانی برای درنگ با برای حمایت از صاحب اثر این را به صورت اورجینال یداری کنیدلینک اضافه شدکارگردان: سید روح الله حجازی بازیگران: حسین یاری ، مهره احمدی ، مریم کاویانی ، رضا ناجی ، فریبا جدی کار خلاصه : عزیزی در تدارک ساخت کار خانه ای است که موانع جدی سر راه او قرار می گیرد.مصطفی مدیر عامل این کار خانهدر راه بازگشت به تهران با دختری آشنا می شود .کو او را به فضای ناشناخته ای می برد…

شهروند ایرانی تبار در آغوش برادرزاده اش در شهر

شهروند ایرانی تبار در آغوش برادرزاده اش در شهر شهروند ایرانی تبار در آغوش برادرزاده اش پس از اینکه اجازه یافت پس از یک کش و قوس حقوقی وارد خاک شود – فرودگاه شهر

رفتنن تدریجی

میگویند رفتن تدریجی بهترین ح رفتن است برای آنهایی که پشت سر جا می ماندد. مثل رفتن تو، اول از ع های دسته جمعی مان حذف شدی، و بعد هم از سر سفره غذا. حضورت خلاصه شد به اتاقت در طبقه بالا، بعد هم به یک تخت، آ سر یک قاب ع کوچک بالای شومینه در اتاق پذیرایی، بزرگترین سوال زندگی من این شد که چطور آن حجم بی پایان ِ بودن، خنده، عشق، مهربانی، آغوش آخ از که از همه مهم تر آغوش... نرم نرم تبدیل شد به یک قاب ع کوچک؟  من رفتن های تدریجی نمی خواهم، تحمل تحلیل رفتن ت

داشتنت

دوست داشتنت به روییدن ستاره بر سنگ می ماند، به چیدن انگور از مزارع ماه، همان قدر دور، همان گونه بی فرجام. خواستنت سیب نیست که بچینم، اشک نیست که بریزم. اینکه در میانه جنگ دلت بخواهد زمان بایستد، گلوله بایستد، باد بایستد تا نفسی بی دغدغه، بی هراس دقایق بعد، از پشت این خاکریزهای خسته گریز بزنی به دشتهای خوشبخت که سر بگذاری بر شانه تا تان و هوای خانه مست ات کند. خودت انتخاب کنی از کجای کدام خواب بیدار شوی که سر از محال آغوش اش در بیاوری و یک عمر ت

ع نوشته آغوش تو

برای ادامه مطلب ع نوشته آغوش تو به ادامه مطلب مراجعه کنید ادامه مطلب

رفتنن تدریجی

میگویند رفتن تدریجی بهترین ح رفتن است برای آنهایی که پشت سر جا می ماندد. مثل رفتن تو، اول از ع های دسته جمعی مان حذف شدی، و بعد هم از سر سفره غذا. حضورت خلاصه شد به اتاقت در طبقه بالا، بعد هم به یک تخت، آ سر یک قاب ع کوچک بالای شومینه در اتاق پذیرایی، بزرگترین سوال زندگی من این شد که چطور آن حجم بی پایان ِ بودن، خنده، عشق، مهربانی، آغوش آخ از که از همه مهم تر آغوش... نرم نرم تبدیل شد به یک قاب ع کوچک؟  من رفتن های تدریجی نمی خواهم، تحمل تحلیل رفتن ت

دلم یه آغوش میخوات

امشب دلم یه آغوش امن و گرم میخوات . امشب دلم تنگه.امشب حس تنهایی دارم و دلم میخوات الان تو اتاق خودم تنها بودم.دلم بارون میخوات . متاسفانه امسال نه سرمای آنچنانی داشتیم و نه حتی بارون. کل پاییز و زمستان فقط دو روز بارون داشتیم.کادوی زن داداشم رو دادم .البته جلوم باز نکرد و نمیدونم خوشش اومده یا نه. حقوق گرفتم . حقوق مهر تا دی.شیرینی نارگیلی و ژله پفی درست . چون از گوشی میام نمیتونم ع بذارم .راستی آقا نبودش و دیروز با یکی از بچه‌های یوگا رفتیم یه ک

دوست داشتنت

دوست داشتنتبه روییدن ستاره بر سنگ می ماند،به چیدن انگور از مزارع ماه،همان قدر دور،همان گونه بی فرجام!خواستنت سیب نیست که بچینم،اشک نیست که بریزم.اینکه در میانه جنگ دلت بخواهد زمان بایستد،گلوله بایستد،باد بایستد،تا نفسی بی دغدغه،بی هراس دقایق بعد،از پشت این خاکریزهای خسته گریزبزنی به دشتهای خوشبختکه سر بگذاری بر شانه تا تان وهوای خانه مست ات کند.خودت انتخاب کنی از کجای کدام خواب بیدار شویکه سر از محال آغوش اش در بیاوریو یک عمر تشنگی را ه

در آغوش کشیدن

دختری که چشمانش را میبندد انگشتان ظریف اش روی گره می اندازد میان دم و باز دم هایش لبخند میزند شیرین عقل نیست او فقط... در آغوش کشیدنت را تمرین میکند! | علی سلطانی |

براى تهران و اندوه اش

تهران معشوقه مان بود.  با موهایی پریشان وُ چشم‌هایی آبی.  پاییز که از راه می رسید، می درخشید و با نورش، خلوتِ ما را پُر می کرد.  بهارش، فصلِ ترانه‌های عاشقانه‌ بود که از دست‌ها و جیب‌ها به هوا می‌رفت.  از پیشانی‌اش پایین می‌آمدیم  تا پارک‌وی، تا مرزِ ‌هایش. می‌ یدیم‌ وُ ان تا کمرش چشم‌بسته می‌رفتیم.  تهران نجاتِ ما بود  آنوقت‌ها که با دلِ تنگ انقلاب را قدم ‌می‌زدیم تا .  تهران را بر دست‌ها بُردند.  معشوقِ یده شده‌ی ما،  در آتش می‌س

اشک فرزندان در آغوش پدر قهرمان+ ع

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، در ع زیر گریه‌های دختر و پسر یک آتش‌نشان در آغوش پدر قهرمانشان را می‌بینید.

نویسنده

نوشته بود دوست داری پنج سال آینده کجای زندگیت باشی و چه کاره؟ بلافاصله گفتم: نویسنده.   ++ بی درنگ یاد کتابخانه ی دانشکده افتادم و ارسباران و سرمایی که نوشتن، دلچسب ترش می کرد.++

تعبیر خواب آغوش گرفتن

تعبیر خواب آغوش گرفتن اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی گوید: اگر ی بیند که معروفی را در آغوش گرفت، دلیل کند که اگر آن مستوره بود و مصلح، از وی چیز دین یابد. اگر بیند که کودکی را در آغوش گرفت، دلیل بود که خواستار محبت فرزند بود. اگر دید که شتری را در آغوش گرفت، دلیل بود که با دشمن صلح کند. خالد بن علی بن محد العنبری گوید: اگر ی در خواب ببیند که فرد زندهای را در آغوش گرفته است، به نسبت مدت زمان هم آغوشی، با او به سر م

در آغوش رختِ خواب

از وقتی میرم سرکار گناهانم بخشوده شدن، میدونم. از بس صبح ها موقع بیدار شدن عذاب میکشم

امن ترین جای دنیا

اگه خدای ناکرده یه روز به جایی رسیدین که هیچ راهی برای نجات نبود اگه رسیدین به لبه ی پرتگاه و هرلحظه امکان سقوطتون بود اگه دستتون به هیچ جا بند نبود و هیچ کمکی از ی برنمیومد اگه اونقدر داغون بودین که هر ی با اولین نگاه پی به وخامت اوضاعتون برد و حتی از پشت تلفن هم به وضوح قابل تشخیص بود که چقدر زار و نزار هستین پناه ببرید به آغوش مادرتون حتی اگه نتونید دردتونو بهش بگید اما میتونید یه دل سیر تو بغلش گریه کنید فقط حواستون باشه که زار نزنید! هق هق

تعبیر خواب آغوش گرفتن

تعبیر خواب آغوش گرفتن اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی گوید: اگر ی بیند که معروفی را در آغوش گرفت، دلیل کند که اگر آن مستوره بود و مصلح، از وی چیز دین یابد. اگر بیند که کودکی را در آغوش گرفت، دلیل بود که خواستار محبت فرزند بود. اگر دید که شتری را در آغوش گرفت، دلیل بود که با دشمن صلح کند. خالد بن علی بن محد العنبری گوید: اگر ی در خواب ببیند که فرد زندهای را در آغوش گرفته است، به نسبت مدت زمان هم آغوشی، با او به سر میبرد و اگر ببیند

la la land

دیدیلا لا لند ما را دفقط با یک اشتباه کوچککه نقش هایمان جابجاست.اشکالی نداردفقط ذره ای دیوانگی لازم استتا به رویاهایمان برسیم...با پاهایی در آغوش یکدیگردر یک شب بارانی

دنیا بس کن

سرد و سو ک شده است سازت ای دنیاآواز و سازت چه پر سوز شده است وا اسفاهمه جا غم و آه و حسرت همراه شده است با سرماجای وفا همه جا از نام رقیبش پر شده است و آن هست جفاصداقت و رفاقت و عشق بازی با دلسردی شده است جا به جادل بهنام زین سبب شور تازه خواهد و نام آن نیز صفاولی افسوس و صد ناله و آه بر من و این آرزو ای خداچرا که رسم است که گر عاشق شوی، معشوقه دگر نخواهد تو راهم او که من ار برایش میسرودم هر بار ز دل و بی محابابه وقت دانستن اشعارم، چه ناز مرا کشت پیش

قناری من

در خنثی ترین ح روحی ام آنجا که نه افتادن برایم مهم می شود و نه پرواز مشتاقم پای هر چه خبر است  در همان حجله بشکند و به گوش من نرسد عادت بهمن است  به من که می رسد دهنش به زهرمار باز می شود کو ع ی که ثابت کند  بهار بود زمستان بهمن ماه سبز بود  هر جا که تو قدم میگذاشتی هر جا که تو لانه می کردی کنار من در قلبم دوستم می گفت: هوای قناریت را داشته باش حواست به آب و دانه اش باشد برایش شعر بخوان لالایی بگو قاه قاه با او بخند ریز ریز با او گریه کن او را به آغوش

خدای عشق....

بغضم درد دارد  میخواهم امشب  فاصله ها را دور بزنم  خدای عشق را به آغوش بکشم  و.... یک دلِ سیر  برای خودم  غمگین باشم 

هم آغوشی با تنهایی

تنهایی جسم ندارد. وجود خارجی ندارد. با تو حرف نمیزند اما روحش را در تک تک لحظه های زندگی میشود احساس کرد. تنهایی، میتواند خیلی راحت بیاید و بنشیند توی لیوان آبی که میخوری و تو آن را قلپ قلپ سر بکشی یا بیاید تو سطرهای کت که میخوانی، دیالوگ های ی که می بینی، توی یک مهمانی شلوغ یا حتی توی دستان معشوقت که در دست میگیری! خیلی نزدیک تر از آن است که بتوان آن را فهمید. آن را حس کرد. از شدت است که گاهی حضورش را حس نمی کنیم اما نیمه شب ها، امان از نیمه شب ها،

وا کرده ام آغوش

وا کرده ام آغوش " قل الله شهیدا نزدیک بیا اقرب من حبل وریدا ازکوچه گذشتی ونگاهم به توافتاد لرزید دلم ز ل ز ال شدیدا عشاق رهیدندواسیران عقلایند مردم دو گروهند شقیاوسعیدا ازکعبه وبت خانه قیاماوقعودا رفتم به درمیکده عبداوعبیدا باجوهرخا ت روانه نوشتم من مات من العشق فقد مات شهیدا مهدی جهاندار

با لباس هایتان مهربان باشید! :)

لباس های گرم دوست داشتنی اند. وقتی ی را نداری تا تو را در آغوش بگیرد، کافی است یک کاپشن خیلی گرم و نرم بپوشی تا حس کنی ی تو را در آغوش گرفته. گرم می شوی و خودت را قایم می کنی داخل کاپشن و لذت می بری از آغوشی که بی منت تو را در بر گرفته. قدر لباس های گرمتان را بدانید و قدر سرمایی که موجبات هم آغوشی با آن ها را برایتان فراهم می آورد پ.ن: این ع انتهایی رو بعدا در نت دیدم و از هماهنگیش با این متن خیلی خوشم اومد!

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرانگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطرتا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مراشربتی ت ر از زهر فراقت بایدتا کند لذت وصل تو فراموش مراهر شبم با غم هجران تو سر بر بالینروزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا‏...‏‏"سعدی"‏

افتاد

امروز طبق قرار با ساعت ۳ بودم.از سرکار رفته و از صبح هیچ نخورده. ساعت ۴ بود که اومد. رنگ و روی زار منو  که دید پرسید خوبید؟ بی درنگ گفتم نه! گفت خوانده ایی؟ دو سه یوال بپرسم.گفتم نه. نشد. نصفه ش مانده.کتابم را گرفت. ورق زد و گفت از اینجا تا اینجا. از فصل ۸ سه صفحه. فصل اول تا سوم را نخوان! هرروز میتوانی بیا ازت بپرسم.دستش درد نکند. خدا خیرش بدهد.الان نشسته م منتظر مشاور. بیاید تا یک وقت مشاوره بگیرم تا روانی نشده ام.

آهنگ جدید رضا رامیار تو مریضم کردی

آهنگ جدید رضا رامیار تو مریضم کردی     آهنگ جدید رضا رامیار تو مریضم کردی   آهنگ جدید رضا رامیار تو مریضم کردی امشب از سایت بزرگ صبا موزیک ، ترانه شنیدنی خواننده رضا رامیار بنام تو مریضم کردی با کیفیت بی نظیر تنظیم : سهیل خدابنده new “to marizam kardi” of reza ramyar whit text on saba- متن آهنگ تو مریضم کردی از رضا رامیار تو مریضم کردی حالا به چی میخندیمهربونترینم من بودی شدی به این بی رحمییادته روزای اول دوتا دیوونه ی بی عقلبه همین سادگیا دنیا جدامو

آهنگ جدید رضا رامیار تو مریضم کردی

آهنگ جدید رضا رامیار تو مریضم کردی     آهنگ جدید رضا رامیار تو مریضم کردی   آهنگ جدید رضا رامیار تو مریضم کردی امشب از سایت بزرگ صبا موزیک ، ترانه شنیدنی خواننده رضا رامیار بنام تو مریضم کردی با کیفیت بی نظیر تنظیم : سهیل خدابنده new “to marizam kardi” of reza ramyar whit text on saba- متن آهنگ تو مریضم کردی از رضا رامیار تو مریضم کردی حالا به چی میخندیمهربونترینم من بودی شدی به این بی رحمییادته روزای اول دوتا دیوونه ی بی عقلبه همین سادگیا دنیا جدامو

خاطراتِ خسته....

شب شکنِ بی پروا ! چراغِ خستگی هایم را  در دستانِ آسمان بی ستاره جا گذاشته م  تا در شبی.... پر از حسرتِ نگاه  از ورای تمام خاطراتِ خسته از  مرور های عبث ... در فواصل ثانیه های سکوت  دلِ ش ته م را  مردانه به آغوش بکشی 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد...

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور ن ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی آغوش وا کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد مهدی حمیدی

باغِ تَنَت ...

کاش  آن آینه ئی بودم  من که به هر صبح  تو را می دیدم می کشیدم همه اندام تو را در آغوش سرو اندام تو با آن همه پیچ آن همه تاب آنگه  از باغ تنت می چیدم گل صد بوسه ی ناب   #حمید_مصدق

یادی ماند و عادتی از...

راستش را بخواهی  هنوز گونه هایم گرمِ بوسه های توست  و آغوش ت پناهِ تَنِ تبدارم  در پستوی خیالی ک بر ازدحامِ  تمامِ بودنت ... بر ویرانه های عادت  سر در گریبان  نشسته بر بستری سرد و خاموش  آرام ....آرام ...اشک میریزد

باور نکن ....

چراغِ رابطه روشن ست  و من.... اعتمادِ عجیبی به خوابهایم دارم  و حسی ک مرا سوار بر ارابه خورشید  تا اوج آغوش " ت " میکشاند  ی گفت ... رویاها خواهند مُرد  و در انحطاط و فرسودگی خاطرات  ثانیه های بی ت   تا مرزِ بی تفاوتی پیش خواهد رفت ؟!! دروغ ست " تو " باور نکن  من به گرمای عشق در  یخبندان قلبت ایمان آورده م 

چند واژه با ایلهان برک

همیشه انی هستند که در نهایت دلتنگی نمی توانیم آنها را در آغوش بگیریم بدترین اتفاق شاید همین باشد... ایلهان برک

(بدون عنوان)

می خواهم چشم هایم را ببندم و تجسم کنم که همه ی آنهایی که دوستشان دارم  بی هیچ دغدغه ای زندگی می کنند ... و خودم را که در بستر سرد گور آرام گرفته ام ... مثل نوزادی در آغوش مادر ...

(بدون عنوان)

می خواهم چشم هایم را ببندم و تجسم کنم که همه ی آنهایی که دوستشان دارم شاد و سلامت و بی هیچ دغدغه ای زندگی می کنند ... و خودم را که در بستر سرد گور آرام گرفته ام ... مثل نوزادی در آغوش مادر ...

بدترین اتفاق ممکن ...

همیشه انی هستند   که در نهایت دلتنگی   نمی توانیم آنها را در آغوش بگیریم   بدترین اتفاق شاید همین باشد...     #ایلهان_برک

#خونه

ا هفته میرم خونه ایشالا :) . . . باورم نبود بی آغوش مامانم این همه دَووم بیارم... روزی سه چار بار بی دلیل...کاملا بی دلیل بغل ش ... بعد یهو سه ماه به سه ماه دیدنش ، باورم نبود دووم بیارم..  . . . . یه آفرین به خودم :)  . #عدم وابستگی . .

خوراکی‌هایی که شما را با مرگ هم‌آغوش می‌کند!

انتخاب نوع خوراکی‌هایی که هر روز مصرف می کنید کاملا در اختیار خودتان است و می تواند سلامت بدنتان را تا حدود زیادی تضمین کند. ادامه مطلب

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جمع آوری و نمایش محتوای مرتبط با عبارت در آغوش درنگ به صورت هوشمند و خودکار و از منابع متعدد دریافت و نمایش داده میشوند. همچنین دسته بندی و طبقه بندی اطلاعات مرتبط با در آغوش درنگ توسط روبات جستجوگر هوشمند انجام میگیرد.