روزنوشت های

روزنوشت های از بین هزاران مقاله و اطلاعات وب سایتهای وب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه اطلاعات دارای منبع میباشد لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت پرنسیا مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت روزنوشت های میباشد.



روزنوشت 40

اینک که به 40 رسیدیمنیاز است تا راهی مسیری جدی تر شویم

روزنوشت 32و33

اولین روزی که ننوشتم 32 بودامتحانات است و حواس پرتیدلم گرم است که 33 روز پاک بوده امتا 40 یک نفس باقی است

روزنوشت 41

خبر شلوغی روز 41 ام و سلامتی و احتلام و کاهش فشار و فراموشی عادت تا حدی  از چله ای جدید خواهم نوشت 

روزنوشت 42-43

اینکه یادم می رد بنویسم هرشب ترسناک استدقیقا نشانه ی کم اهمیت شدن این 43 روز در نظرم استفکرش را بخواهی دوباره آلوده شوینه تحمل اش را ندارمنکند وسوسه شوم و نفهمم

روزنوشت 37-38-39

امروز امتحان داشتم و پیام ندادن این دوروز هم از سر همین بود الجمدلله روز 39امدر آستانه ی تمام شدن چله ی مان قرار گرفته ایمدر آستانه ی 40 روز پاکیعجیب آنکه امشب بسیار دیر دارم می خوابمو از قضا یکی دو باری نفس وسوسه و تعارفی زدو متاسفانه قرآنم هم در این نیست که به آن متمسک شومفرجت را برسانمن طاقت گناه [email protected] دزتلگرام برای نظرشما :)

روزنوشت 34

داشتم فکر می که  درست است 34 روز رفته  و چه خوب  اما اگر 34 روز بعد امروز  یا 340 روز بعد امروز  اصلا 3400 روز بعد امروز  دوباره بخواهد آن لحظه فرا برسد که من به خودم بگویم  نه حالا خدا می بخشد....نه حالا بخواب و لذت ببر  نه حالا..... دارم فکر میکنم با آن  اولین ثانیه ی بعد از اتمام خود یی چه کنم با آن ثانیه ای که میگوید  اوکی تمام شد  کارت را کردی حالا....؟ از صمیم قلب دلم می خواهد هیچ  وقت دوباره  به آن ثانیه نرسم  اگر این روز ها  تلخ مینویسم علت آن است که

براى تهران و اندوه اش

تهران معشوقه مان بود.  با موهایی پریشان وُ چشم‌هایی آبی.  پاییز که از راه می رسید، می درخشید و با نورش، خلوتِ ما را پُر می کرد.  بهارش، فصلِ ترانه‌های عاشقانه‌ بود که از دست‌ها و جیب‌ها به هوا می‌رفت.  از پیشانی‌اش پایین می‌آمدیم  تا پارک‌وی، تا مرزِ ‌هایش. می‌ یدیم‌ وُ ان تا کمرش چشم‌بسته می‌رفتیم.  تهران نجاتِ ما بود  آنوقت‌ها که با دلِ تنگ انقلاب را قدم ‌می‌زدیم تا .  تهران را بر دست‌ها بُردند.  معشوقِ یده شده‌ی ما،  در آتش می‌س

روزنوشت پسری که در شوک است!

کلاً این روزها انگار روزهای دورهمی و میتینگ رفتنه! امروز رفته بودم یه دورهمی شونزده نفری با ی ری بچه های مجازی که خب، دلیلی نداره توضیح بدم «کیا؟» چون نمی شناسیدشون! الان حرفی که می خوام بزنم اینه که اگر از افراد مجازی تصور به خصوصی دارید که در طی مدتی طولانی بر اثر خوندن نوشته های اون فرد در شما شکل گرفته، شاید بهتر باشه کلاً در واقعیت باهاشون دیدار نکنید! امروز من متوجه شدم «لرد ولدمورت»ـی که چهارساله در فضای مجازی نوشته هاش رو می خونم، در

روزنوشت پسری که در شوک است!

کلاً این روزها انگار روزهای دورهمی و میتینگ رفتنه! امروز رفته بودم یه دورهمی شونزده نفری با ی ری بچه های مجازی که خب، دلیلی نداره توضیح بدم «کیا؟» چون نمی شناسیدشون! الان حرفی که می خوام بزنم اینه که اگر از افراد مجازی تصور به خصوصی دارید که در طی مدتی طولانی بر اثر خوندن نوشته های اون فرد در شما شکل گرفته، شاید بهتر باشه کلاً در واقعیت باهاشون دیدار نکنید! الان مثلاً من متوجه شدم ی که با نام «لرد ولدمورت» چهارساله در فضای مجازی نوشته هاش رو م

روزنوشتهای من

این بخش رو هم ایجاد . بنظرم لازم بود واقعاً. بخش "جان واتسونی" یا "روزنوشت" بلاگ. ی ری از مطالب هم جاشون تو فروم نبود واقعا و یک سری مطالب واقعا به اینجا نیاز داشتند... اما مهم تر از همه این بود که احساس «من» به «اینجا» برای نوشتن نیاز دارم... هآه... امروز روز عجیبی بود... توی ح اغما مانندی بیدار شدم و بهمان صورت اغما مانند به کارها رسیدگی ...  در اغما هم بحث خودم شد و هم فکرهای دیگر.... در اغما یدم .. در اغما خواندم..  در ح ی با شوق یا عجله ، هم غذا خودم هم سر

روزنوشتهای من

این بخش رو هم ایجاد . بنظرم لازم بود واقعاً. بخش "جان واتسونی" یا "روزنوشت" بلاگ. ی ری از مطالب هم جاشون تو فروم نبود واقعا و یک سری مطالب واقعا به اینجا نیاز داشتند... اما مهم تر از همه این بود که احساس «من» به «اینجا» برای نوشتن نیاز دارم... هآه... امروز روز عجیبی بود... توی ح اغما مانندی بیدار شدم و بهمان صورت اغما مانند به کارها رسیدگی ...  در اغما هم بحث خودم شد و هم فکرهای دیگر.... در اغما یدم .. در اغما خواندم..  در ح ی با شوق یا عجله ، هم غذا خودم هم سر

می روی تنهای تنها می شوم ...

روزنوشت  دنیا فنی زاده عروسک گردان شخصیت عروسکی کلاه قرمزی تولد : 20 آبان 1346 درگذشت : 8 دیماه 1395 بر اثر ابتلا به سرطان عضله دست راست ... 

خاطرات سینمایی آیت‌الله هاشمی

  ایسنا /یکی از یادگاری‏‌های آ‏یت‏‌الله هاشمی رفسنجانی، مجموعه کتاب‌های خاطرات اوست؛ کتاب‌هایی که انتشارشان از سال 1378 با انتشار خاطرات روزنوشت مربوط به سال 1360 بود که با عنوان «عبور از بحران» شروع شد و از آن زمان تا به امروز تعدادشان به 17 عنوان رسیده است: دو جلد خاطرات پیش از انقلاب (با عنوان «دوران مبارزه»)، یک جلد خاطرات سال‌های 57 و 58 و یک جلد خاطرات سال 59 که بعدا توسط عباس بشیری و با استفاده از سخنان هاشمی و مدا

خاطرات سینمایی آیت‌الله هاشمی

 ایسنا /یکی از یادگاری‏‌های آ‏یت‏‌الله هاشمی رفسنجانی، مجموعه کتاب‌های خاطرات اوست؛ کتاب‌هایی که انتشارشان از سال 1378 با انتشار خاطرات روزنوشت مربوط به سال 1360 بود که با عنوان «عبور از بحران» شروع شد و از آن زمان تا به امروز تعدادشان به 17 عنوان رسیده است: دو جلد خاطرات پیش از انقلاب (با عنوان «دوران مبارزه»)، یک جلد خاطرات سال‌های 57 و 58 و یک جلد خاطرات سال 59 که بعدا توسط عباس بشیری و با استفاده از سخنان هاشمی و مدارک و اسناد تکمیل شد و با

خاطرات سینمایی آیت‌الله هاشمی

  ایسنا /یکی از یادگاری‏‌های آ‏یت‏‌الله هاشمی رفسنجانی، مجموعه کتاب‌های خاطرات اوست؛ کتاب‌هایی که انتشارشان از سال 1378 با انتشار خاطرات روزنوشت مربوط به سال 1360 بود که با عنوان «عبور از بحران» شروع شد و از آن زمان تا به امروز تعدادشان به 17 عنوان رسیده است: دو جلد خاطرات پیش از انقلاب (با عنوان «دوران مبارزه»)، یک جلد خاطرات سال‌های 57 و 58 و یک جلد خاطرات سال 59 که بعدا توسط عباس بشیری و با استفاده از سخنان هاشمی و مدارک و اسناد تکمیل شد و بال

مزایای منزوی بودن

مزایای منزوی بودن اثر استیون چباسکی. گفته میشه این کتاب نسخه ی مدرن ناطور دشت محسوب میشه. داستان درمورد پسر پونزده ساله ای به نام چارلی ه که توی ارتباط برقرار با دیگران دچار مشکله. دچار مشکلات روحیه. مدام دچار احساسات متناقض میشه. هرگز از طرف دیگران محبت ندیده ولی در عین حال باهوش و با استعداده. یکی از دوستانش به تازگی خودکشی کرده و ی محبوبش رو هم از دست داده. کتاب به سبک نامه نگاریه. نامه های چارلی برای یه فرد ناشناس که در حقیقت روزنوشت هاشو د

روزنوشته3-سحر2

صبح سحرگاه برخواستم و با یکی از دوستان کوه رفتمهر وقت یادم می آید که این دومین بار است که روزنوشت 3 را می نویسم داغم تازه می شودانا لا انسی ایادیک عندی  سترک علی فی دار الدنیاخدایا من هرگز نعمت هایت و پوشی ات را در دنیا فراموش نمی کنمکانال [email protected] با خود من @masirname

آهنگ زیرخاکی شماره 34 - دهه 50

روزنوشت شنیدن آهنگهای دوران انقلاب همیشه حسی رو بهم میده که بیانش چندان راحت نیست باید دهه 50-60 باشید تا بدونید من چی می گم اصلا اون روزها کاملا با امروز متفاوت بود. مردم کلا فرق می ، ارزشها فرق میکرد ، همه چی فرق میکرد.  هنوز هم که هنوزه وقتی این آهنگ رو می شنوم حس غریب اون روزگار رو با تمام وجودم احساس می کنم و خاطراتی از جنس و بوی دفتر گاهی برام زنده میشه و اینکه چقدر مثل آویزهای کاغذی سر کلاسمون رنگارنگ هستن. هنوز هم از یادآوری اون روزها خن

روزنوشت 45

در تاریکی . زیر نور ال سی دی با صفحه کلیدی که حروف فارسی ندارد دارم می نویسمامشب اولین شب بعد از امتحانات است. اکنون ساعت 2 نیمه شب استفرصتی نیستچند خبر کوتاه فقط:کانال مسیرنامه را راه انداختم همین نوشته [email protected] با خود من هم @masirnameدوم آنکه فراموشی بد دردی استبا آنکه عادت گناه دیگر در میان نییستولی فراموش کرده ام که چه مصیبتی بود می ترسمسوم آنکه به خلاف کارشناسی که با دانشجو های خانم سلام و علیک هم نداشتم ، این جا در ارشد چون تعدادمان ک

آهنگ زیرخاکی شماره 32 - دهه 80

روزنوشت به مناسبت سالروز ز له بم ساعت 10-11 صبح روز 5 دیماه مرحومه مادر بزرگم که بنا به شرایط تحصیلی ام با هم زندگی میکردیم اخباری از وقوع ز له در بم را جسته گریخته و اونچه که از اخبار صبحگاهی متوجه شده بود برایم نقل کرد حقیقتش زیاد جدی نگرفتم . از اینترنت هم نتونستم خبری گیر بیارم تا اینکه اخبار ساعت 14 در اولین بخش خبر خود و با پخش مختصر تصاویری که تا اون لحظه از بخش خبر کرمان دریافت کرده بودن پی به ابعاد فاجعه بردم.  تصاویری از ورودی ارگ بم که

روزنوشت

سلام دوستانامروز خواهر اولم آمده بود و مجبور شدم دیرتر بیایم. دو بچه هم دارد . بسیار هم خشن است جنگی است . گاهی هم مادرم را کتک میزند . بسیار هم کار اب کن است. یکبار که چند روز در یک شیرینی فروش فروشنده بودم تلفن زد که بیرونش کنید وپول این چند روز را هم بهش ندهید . آن موقع هم که هنوز مجرد بود همیشه فریاد و جنگ میکرد و تا من میخواستم درس بخوانم هوار و فریاد راه می انداخت.الان هم که پنج شنبه ها می آید و بازی آنلاین به تعداد زیاد باز می کند و اینترنت را

یک خاطره از هاشمی ...

روزنوشت دقایقی پس از درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی بود که از طریق زیر نویس شبکه 1 متوجه قضیه شدم و حقیقتا خبر به قدری غیر منتظره و ناگهانی بود که باور ش به این آسانی نیست. واقعیت مسئله این هست که پس از مقام ی و ایشان فرد دیگری را که در جایگاه و منزلت این دو انقل دوران باشد سراغ ندارم.    هاشمی رفسنجانی علاوه بر اینکه وزنه تعادلی برای نظام بود به نوعی نوستالژی تک تک ایرانیان نیز بود. چهره و تن صدای خاص هاشمی به نوعی با کودکی ما عجین شده و از

روزنوشت و خاطره درخت توت

سلام دوستـــــــــــــــــــــان مجازی ب پس از خاطره نویسی چای نوشیدم و پیاده روی . الان که فصل زمستان است و هوا سرد است خیلی قدم زدن در هوای خنک هیجان انگیز است، هوای سرد انگار نوازشم میدهد و من که خیلی خوشم میاد و همه فصلها رو که بدم نیاد اما تمایلم به زمستان و ابتدای بهار بیشتر استپس از قدم زدن به رختخواب رفتم و آماده خو دن شدم که طبق معمول ابتدا خانواده سر صدا د و سپس افراد مختلفی در ذهنم باهم حرف زدند و شلوغ بازی د و مزاحم خو دنم شدندنصف ش

روزنوشت

سلام دوستانامروز خواهر اولم آمده بود و مجبور شدم دیرتر بیایم. دو بچه هم دارد . بسیار هم خشن است جنگی است . گاهی هم مادرم را کتک میزند . بسیار هم کار اب کن است. یکبار که چند روز در یک شیرینی فروش فروشنده بودم تلفن زد که بیرونش کنید و پول این چند روز را هم بهش ندهید . آن موقع هم که هنوز مجرد بود همیشه فریاد و جنگ میکرد و تا من میخواستم درس بخوانم هوار و فریاد راه می انداخت.الان هم که پنج شنبه ها می آید و بازی آنلاین به تعداد زیاد باز می کند و اینترنت را

«چی شد که وبلاگ نویس شدم؟!»

پر واضح است،که اگر عبارت نسبتا مقدس "وبلاگنویس" را در توصیف خودم به کار ببرم،عزیزانِ جانی که واقعا و حقیقتا وبلاگنویس هستند،بر سرم هوار شده و از منزلتشان دفاع خواهند کرد! [حداقل،در دل هایشان؛نفرین کرده و خواستار حذف بنده از بیان،بعنوان یک تومور سرطانی در جمع وبلاگنویسان، خواهند شد]  +وسط نوشت: خدا میداند چه زمانی قرار است کاربرد صحیح "،" و "؛" و حتی "!" را بیاموزم! پس طبیعی ست،که برای توصیف خودم،از این واژگان استفاده نکرده و به جای "چه شد که وبل

آهنگ زیرخاکی شماره 33 - دهه 70

روزنوشت  در روزهای آغازین دهه فجر هستیم و تب آهنگهای انقل دوباره شدت گرفته و من هم که حقیقتا علاقه زیادی به این دست آهنگها دارم دوباره رفتم سراغ آرشیوم تا بلکه آهنگی کمتر شنیده شده رو پیدا کنم که رسیدم به آهنگ " ایران ایران ایران ، رگبار مسلسل ها " که یکی از تاثیر گذارترین آهنگهای دوران انقلاب بود.  راستش رو بخواید من اصلا اعتقادی به بازخوانی بعضی از آثار موسیقایی ندارم چون هر اثری هنری بنا به مقتضیات زمان خودش و در چارچوب اون حس و حال تو

غلامعلی رجایی در بارۀ آیة الله هاشمی رفسنجانی به جماران چه گفت؟

پست 4234 : متن نقلی. گفت و گوی جماران با غلامعلی رجایی مشاور آیت الله هاشمی (ره) در سالهای اخیر و رشته تاریخ در ، «سال 92 که برای خداحافظی تعطیلات عید خدمتشان رسیدم گفتم خبر خوشی دارید؟ عیدی ما باشد، گفتند پس از عید خبر خوشی به شما می‌دهم. بعد از تعطیلات پرسیدم نفرمودید خبر خوش چیست؟ گفت بنا بود راجع به رفع حصر اتفاقاتی بیافتد، ولی افرادی نگذاشتند. از آرزوهای ایشان این بود که حصر برداشته بشود.» متن کامل این گفت و گوی مهم و پرم

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جمع آوری و نمایش محتوای مرتبط با عبارت روزنوشت های به صورت هوشمند و خودکار و از منابع متعدد دریافت و نمایش داده میشوند. همچنین دسته بندی و طبقه بندی اطلاعات مرتبط با روزنوشت های توسط روبات جستجوگر هوشمند انجام میگیرد.