سکوت بین حرف هایم

سکوت بین حرف هایم از بین هزاران مقاله و اطلاعات وب سایتهای وب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه اطلاعات دارای منبع میباشد لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت پرنسیا مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت سکوت بین حرف هایم میباشد.



هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار

هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار   زمین از آمدن برف تازه خشنود است  من از شلوغی بسیار رد پا بیزار   قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار   اگر چه می‌گذریم از کنار هم آرام شما ز من متنفر، من از شما بیزار   به مسجد آمدم و نا امید برگشتم دل از مشاهده‌ی تلخی ریا بیزار   صدای قاری و گلدسته‌های پژمرده  اذان مرده و دل‌های از خدا بیزار   به خانه‌ام بروم؟خانه از سکوت پر است  سکوت می‌کند ا

و بزرگتر ...

بسم الله  سکوت شاید بتواند غم را در خودش جای بدهد یا حتی عصبانیت را ، ولی دل تنگی را نه ، نمی تواند ، کم می آورد . دل تنگی بزرگ می شود ورم می کند، سکوت ترک بر می دارد، می شکند، از هم می پاشد.دل تنگی کلمه می شود ، شره می کند از سکوت می گذرد، شعر می شود ، ترانه می شود ، گاهی هم چند خط نوشته می شود . سکوت هر چقدر قلب بزرگی داشته باشد ، دل تنگی از آن بزرگتر است ...

آهنگ جدید چنگیز حبیبیان به نام بغض سکوت

آهنگ جدید چنگیز حبیبیان به نام بغض سکوت new changiz habibian called bogz sokot برای آهنگ ” بغض سکوت ” به ادامه مطلب مراجعه فرمایید دریافت آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی به نام بغض سکوت از چنگیز حبیبیان (با کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸) + پخش انلاین موزیک ادامه مطلب

گیر کرده ایم

احساس میکنم همه ی ما به نوعی گیر کرده ایم هر کدام در جایی از زندگی گیر افتاده ایم جایی که نه راه پس داریم نه راه پیش   احساس می کنم نمیتوانیم به دنبال گمشده هایمان برویم به هزاران دلیل!!! باید سکوت کنیم...باید سکوت کنیم   وقتی دلمان به هوای ی پر می کشد باید سکوت کنیم وقتی درد و رنج و مرگ و انفجار انسانها را می بینیم باید سکوت کنیم باید در برابر هر آنچه که روحمان را بی رحمانه اش می دهد سکوت کنیم سکوت کنیم   احساس می کنم بدجوری گیر افتاده ام در این نق

پاییزست و دلم هوای انار میکند

پاییزست و دلم هوای انار میکندسکوت کرده ای رفیق! سکوت سهم ما نبودسکوت اگر چه حرف داشت به خوبی صدا نبوددل ش ته ی وبال گردن تو نیستچه بی هوا دلم ش ت! ولی نه بی هوا نبود ی که شیشه دل ترانه مرا ش تصدای بی محبتش برایم آشنا نبودرفیق! زندگی همین دو روز های و هوی نیستوگرنه عمر غاز ها به کوچ مبتلا نبودهزار بار گفته اند: “چرا سکوت میکنی؟”مگر همین سکوت تلخ جواب این چرا نبود؟!سکوت کرده ام رفیق! سکوت زخم کهنه ایستکبوتر صدایمان از اولش رها نبود!

کمی زندگی کن ...

بشتاب بە سمت سکوت و در آن آشیانە کن .  صدای پرندگان را بشنو . و صدای باد ،وقتی کە با برگهای نخل عشق بازی می کند .  بشتاب بە سمت سکوت و شاهد باش کە بهار کم کم از راه می رسد و گیاهان ، زمین را از خواب بیدار می کنند .  تو فقط در خانەی سکوت بنشین و نگاه کن تا جهان با درونت هماهنگ شود...

پروژه ی شعر "سکوت"

پیاده رو خالی است درخت ها برگی ندارند آفت نیست ماه وجود ندارد حتی آسمان ناپدید شده گربه ای پرواز می کند زنی مرگ شیرین به مردها می فروشد و جوجه اردک زشت  چشم به افقی دور دوخته است   آقای هانس کریستین اندرسن به چه چیز فکر می کردی آن روز که رویاهای قشنگت را در مغز ما کاشتی که گمان کنیم روزی با بال و پر های سفید مان آسمان را زیباتر خواهیم کرد؟ آسمان ناپدید شده است آفت نیست ماه وجود ندارد.   می خواهم اعتراض کنم به گربه ی پرنده ی به مرد های مست رو به زو

۲۵۹

مراقبه ، مراتب سکوت : یکی از راههای رشد و تعالی ، زیستن  در سکوت است.  فقط و فقط در سکوت است که انسان هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ احساسی و هم به لحاظ نیازها و خواسته ها به روشنی و تعالی  می‎رسد. ما در سخن گفتن غبار ایجاد می‎کنیم و در این غبار شکایت می‎کنیم که چرا نمی‎بینیم و چرا نمی رسیم ؟ چرا نیازهای خودمان را روشن و واضح تشخیص نمی‎دهیم؟ چرا از کاستی ها و نقاط ضعف خود بیخبر می‎مانیم؟  سخن گفتن فقط و فقط باید به قدر ضرورت و به وقت ضرورت باشد.  

والقلم ...

                                           هیاهو که باشد، گوش شنوا که نباشد، قلم آبروی کلام را می‌ د. تا چشم جور              گوش را بکشد. وقتی‌ قلم به ا یر ِ سکوت زنگِ صدا را به زر ِ انشا جاودانه              می‌کند. تا به جادوی قلم چشم‌ها در سکوت بشنوند ...                                                      .

سکوت و بردباری، نشانه فقه

رضا علیه السلام: از نشانه های فهم عمیق و درست، بردباری، دانش و سکوت است. سکوت دری از درهای حکمت است. سکوت محبت می آورد و راهنمای هر خیری است. مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ وَ الصَّمْتُ إِنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِکْمَةِ إِنَّ الصَّمْتَ یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ إِنَّهُ دَلِیلٌ عَلَى کُلِّ خَیْرٍ.کافی(ط-ال یه) ج 2، ص 113 در روایات متعددی بر رابطه تنگاتنگ حلم و علم تأکید شده است. و البته اگر ی بردبار نیست، سزاوار ا

(بدون عنوان)

از وقتی که رفته ای عاشقانه هایم متولد نمی شوند شعرهایم سر زا می روند خنده هایم جوانمرگ می شوند  دلخوشی ها هر روز نحیف تر می شوند و شیطنت ها ...  یتیم مانده اند  همسایه ی جدیدمان مرگ  ماشینش را جلوی خانه ما پارک می کند  از وقتی که رفته ای  سکوت هایم هر روز قد می کشند و بغض هایم فربه می شوند   کاش  از همان راهی که رفته بودی باز میگشتی  همان دری را که پشت سرت به هم کوبیده بودی باز میکردی  و تمام آن چیزهایی را که از زندگیم برده بودی بر میگرد  کاش  معن

حال بهتر

گریه هایم حسه دیدار مکرر می دهند درد هایم وعده ی یک حال بهتر می دهند در میان جمعیت حیران و ویران مانده ام ع هایت هم برایم زخم بستر میدهند آن  همه فریادهایم مصرعی را هم نداد این سکوت و بغض من ده جلد دفتر می دهند کافه ها را من وَ تو آنقدر با هم رفته ایم   قهوه مان را کافه ها هر بار از بر میدهند کوچه ها وقتی تو هستی هی حسودی می کنند هر سری من را مجال حرف کمتر میدهند گرچه بی تو پیش از اینها چند دفه خندیده ام خنده هایم با تو احساسی چو شبدر می دهند    

شعر و...سکوت!

خواست در پروژه شعر شرکت کنیم... گفتم: آقا اجازه؟! با سکوت...میشه؟! خواهش میکنم... - چشم! و یک شعر متولد شد: پیاده رو خالی است درخت ها برگی ندارند آفت نیست ماه وجود ندارد حتی آسمان ناپدید شده گربه ای پرواز می کند زنی مرگ شیرین به مردها می فروشد و جوجه اردک زشت  چشم به افقی دوری دوخته است   آقای هانس کریستین اندرسن به چه چیز فکر می کردی آن روز که رویاهای قشنگت را در مغز ما کاشتی که گمان کنیم روزی با بال و پر های سفید مان آسمان را زیباتر خواهیم کرد؟ آسما

افسرده نیستم. سکوت بره ها

سکوت مرگ ...شاید همان راه باقیمانده تا مرگ باشد.. ی دیدم بنام سکوت بره هااستارلینگ به بیمارستان روانی در ب یمور می‌رود در ابتدا  آرام است اما به ناگهان عصبانی می‌شود چرا که استارلینگ سعی دارد از او اطلاعات بکشدر حالی که استارلینگ با ترس در حال ترک سلول است، یکی از بیماران به کلاریس توهین بدی می‌کند که لکتر این عمل را بسیار زشت می‌پندارد و استارلینگ را صدا می‌کند که برگردد و به او می‌گوید که به دنبال یکی از بیماران سابقش بگردد. این راهنمای

نصرالله: سکوت جهان عرب عجیب است

دبیرکل حزب الله لبنان ضمن محکوم سکوت جهان عرب در قبال اعتصاب غذای اسرای فلسطینی اعلام کرد که نهادهای ی، ملت های عربی، اتحادیه عرب، سازمان همکاری ی و رسانه های عربی کجا هستند؟

سکوتِ بی‌هم‌آوایی

کاش بودی، صحبتِ سکوت انبوهِ لحظه‌هایم می‌شدی. صدا می‌شدی. کاش بودی نشانت می‌دادم توی هرلحظه چند سال تنهایم. کاش بودی.

فرار کن

یک چیزی مدام در دلم میگوید فرار کن.خودش را به در و دیوار میزند ،صورتش را چنگ میگیرد،زار میزند فریاد میکشد فرار کن.از همه ی این آدم ها.از همه ی این حرف هایشان و سکوت هایشان و نفهمیدن هایشان.از نفهمیدن هایشان.نفهمیدن هایشان.یک چیزی مدام میگوید خسته شده است از ارتباط.به جز یکی دو نفر محرم،از همه شان د ده شده است.به جز دنیای خودش،کتاب های خودش،عشق های خودش.میخواهم روزه ی سکوت بگیرم.نروم دنبال آدم هایی که به من زخم میزنند.نخوانم از آن ها،نشنوم.میخو

رباعی : فریاد سکوت

  دل دادن اگرچه لحظه ی شادم بود دل دادن و دل ش تنت یادم بود هر چند که من خالق احساساتم در این قضیه سکوت ، فریادم بود   علیرضا همتی فارسانی اسفند95   نظر بدهید

و باز محض رضای خدا !

بعضی هاگمان میکنند آدم کلا از همان ابتدا نفهم است نفهم است و نمیفهمد نمیفهمد و شعورش به فهمیدنِ یک سری اتفاقات قد نمیدهد باید به عرض این بعضی ها برسانم که نخیر ! خیلی از آدم ها درست مثل خود من خوب میفهمند میفهمند و سکوت میکنند سکوت میکنند و هرگز به روی آن بعضی ها نمی آورند اتفاقات را سکوت آدم هایی مثل من از سر کم شعوری و نفهمی نیست جان دل ! مراعات حال است و لا غیر ... همه چیز را به حساب زرنگی نگذارید لطفا ! زرنگی رسم دیگری دارد که امثال شما بلد نیست

حرفام

بی دلیل خندیدن  بی دلیل گریه بی دلیل نعره کشیدن بی دلیل زل زدن به دیوار بی دلیل سکوت بی دلیل .... همه ی بی دلیل هایم را دلیل تویی  حتی دلیل نوشتن این سطر ها و ...

33 : خواب

نامش ‌ ‌ و وقتی که عادات سالانه طبق تعریفشون تکرار میشن و من سر کلاسا میخوابم و شبا خوابم نمیبره.. +اونایی که من رو محکوم به قضاوت نا‌به‌جا میکنن خودشون دارن همین کار رو با شدت بیشتری انجام میدن :|و منم فقط نظراتی که ازم خواسته شده رو دارم میدم و در مورد چیزایی که واضحه حرف میزنم٫ نه چیزایی که بهم مربوط نیست :/ نه حداقل به اندازه شماها ++از بیان احساساتم عاجزم +++نمیدونم چقدر دیگه این مهدکودک رو میتونم تحمل کنم... ++++ سر مبانی ریاضی:- د جمعی چیه؟-چی

زمانی برای آرامش

تا زمانی که : (می رنجمعصابم د می شودهمه ی عیوب بر من وارد اندهمه به من ده می گیرندمن می خواهم ؛حرفم را به کرسی بنشانمخُب ؛پس ،اگر مشکل از من است )سکوت اختیار می کنم یعنی وظیفه ای سخت تر «سکوت آنجا معنا پیدا می کند که حرفی برای گفتن باشد... عملی برای انجام دادن باشد...» اما می نویسم برای روزهایی که معلوم نیست ببینند یا خیر

اندکی صبر سحر نزدیک است...

گاهی تنهایی بلاهای بدی بر سر آدم می آورد...نه که بر سر جسم آدمی ، که بر روح و روانت...همه دور وبرت را خوشبخت و عاشق میبینی الا خودت، سندیت می ماند در گروی بودن همان یک نفری که نیست...همان همدل و همراه  ورفیقی که نداریش...شب که میشود، انگار بمانی لب یک دره عمیق، تاریک و وهم انگیز، پایت را درونش بگذاری و تا تهش را یک سره بروی، غلت میخوری درون شب و میروی...آن وقت است که در این تنهایی غمگین، دراین سکوت ترسناک هر بلایی هم که سر خودت بیاوری هیچ نمیفهمد الا

دلگیری های کبیسه ای

نوشتن در این صفحه بیش از هر جای دیگری آرامم می کند. وقتی بدانی ی نمی خواند راحت تر می نویسی اما اگر بنویسی.سال نود و پنج تمام شد اولین سالی ست که نمی دانم سربلند تحویلش دادم یا نه. سکوت هایم بیشتر شد و حرف هایم با بقیه کم تر. اما ذهنم درگیر و پر مشغله تر. نگاه هایم شاید محدودتر اما عمیق تر.صحبت از نکبتِ امسال و دل تنگی هایش تکراری ست. خیلی ها رفتند و ما فعلن مانده ایم. ایستاده اما خمیده و گاهی زمین گیر. هر چه بود از بازمانده های نود و پنج محسوب می شو

بر من چه شده است؟

سلامحرف برای نوشتن زیاد دارم. دلم پر است. اما احساس میکنم که باید همه آنچه است را به تنهایی در خودم نگه دارم. احساس میکنم که باید تنها باشم. تنهاقبلا سکوت را دوست داشتم. ولی افسوس که هیچگاه به سکوت نخواهم رسید.همه میگویند عمر انسان چه کوتاه است. ولی چقدر طولانی است برای من.سخت بر من گذشت روزها. سخت. زندگی قسمت سختش را با من سهیم شد.خدا را شکر.تنهایی با وجود بودن آدمها در اطرافم.خدا را شکر.

رای امروز رای دیروز

ای انی که ایمان دارید و ای انی که بی ایمان اید سکوت در مقابل ظلم، مشارکت با ظالم است سخن در باب تن پروری و بی تفاوتی و یاس و تیشه هایی که به ریشه می خورد بسیار است خوب یادم مانده که چهار سال پیش همین روزها بود که همه دست به دست هم داده بودند تا از وضع نگران کننده و واقعا فاجعه بار آن روزها بیرون بیایند امروز، فصل نتیجه گیری نیست، وقت فرصت ندادن به دروغگویان و جوالقان سیاست زده است. باید دوباره دانه های زنجیر را در هم انداخت و یکدل و همصدا شد تا را

سخنرانی درباره طنز

سخنرانی پیرامون نقش طنز و رگه های مختلف آن در کتاب « روزه ی سکوت »‌ سروده « سهیل نصرتی » شاعر گلستانی در خانه شعر و ادب گرگانکتاب «‌ روزه ی سکوت » سروده های « سهیل نصرتی » توسط نشر «‌ سرزمین اهورایی »‌ جدیدا منتشر شدhttp://telegram.me/alijahangirichannelhttps://www.instagram.com/ali_jahangiri42/http://alijahangiri.persianblog.ir/  

میترسم

می خندم!تظاهر به شادی می کنم!حرف میزنم مثل همه…اما…خیلی وقت است مرده ام!خیلی وقت است دلم می خواهد روزه ی سکوت بگیرم! دلم می خواهد ببارم…وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست چون نمی تواند به هیچ جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد و اگر آن آدم ی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود…!میترسم

(بدون عنوان)

عجب برزخی گیر افتادم هوای حال من غم داره سرده ولی از ابر و بارون خزون نیست زمستون داره تو لحن تو انگار که ابرش تو هزار تا آسمون نیست هوام دلگیر نفس هام سرد دلم خون یه عالم در د و دل دارم تو شب تار و غم یار و دل زار هوای بی می و ساقی همینه چه بی تابانه بی تاب تب تو چه بی رحمانانه بی رحمی تو بی رحم چه بی اندازه می خوام که تو باشی چه با انگیزه می خونی که میرم من و سازم من و سوزم من و آه تو و جام پُر از می که ش تی من و حال اب و این و تو و باده من و عادت به مست

کتاب «دوازده قرن شکوه»

دوازده قرن شکوه (نقدی بر آرای ناصر پو یرار) نام کتاب: دوازده قرن شکوه (نقدی بر کتاب دوازده قرن سکوت) نویسنده: نعمتی لیمایی و داریوش احمدی انتشارات: امید مهر سال چاپ: 1383 تعداد صفحات: 117 لینک : (ادامه مطلب) ادامه مطلب

سکوت سر شار از ناگفته هاست!

این چند روز هر چی که می نویسم رو می فرستم به چرکنویس های بلاگ اسکای، دستم به نوشتن نمیره!همیشه دوست داشتم خوش قولی یکی از صفات بارزم باشه، اما بدبختانه اینجاست که خیلی از متغییر ها از دست ما خارجه، مثلا پیش اومده یک روز صبح از خواب پاشی و ببینی بارونی که ب اومده تمام لباس هایی که انظار داشتی امروز بپوشی رو گلی کرده - در شهرما وقتی باران میاد زمین و زمان گلی میشه - میایی بشوریش می بینی ای داد که آب هم قطعه، خلاصه وقتی که با یک تاخیر حدودا دو ساعته

قبل از تو ...بعد از تو

پشت پنجره ی سکوت،لابلای امید های دود زده دنبال روزنه ای از نگاه سبز و وحشی ات روزها را به شب می رسانم.رفتی و گم شدم در غبار دلتنگی ها. بگو که بیهوده نیست تکثیر سلول عشق ،در سلول تاریک بی ی هایم.!!!!بگو که باز میگردی و  دوباره ترانه های عاشقانه را مثل مرغ عشق های ،خانه ی بی بی در گوش هم می کنیم،و دوباره می بینم خنده ی چشمان احساس را به روی دنیای شاعرانه ها.میدانی که اگر تمام روزهای بودن و نبودنت را در هم ضرب و تقسیم کنم مساوی با یکبار به دنیا آمدن

هیچ

هوالودود می خواهم سکوت کنم و در سکوت غرق شوم. می خواهم بنویسم و پاک کنم ، بنویسم و پاک کنم، آنقدر که دیگر هیچ چیز از حال خودم و هذیان های نفسم نوشته نشود... می خواهم از چشم همه محو شوم، نه دلشان برایم تنگ شود نه به یادم بیفتند نه به من احتیاجی باشد. دوست دارم دیگر در مورد هیچ چیزی نشنوم، چیزی نگویم، از ی توقعی نداشته باشم، برای هیچ توقع ایجاد نکنم، نه تعارفی، نه رسومی، نه خواهشی، نه اضطراب و معذب بودنی...خاطره ای را مرور نکنم، کلامی را اشک نریزم،

سکوت

او که به قربانش فرمود : سکوت بلندترینِ فریادهاست خدا را شکر که راضی هستی از زندگی ات ، خدا را شکر امیدوارم تا انتهای راه با هم بروید ، ، و اما .... همه آنچه نوشتی را به خودت ارجاع میدهم که آن را از بیخ باز بخوانی و کلاهت را قاضی کنی و خودت را قضاوت کنی ، حال برنده یا بازنده برای من ربطی ندارد ، و سر انجام باید این داستان انتهایی داشته باشد و از آنجایی که خیلی بی مزه شده بهتر است نقطه سر خط بعدی خدانگهدار و بعد از آن پایان باشد. اگر روزی در کالبدی دیگ

حق دهید

حق دهید به من آقای مخاطب خاص...یکی به عشق! که دست های مرا گزید به ستودن چشم های شعرتان... یکی به دلی که ایمان به لبخندتان باخت... توری سیاه از چشمانش کنار زد ، حرف هایش از دهان و آب نبات از دستش افتاد...!!! حق دهید... یکی به عشق و دیگری به دل که شوق شد بر باکرگی لب های سکوت، شوق شد بر نگاهی که پیش تر به روی هر چه باز، بسته بود!!!! . . . می دانید آقا؟ شوق شدید شما بر خواب آلودگی زانوهایم و عشق شدید وجب به وجب سر تا پایم را در بر گرفتید چنان سیلی عظیم....!!! . . . در س

مبانی نظری موضوع سکوت سازمانی (فصل دوم)

مبانی نظری موضوع سکوت سازمانی (فصل دوم)

شبِ بارونی و دل انگیز نهم اردیبهشت نود و شش

سکوت شب و صدای بارون...بوی خاک و هوای دل انگیز اردیبهشت... ببار باران و غم هایم را ببر با خود  ببر  با خود همه ی دل نگرانی ها و پریشانی ها و افسوس های دیروز و امروزم  را ببار و پاک کن غبار نا امیدی ها و یاس های پوچ و خستگی های مفرطم را ببار باران... نم نم ببارو و تازه کن جانِ خسته ام را نوید رحمتی ببار و شادابم کن من سراپا مست بویت گشته ام بر من ببار و تازه ام کن ببار و چون هوای بهاری اردیبهشت دل انگیزم کن

عصر پاییزی....

تو یه خیابون قشنگ و اروم...با یه سکوت دوست داشتنی و گاهی کلافه کننده....هر روز ویترین رو گرد گیری میکرد و مینشست پشت میز، آروم و متین و گاهی هم کت در دست برای مطالعه... گاهی نگاهش سر میخورد به پیاده روی بیرون...به رد شدن آدما....به ادمهای رنگ و وارنگ...هر ی به دنبال چیزی...یکی اروم...یکی شتابون...یکی تنها...یکی نه... گاهی صدای زنگوله ی کوچولوی بالای در میگفت که مشتری از راه اومده.... روزای اول دیدن آدمای مختلف براش جالب بود... روزای اول هر بار شنیدن صدای زنگو

مطلب 807

آدم اگه تصمیم میگیره کاریرو انجام بده باید کاملا در خفا اونو شروع کنه کاملا ت و بی سروصدا و در ادامه هرجا کاری رو مجبور شد انجام بده انجام بده و برخی هم بفهمن ولی بازم در سکوت کامل اصلا نباید اینجوری تصمیم بگیری که من میخوام اینکار رو م پس باید اینکارارو قبلش انجام بدم اصلا لازم نیست قبلش کاری انجام بدی اصلا لاززم نیست با امادگی خاصی اونو شروع کنی صرفا شروع کن کاملا در سکوت و بی سر و صدا اینجوری میتونی کاملا موفق باشی

چه بلندند!

1:00 بامداد پنجشنبه     سکوت ناسور شب،  از دیوارها،  فریاد می‌سازد. 

یاد میگیری دنیای آدم بزرگ ها را

از یک جابه بعد یاد میگیری که هرچیز و هر را در ذهنت ناخودآگاه حتی قضاوت کردی، روزگار تورا در موقعیتی مشابه قرار میدهد تا آنجا که قضاوت بشوی... یاد میگیری قضاوت ن را... از یک جا به بعد شنونده شدن و بیشتر سکوت را تمرین میکنی... صبوری را سرلوحه زندگی قرار میدهی و سعی میکنی تنها محور زندگیت را بی توقعی و بی توقعی و بی توقعی قرار بدهی و ظاهر زندگی هیچ را با باطن زندگیت مقایسه نکنی... از یک جا به بعد یاد میگیری اگر آدم سیاستمداری نیستی فقط سکوت کنی... از یک

لبخند و سکوت!

پیرمردی باهمسرش درفقر زیاد زندگی می د. هنگام خواب،همسر پیرمرد ازاو خواست تا شانه ای  برای او ب د تا موهایش را سروسامانی بدهد. پیرمرد نگاهی حزن آمیز به همسرش کرد و گفت که نمیتوانم ب م حتی بند ساعتم شده ودرتوانم  نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم... پیرزن لبخندی زدوسکوت کرد. پیرمردفردای آن روزبعدازتمام شدن کارش به بازاررفت  وساعت خودرا فروخت وشانه ای برای همسرش ید. وقتی به خانه بازگشت شانه دردست باتعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده است وبندسا

و دیگران

«شب است و سکوت است و ماه است و من ...»

پروازم آرزوست ... از قفس و زنجیر پ م آرزوست

گاهی انسان قبل از اینکه با خودش خلوت کرده باشه، که بعد بتونه به خلوت و سکوت بین خود و خدای خود برسه و این سکوت رو تحمل کنه، با دیکته ها و قوانین و اجبارها و الگوها و دست ساخته های بشری شتابزده شروع به ساختن می کنه ... و غافل از اینکه زمان محدود ... و هر چه ساخته در نهایت امر متوجه می شه ساخته هایی بوده!!! کاش نبود همه چی ... این روزها احساس ها، افکار، ذهنیات، گفتارها چقدر بوی میدن ... و چنین آدمی از یک طرف ضعف هایی رو می بینه که به قوت تبدیل نشده و زمان ا

معرفی لیست رشته های کارشناسی ارشد وزارت بهداشت

معرفی لیست رشته های کارشناسی ارشد وزارت بهداشت زمان برگزاری آزمون ارشد وزارت بهداشت 95 96   زمان برگزاری آزمون کارشناسی ارشد وزارت بهداشت تیر ماه سال 96 می باشد برای ب اطلاعات بیشتر در رابطه با زمان برگزاری آزمون ارشد وزارت بهداشت و زمان توزیع کارت ورود به جلسه می توانید با سامانه صدای مشاور تماس بگیرید...   زمان ثبت نام آزمون کارشناسی ارشد وزارت بهداشت 95 96   زمان ثبت نام کارشناسی ارشد وزارت بهداشت تا چند هفته دیگر آغاز میشود .. داوطلبان باید

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جمع آوری و نمایش محتوای مرتبط با عبارت سکوت بین حرف هایم به صورت هوشمند و خودکار و از منابع متعدد دریافت و نمایش داده میشوند. همچنین دسته بندی و طبقه بندی اطلاعات مرتبط با سکوت بین حرف هایم توسط روبات جستجوگر هوشمند انجام میگیرد.