دلخوشی ها

دلخوشی ها از بین هزاران مقاله و اطلاعات وب سایتهای وب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه اطلاعات دارای منبع میباشد لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت پرنسیا مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت دلخوشی ها میباشد.



دلخوشی تو زندگی آدم لازمه

بودنِ اون ی که مایه ی " دلخوشی " تو زندگیِ آدم میشه ، لازمه ... ضروریه !باید اون باشه که وقتی تو محیط کار واست مشکلی پیش اومده ،وقتی صلابتِ همیشگیِ تو صدات جاشو میده به لرزشِ همراه با بغض بتونه با ده دقیقه حرف زدنش تو ح معجزه کنه ... ادامه مطلب

دلخوشی

دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...به یک احوالپرسی ساده...به یک دلداری کوتاه ...به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!به یک همراهی شدن کوچک ...به حتی یک همراهی ممتد آرام ...به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه ! ... به یک وقت گذاشتن برای تو...به شنیدن یک "من کنارت هستم "...به یک هدیه ی بی مناسبت ...به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...به یک غافلگیری :به یک خوشحال کوچک ...به یک نگاه ...به ی

یک دلخوشی کوچک

شعری از سهراب سپهری تقدیم نگاهتان  ادامه مطلب

خدایا شکرت

خدایا سپاسگزارم به خاطر همه ی دلخوشی های کوچیک و بزرگ زندگیم.....

مقتدرِ مظلــوم

دستت  امّــــا حکایتــــی دارد رحم الله عمی العبّــــاس . . . *** *وسط بازار معرکه گیری انتخابات، دلم پیش شماست آقا... *دلخوشی ها کم اند، همین که در شب تولد ماه بنی هاشم، پا به این کره گرد کوچک پر از داستان گذاشته ام، یعنی مرا با شما سری هست! هست؟! 

should be live

زندگی باید کرد !روزگارا که چنین سخت به من می گذریباخبرباش که پژمردن من آسان نیستگرچه دلگیرتراز دیروزمگرچه فردای غم انگیز مرا می خوانداما باور دارم دلخوشی ها کم نیستزندگی باید کرد .......! ؟

آهنگ جدید ۷ باند حواسم به توئه

آهنگ جدید ۷ باند حواسم به توئه با متن و کیفیت عالی     آهنگ جدید ۷ باند حواسم به توئه با متن و کیفیت عالی آهنگ جدید ۷ باند حواسم به توئه آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی ۷ باند بنام حواسم به توئه همراه با ت ت موزیک و new 7 band – havasam be toe withtext on saba- and s متن آهنگ حواسم به توئه ۷ باند تو رو میبینم و عشق منو سمتت میکشه بودنت برای من باعث آرامشهتو بخندی همه چی با خوشی حل میشه بین ما خوشبختی حرف اول میشهمن حواسم به توئه دلخوشی هام با توئه توی فکرم این روزها فکر فردا

رفتن

مردها که میروند واقعا میروند شوخی ندارند منت کشی و زنگ و خواهش و نگاه حالیشان نیست چنان میروند که انگار هیچ وقت نبوده اند حتی ردپایشان راهم روی برف جا نمیگذارند، محض دلخوشی.اما... اما هیچ زنی ، قسم میخورم هیچ زنی واقعا نمیرود ... اصلا زنها پای رفتن و دل جا گذاشتن ندارند. هیچ زنی واقعا نمیرود فقط ترکت میکند تا دنبالش بروی.

(بدون عنوان)

از وقتی که رفته ای عاشقانه هایم متولد نمی شوند شعرهایم سر زا می روند خنده هایم جوانمرگ می شوند  دلخوشی ها هر روز نحیف تر می شوند و شیطنت ها ...  یتیم مانده اند  همسایه ی جدیدمان مرگ  ماشینش را جلوی خانه ما پارک می کند  از وقتی که رفته ای  سکوت هایم هر روز قد می کشند و بغض هایم فربه می شوند   کاش  از همان راهی که رفته بودی باز میگشتی  همان دری را که پشت سرت به هم کوبیده بودی باز میکردی  و تمام آن چیزهایی را که از زندگیم برده بودی بر میگرد  کاش  معن

دومین روز برای رها شدن

ارسال مطلب را که میزنم و فکر است که سرازیر میشود . چه بگویم ؟ از موشکافی فلسفی درد هایم یا زندگی . از غم و عذاب ها بگویم یا دلخوشی های روزانه ام . از سردرگمی ها و یک عمر بنظر تلف کرده یا از هوای سرد بهاری . از درد عشق درد نکشیده ام بگویم یا سوز دل های شبانه ... هیچ نمیدانم اما میدانم که مطلب زیاد است . فکر زیاد است . سردرگمی های جوانی ام زیاد است . اما زمان زیاد نیست دو دقیقه خواب برای من به اندازه دو ساعت روی ساعت دیواری خانه گذشت. شاید دلیلش یک اجبار ب

با سوختنت من هم سوختم

همیشه هنگامی که اتفاق ناگواری می افتد، وقتی زانوان همگان سست شده، اشک از چشمان بی امان باریده و نفس در حبس شده است، بعد از خدا تنها دلخوشی، دلگرمی و امید حادثه دیدگان حضور استوار، کاردان و قهرمانانه ی تو است. به راستی که دل ها می لرزد و کمرها خم می شود از سهمگینی لحظاتی که زانوانت خم گشته و اشک از چشمانت بی امان جاری ست... برای سلامتی تمامی حادثه دیدگان بالاخص آتشنشانان قهرمانمان کشورمان دست به دعا برمی داریم...#پلاسکو#امن_یجیب_المضطر_اذا_دعا

lتقدیم به تو

     دلم می خواست بنویسم  اما دستام جوهر نداشت و یاری  نکرد.... حرفه زیادی هم  برای نوشتن نداشتم  ...  می خواستم از قلبهای تهی و پوچ  بنویسم   یا شاید از عشق بنویسم ....    از کوزه گری که گل  کوزه گری ش   خشک شده  از نقاشی که رنگهای زندگی  بخش و  زیباش   تمام شده  ازگلی که میخواست در کویر،  زندگی  رو شروع کنه    اما اینا فقط تووی  فکرم بود  و  بازم چیزی برای نوشتن  پیدا نمی ...   فکر امروز نباید  از صدای زوزه ی باد و نگاه ابرهای خا تری و درخت بی برگ

61. دل خوش سیری چند؟!

تابحال شده بعد از چهل دقیقه از زیر دوش بیرون امدن یادتان نیاید ک ایا شامپو زده‌اید یا نه؟! تابحال شده از همه علاقه‌تان متنفر شوید؟! علاقه ک چ عرض کنم عکاسی برای من عین زندگی بود تابحال شده ب این نتیجه برسید ک ب درد هیچ کاری نمیخورید؟! قضیه اینست ک انروزها عاشق این بودم ک بفهمم معنی مجموعه ع میس یونیورس تهمینه منزوی چیست، چرا ع فانوس و سرباز نوازنده (یا نوازنده سرباز ک هیشوخ نفهمیدم کدام اسم بهتر است) یکجور دیگری خوب است و چیزهای دیگر... دقیق یا

(بدون عنوان)

امشب رفته بودم بال برای بچه های آندرگرد. من از وقتی درس می کنم جدی از دنیا ناامید شدم چون دیدم آدم های بی مسولیت زیادند و از اول همین بودند و بعد بزرگ شدند و نبدیل شدن به مدیرهای بی مسولیت زن و مردهای بی مسولیت و .. به نیکولا می گفتم .. اون گفت من هم  این سن بودم این بودم. خب نتیجه ش اینه که 15 سال بعد ایشون همچنان بی مسولیت مونده ! و اون این و این من ..  احتمالا لریسا و بیتر و کمرون مثل من 15 سال دیگه.. اصلا چه ارزشی داره  . یه کی مثل محمد . یکی مثل من . یک

خسته ام

اصلا به درک که مادرشوور میاد جلوی من اون همه ناله میکنه که دخترم میخواد جابجا بشه خونش و پول رهنش کمه و حتی یه خیابون اونورتر اینجایی که هست کلی باید بذاره روش و بعد یه دفعه میبینم از شرق تهران رفته ظفر خونه گرفته و شوهر راحت میگه بابام ش کرده اونوقت ما سالهاست تو یه خونه طبقه چهارم بدون اسانسور با بچه کوچیکیم یه بار نگفتن کمک کنیم از اینجا برین. اصلا به درک که دلخوشی این روزام یه بسته پستی  بود که خواهر بی فکرم راحت دادش رفت.به درک که 14 روزه ب

اگه میری دنیارو خاموش کن ...

دو ساعته که خو دی ...هیچ وقت هیچ کدوم از قانونای ذهنیمو که هرگز نمی گفتم و نمی گمزیر پا نمیذاریهیچ وقت خودتو قایم نکردیهیچ وقت بعد ا ین پیام شب بخیر آنلاین نمی شدی ...اینا دلخوشی های ک نه بود اما بزرگ...نفسم تنگ بود ...راستش دروغ گفتم همه از ب می دونستن درد دارم قفسه ی ام داره می شکنه از فرط در ی ی به روی خودش نیاوردحتی من ا ین نفری بودم که اومدم تو اتاقم و تو داشتی چک‌می کردی که قلبمه یا معده یا چ میدونم اثنی عشراینا اصلا مهم نبودمن به بیداریبه دردا

مرگ و رهایی بخشی

   زندگی تنها از آنِ انی ست که از آن لذت می برند، وگرنه چه فایده که زنده باشی و از زندگی خود لذتی نبری. مانند آدم های پیر و ناتوانی که تنها به کمک دیگران زنده اند، هر روزشان را با قرص های بی شمار و رفتن به بیمارستان ها و نزد پزشکان می گذرانند و عاقبت هم با زجر می میرند، یا فقرایی که فردای شان را به امید لقمه نانی سپری می سازند و در زندگی غوطه ورند، یا آن هایی که در اردوگاه ها نظاره گر بیماری و مرگ ک ن خود هستند و در سرما و گرما برای به دست آوردن لقم

آهنگ دلخوشی از شامهر عقیلی

کاش میشد از تو دلمحرفامو بیرون بریزمیه شبم اشکامو منتو دامن اون بریزمدلم من به این خوش ه یاری مثل اون دارهسر حرفش میمونهاین دیوونه تا جون دارهسر حرفش میمونهاین دیوونه تا جون داره می خوان این دل خوشی رو ازم بگیرناگه اون بود نمی ذاشتمی خوان اتیش بزنن به هستی مناگه اون بود نمی ذاشتاگه اون بود نمی ذاشتحال من این جوری باشهنمی ذاشت حرفیو ترسیدیگه از دوری باشهدل من به این خوش ه یاری مثل اون دارهسر حرفش میمونهاین دیوونه تا جون دارهسر حرفش میمونهای

بوف

متولد فصل بهارم، ولی هیچ وقت بهار رو توی زندگیم نداشتم و ندارم؛ تقویم دیواری هم اینقدر کنج خونه بیداد کرد که خودشم یادش رفت یک سال چهار فصل داره، نه دو فصل! ساعتم عینهو قلب تو سینم، اینقدر زد که تا پایان فصل بعد به خواب عمیقی فرو رفت؛ این اتاقم دیگه چهار کنجش بیانگر ایست زمانه؛ اینجا نه زمانی سپری میشه و نه ساعتی تیک می خوره، تنها بازتاب نور پشت پنجره است که توی هر ثانیه اش رنگ عوض می کنه! تنها دلخوشی فصل های سردم، یک لیوان چای گرم بدون قند با ب

چرا کمرنگ؟؟

سلام به دوستای عزیزی که به اینجا سر میزنن و یادی از من میکنن. انشاله که ح ون خوبه و ایام به کامتون شیرین میگذره... امروزم قصد نوشتن نداشتم ولی وقتی کامنت ها رو خوندم، دیدم بی معرفتیه که سکوت کنم... ممنون از محبت هاتون. اینکه زیاد نمینویسم دلیلش اینه که راستش میترسم که دوباره یه آشنا پیدام کنه و سرک بکشه تو زندگیم. وگرنه گاهی دلم میخواد بیام از روزمره هام بنویسم. بنویسم که چند روز پیش سالگرد عقدمون بود  ولی به تنهایی گذشت به خاطر مشغله کاری همسرم.

خونه ی مادربزرگه

آرزو می کنم خدا مادربزرگ رو برامون حفظ کنه؛ این آ ین پناهگاه زمینی ما . که وقتی ناامیدی و سردی و سکوت فضامون رو پر می کنه ، می دونیم یه جایی هست که ها و ها و دختر ها و دختر و پسر و پسر هایی هستن که می گن و می خندن و یخ ها رو وا می کنن و از این یخبندان دل من گیاهی جوانه می زند. یه جایی هست که توی همه ی ناامیدی هام بهم یادآوری می کنه دنیا به آ نرسیده . هنوزم میشه خندید . هنوزم میشه امیدوار بود. اینکه بهم می فهمونن تنها نیستم بزرگترین دلخوشی دنیاست . حتی ح

"زمانه"

"بهار:مراقب خودت باش نگار،تو نباید اشتباه منو تکرار کنی.نگار:خی راحت باشه،من به این آسونی عاشق ی نمیشم.بهار:عشق از ی اجازه نمیگیره،وقتی میادسراغت که انتظارشو نداری. ته،اما وقتی حرف بزنه صدای بلندی داره.مثل جنگ میمونه،شروعش آسونه، خاتمه دادن بهش سخته،و فراموش ش تقریبا غیر ممکنه.نگار:چرا این حرفا رو میزنی بهار؟بهار:دنیا زشت و کثیف تر از اون چیزیه که فکرشو میکنی،آدما پیچیده تر و دروغگو تر از اون چیزی هستن که نشون  میدن.نگار: ی که دهنش سوخته حت

گزارش پریروز امروز پس فردا

امسال هم مثل پارسال کنکور دادم، منظورم از مثل پارسال اینه که باز هم قسمت تخصصی شو با تکنیک شانسی پر جواب دادم.  این شانسی پر گزینه ها یه حسی بهم میده که هیچ جای دیگه ای تجربش ن . خیلی حس ناامیدکننده و در عین حال طنزآمیزیه. یه جورایی خندم میگیره. اما تفاوتش این بود پارسال برق دادم، امسال مدیریت. (البته امسال هم واسه دلخوشی خودم کنکور دادم، یعنی اگه مثل پارسال رتبم نسبتا خوب بشه، شاید باز هم واسه انتخاب رشته اقدام نکنم.) تفاوتی که به وضوح دیدم، ای

.......

حالا چرااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آمدی جانم به قربانت ولی حالا چر وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرانازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چراوه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چراشور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب ت

اردیبهشت

دیروز رفتیم بهشت... عالی بود... عالی هم یچیزی بیشتر... هوا اینقدر لطیف بود و آدما اینقدر مهربون و صمیمی که دلم خواست برم پیرمرده رو ببوسم... ی لحظه دلم برای بابابزرگم تنگ شد و بغض و شاید اگر ی نبود گریه می ... همه جا سبز بود... پر از گل و گیاه... آب بود... و درخت و سایه و پرنده...  بلبل... چقدر قشنگ میخوند... فوق العاده بود حس و حالش... منکه روحم به پرواز بود... اینقدر دلم میخواست بیخیالم بشن من برم بشینم تنهایی لب جو و گذر عمر رو ببینم اما نمیزاشتن که! اق... مثل ا

انشا با موضوع بوسه ی سال نو

موضوع انشا: بوسه ی سال نو عید باستانی ما روز به روز تجملاتی تر می شود عید بزرگی که برای عده ای چیزی جزء رنج و تاسف به ارمغان نخواهد آورد.روزگار غریبی است.چه ی ذره ای اندوه دخترکی که پدرش با درآمد کارگری به زور خانواده اش را سیر می کند را درک میکند؟دخترکی که حسرت یک عروسک تازه ی آوازه خوان مدت ها در دلش مانده بود که هیچ، اینک با نزدیک شدن عید حسرت یک لباس نو و کفش تازه نیز به خواسته های اجابت نشده ی زندگی اش اضاف شده بود.اما این دخترک گویی از فرشتگ

از دلخوشی ها

یکی از روزهای هفته ی قبل ، کنار همکلاسی های قدیمم بودم. دوتایی و سه تایی با هم آمده بودند. از دو  روز قبل کارهایم را سر و سامان داده بودم که روز روزش راحت بنشینم کنارشان. مهمانی نبود. دورهمی بود. خسته نشدم. حس مراقب همه چیز بودن نداشتم. چای شان که تمام می شد هر خودش می رفت پای اجاق و چای می ریخت و بر می گشت. وقتی برنج توی آب جوش قل قل می کرد، آمدند توی آشپزخانه که کنارم باشند. صندلی میز پسرک و پسرجان را آوردند دور ناهارخوری گذاشتند. دوباره چای دم د.

جنگ نرم به روایت حاج حسین یکتا

جنگ نرم به روایت حاج حسین یکتا جنگیدن در جبهه ی جنگ نرم کار ساده ای نیست. هر ی سرباز و این جنگ نمی شود. برای ی که افسر این جبهه شد یک زندگی معمولی بی دغدغه معنا ندارد. افسر این جنگ زود موهایش سفید می شود، اگر چه به پیروی از اصل “بشره فی وجهه” لبخندبه لب دارد ولی غم و اندوهی همیشه در قلبش هست که “حزنه فی قلبه”. این غم اما از جنس غصه های بی ارزش همه گیر نیست. غم پول و پست نیست.  آدم را نیازمند روانشناس و روانپزشک نمی کند. اما به هر حال سنگین است. آدم

ادب ارادت

ادب ارادت انسانها برای فرار از تنهایی به چیزهایی پناه می‌برند که با آن بتوانند غربت خود را پنهان و استتار کنند. گریزگاههایی که زخمهای عمیقشان را مرهم و یام بخشد. داشتن دلخوشی، وابستگی به معشوق، حرفه و هنر، دوستان متفاوت، دلبستگی به جمع آوری اشیا و س رستی حیوان  گل و گیاه و پناه بردن به افیون. عمده ترین پناهگاههای انسان از غربت درون هستند. حس متوقعانه‌ی انسان نسبت به جامعه‌ی زیستی‌اش مطالباتی است که احساس امنیت و رفاه و لذتش را کند. ما آدمه

دوره ترک عادت

امشب باز حس بی حوصله ام... ی وقتایی حس دلم برای خل بازیای مهدی تنگ میشه... و آرزو میکنم کاش آدم بود و برای همین خل بازیا هم که شده مونده بود... توی اینجور کارا خیلی خوب بود... توی بدترین یط روانی هم که بودم به زور و اصرار میبردم بیرون یا حداقل ی کافی شاپ و بالا ه شب رو میگذروندیم... اما خب اینقدر بدیاش زیادتر از نکات مثبتش بود و اینقدر مریض و روانی بود که خوشحالم نیست... فقط دلم گاهی پایه میخواد برای وقت گذرونی های این شکلی... امروز اصلا بیرون نرفتم؛ با

می‎خواستند رئیسی را دچار حاشیه کنند اما نتوانستند

گفت‎و‎گو با فریدون عباسی پیرامون نخستین دور مناظرات: می‎خواستند رئیسی را دچار حاشیه کنند اما نتوانستند/ایشان حوصله خوبی داشت و نشان داد از تجربه و صلابت کافی برخوردار است/آنها دنبال عصبی طرف مقابل بودند دو تا از ک داها سوالاتشان را پاسخ نمی‌دادند و بیشتر بیلان کار می­دادند و یک مقداری دنبال عصبی طرف‌های مقابل بودند که خوشبختانه خوب مدیریت شد و می‌شود گفت که تا حد نسبتا خوبی مطالب به مردم منع شد... در خصوص نخستین دور مناظرات انتخابات ریا

خاطرات نازنین قسمت 11

خاطرات نازنین  فصل اول:خاطرات   قسمت یازدهم:پایان بعد از اون مهمونی تو پارک امید به جز پایان نامه و قبولی و غیره روی رمان تمرکز داشت این یکمی منو نگران میکرد اما امید به خوبی به درسش هم میرسید و منو هم خیلی بیشتر تحویل میگرفت بابام هم که کاملا خوب بود و من وقتی از مریضیش با خبر شدم که اثری ازش نبود...بازم خدا رو شکر نمیدونم بالا ه قرار بود چی بشه که روز موعود یعنی عید قربان فرا رسید روزی که قرار بود امید ماجرا رو برای فامیل تعریف کنه...استرس تموم

شهیدی که آیت‌الله بهجت پیش‌بینی شهادتش را در روز تاج‌گذاری زمان(عج) کرده بود!!!!

ماجرای وصلت عجیب شهید م ع حرم در گفت و گو با همسرش؛ شهید علمدار واسطه ازدواج من و عبدالمهدی شد! واسطه ازدواج شهید عبدالمهدی کاظمی و همسرش مرضیه بدیهی، شهید سید مجتبی علمدار بود. هر دو به این شهید متوسل می‌شوند تا همسری متدین نصیبشان شود و ... گروه جهاد و مقاومت مشرق - واسطه ازدواج شهید عبدالمهدی کاظمی و همسرش مرضیه بدیهی، شهید سید مجتبی علمدار بود. هر دو به این شهید متوسل می‌شوند تا همسری متدین نصیبشان شود و طی یک رؤیای صادقه، شهید علمدار، عب

۶فروردین،زادروز آشو زرتشت

اصل و نسب اشو زرتشت   عد اجتماعی جهانشمول • گئوماته، گئوتمه بودا، هومان و ایّوب و لقمان نامها و وجوه متفاوت زرتشت سپیتمان هستند « زرتشت همان گئوماتای مغ، مصلح اجتماعی بزرگ عهد پادشاهان نخستین هخا است»   سپیتمه(پدرزرتشت) با آمیتی دا ("دانای آشیانه ") دختر آستیاگ ازدواج کرد و از این ازدواج صاحب دو پسر گردید که موسوم بودند  به سپیتاک (  به معنی لفظی  "فردسفید ومقّدس"،همان زرتشت) و مگابرن("دارندهً ثروت بسیار") که بعد از546 سال پیش ازمیلاد از طرف ک

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جمع آوری و نمایش محتوای مرتبط با عبارت دلخوشی ها به صورت هوشمند و خودکار و از منابع متعدد دریافت و نمایش داده میشوند. همچنین دسته بندی و طبقه بندی اطلاعات مرتبط با دلخوشی ها توسط روبات جستجوگر هوشمند انجام میگیرد.