شازده

شازده از بین هزاران مقاله و اطلاعات وب سایتهای وب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه اطلاعات دارای منبع میباشد لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت پرنسیا مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت شازده میباشد.



۸_

یه روزِ تمام یه دورِ کامل کتابِ شازده کوچولو رو میخونم . بعد به قولِ بنیامین میرم پیشِ یه شازده کوچولو شناس . که اگه نمره م خوب بود مدرکش رو بهم بده . مدرکِ درکِ کتابِ شازده کوچولو رو .

اهلی شدن

روباه گفت سلام ..شازده کوچولو سر برگرداند و مودبانه جواب سلام روباه را  داد.شازده کوچولو :تو کی هستی؟ چه خوشگلی ! روباه : من روباه هستم.شازده کوچولو : بیا بازی کنیمروباه : نمیتونم  ! ی مرا اهلی نکرده ! شازده کوچولو :اهلی یعنی چه؟؟روباه :یعنی علاقه ایجاد . سپس روباه مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد آ  گفت بی زحمت مرا اهلی کن هیچ چیز را تا اهلی نکنی نمی توانی بشناسی.روباه توضیح داد:اول کمی دور از من بنشین من از گوشه ی چشم به تو نگاه خواهم کردوتوهی

پاو وینت باغ شازده ماهان کرمان

پاو وینت باغ شازده ماهان کرمان باغ نمادی از بهشت باغ شازده مانند همه باغ های ایرانی نمادی از بهشت که به شکل مستطیل ساخته شده است و دیواری بلند این مکان مقدس را از دنیای بیرون جدا می کند دسته بندی معماری فرمت فایل ppt حجم فایل 5759 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 19 دریافت فایل فروشنده فایل کد کاربری 7169 تمام فایل ها هنر باغ سازی یکی از کهن ترین هنر های ایرانیان است که دارای سنت های ارزشمند و قدرتی معنوی است. چشم انداز زیبای باغ :- نقش تعیین کننده ارایش گی

پاو وینت باغ شازده ماهان کرمان

پاو وینت باغ شازده ماهان کرمان باغ نمادی از بهشت باغ شازده مانند همه باغ های ایرانی نمادی از بهشت که به شکل مستطیل ساخته شده است و دیواری بلند این مکان مقدس را از دنیای بیرون جدا می کند دسته بندی معماری فرمت فایل ppt حجم فایل 5759 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 19 دریافت فایل فروشنده فایل کد کاربری 7169 تمام فایل ها هنر باغ سازی یکی از کهن ترین هنر های ایرانیان است که دارای سنت های ارزشمند و قدرتی معنوی است. چشم انداز زیبای باغ :- نقش تعیین کننده ارایش گی

بررسی کتاب شازده کوچولو در جلسه کتاب بحث

جلسه کتاب بحث در تاریخ 96/2/26 به بررسی کتاب "شازده کوچولو" نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری پرداخت.            برخی از داستان ها به مرتبه ای می رسند که فرهنگ ساز می شوند و بخشی از فرهنگ بشری را می سازند. شازده کوچولو یکی از این داستان ها است. "شازده کوچولو" کتاب قرن فرانسه شناخته شده است. شازده کوچولو سنت اگزوپری داستان شاعرانه ای است سرشار از استعاره و نماد که خواندن آن هر بار تجربه ای نو به دست خواهد داد.    

پاو وینت بررسی باغ شازده ماهان کرمان

پاو وینت بررسی باغ شازده ماهان کرمان به صفحه فایل پاو وینت بررسی باغ شازده ماهان کرمان خوش آمدید. به منظور مشاهده توضیحات بیشتر و روی دکمه سبز رنگ زیر کلیک کنید. توضیحات بیشتر

فرازهایی از سخنان شازده

- مامان می دونستی اگه کلی شهاب سنگ بخورن به زمین ؛ اونوقت زمین منفجر میشه ؟- ئه !- آره . این اتفاق ممکنه بیفته .- خب ؟- یعنی ممکنه این هفته آ ین هفته ای باشه که داریم زندگی می کنیم .- خب ؟- پس مامان سعی کن خوب زندگی کنی !!!!!( شازده 8 ساله از شهرشون )

شازده کوچولو

اگر ی گلی را دوست داشته باشد که در میلیونها سیاره فقط یکی از آن وجود داشته باشد، وقتی به آن سیاره ها نگاه میکند احساس خوشبختی میکند و با خود میگوید: گل من در یکی از این سیاره هاست ... "شازده کوچولو"

داستــان پاتوق

روباه گفت: تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن. شازده کوچولو پرسید: اهلی یعنی چه؟ روباه گفت: یعنی ایجاد علاقه . شاده کوچولو پرسید: چطوری؟ روباه گفت: با صبوری ... روباه گفت: ارزش گل تو به قدر ِ عمری‌ـست که به پاش صرف کرده‌ای ... شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: به قدر عمری‌ـست که به پاش صرف کرده‌ام ... روباه گفت: انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند اما تو نباید فراموشش کنی تو تا زنده‌ای، نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی. تو مسئول گـُ

بازم نصفه شبی

امروز دقیقا شش روزه که فسقلی و شازده میرن مهد و فقط روز اول رو شارژ بودن و بقیه روزها با گریه ازم جدا شدن. ایشاله این مرحله رو هم خوب بگذرونید و به مهدتون عادت کنید. ناجور سرماخوردمممم و حالم داغونه ولی بخاطر کارای اداره نتونستم استعلاجی بگیرم. نصفه شبی فسقلی خواب از سرش پرید دیدم با بی محلی فایده نمی کنه رفتم کنارش نوازشش و شعر خوندم خوابش گرفت همینکه خوابش گرفت شازده شروع کرد تا اونم بخوابونممم و خودم بخوابممم دیدم شازده بالاسرم تو اتاقههه

مرگِ شازده کوچولو

نمیدانى چقدر سخت بود این یک هفته. اینکه همه چیز را انداختم گردنِ خودم. هى صبح تا شب خودم را بازخواست . خودم را دور از کلى آدم.من از یاد نخواهم برد.گفتى همه چیز درست میشود. میبینى؟ این بار تو نبودى. این بار خودم دستم را گذاشتم روى زانوهایم و بلند شدم. این بار خودم خاک هاى لباس هایم را تکاندم. این بار هى نگفتم بگو که همه چیز درست میشود. این بار خودم زیرِ گوشِ خودم گفتم که همه چیز درست میشود.دلم؟ تنگ میشود. اصلا مگر میشود تنگ نشود. زیاد هم تنگ میشود. ام

ltvup

ltvup ltvup خلاقیت کاموایی - sunmag.ir ù ûœù„ù… ù‡ûœøªù…ù† 2012 - ninjafun.ir آموزش بافت پتوی نوزاد با دو میل - روزمنو، محبوب سحب اغنه انت عمری ام کلثوم mp3 شازده کوچولو - solmaz.in بیوگرافی هانیه مرادی هفته نامه به سوی افتخار ù¾ûœú¯ûœø±ûœ ù¾ø§ø³ù¾ùˆø±øª ø¨ø§ ú©ø¯ … شازده کوچولو - solmaz.in (ltvup )ltvup ...(ltvup ) -[ltvup ]- ltvup خلاقیت کاموایی - sunmag.irù ûœù„ù… ù‡ûœøªù…ù† 2012 - ninjafun.irآموزش بافت پتوی نوزاد با دو میل - روزمنو، محبوبسحب اغنه انت عمری ام کلثوم mp3شازده کوچولو - solmaz.inبیوگ

چنارهای باغ شازده بهانه ات را می گیرند( بتول مبشری )

 چنارهای باغ شازدهبهانه ات را می گیرنداین را من نمی گویمباد می گوید که از حوالی کوههای ماهانشتاب ناک آمدهمویه میکند نبودن تو راحالا که هیچباران ...باران هم که بیایدخی به آمدن نمی کشد ؟دوستت دارم ها یمان را واگویه می کنممبادا گمشان مروح شازده فرمانفرمای پر طمطراق آزرده شودو دل صبور چنارها ترک ترکو باد این پیام آور شیون و همهمهقهر کند و یا کنار دست های عاشق منسقوط کند به خاک بیفتدابرهادر راهندهواشناسی کرمان دروغ نمیگویدباران که زدتو باشبوس

شازده کوچولو....

 [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

من مسوولم

13،14 سالم که بود برای اولین بار کتاب شازده کوچولو را خواندم و آن وقت ها خیلی چیزی از این کتاب دستگیرم نشد... تنها یک حس خوب نصیبم شد.. تا آن که روز به روز بزرگتر شدم و هربار نسبت به انی که بیشتر دوستشان داشتم در زندگیم، بیشتر احساس مسوولیت ، آنقدری که هربار هر ی را دوست تر داشتم رفیق تر شدم با او، حس مسوولیت من هم بیشتر شد... آن جا بود که تازه معنای اهلی شدن و اهلی را یاد گرفتم، تا آن جا که یاد گرفتم تا آ عمر نسبت به تمام آن آدم هایی که دوستم دارند، دو

شازده کوچولو

اگر ی گلی را دوست داشته باشد که در میلیونها سیاره فقط یکی از آن وجود داشته باشد، وقتی به آن سیاره ها نگاه میکند احساس خوشبختی میکند و با خود میگوید: گل من در یکی از این سیاره هاست ... اگر تو مرا اهلی کنی هر دو بهم احتیاج خواهیم داشت.اگر تو مرا اهلی کنی زندگیم مثل آفتاب خواهد شد و انوقت من صدای پای تو را خواهم شناخت و این صدای پا با همه صداهای دیگر فرق خواهد داشت.صدای پاهای دیگر مرا به سوراخم در زیر زمین میراند،ولی صدای پای تو مثل نغمه موسیقی از لا

آدم‌بزرگ‌ها عاشق عدد و رقم‌اند(شازده کوچولو)

آدم‌بزرگ‌ها عاشق عدد و رقم‌اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچ‌وقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی‌کنن، هیچ‌وقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازی‌هایی رو دوست داره؟ پروانه جمع می‌کنه یا نه؟ می‌پرسن چند سالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چه‌قدره؟ پدرش چه‌قدر حقوق می‌گیره؟ و تازه بعد از این سوالاس که خیال می‌کنن طرف رو شناختن! اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه‌ی قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرق گل شمعدونی و بومش پ

اهلی یعنی چه؟

شازده کوچولو گفت: «اهلی » یعنی چه؟  روباه گفت: این چیزی است که امروزه دارد فراموش می شود. یعنی «پیوند بستن»...  - پیوند بستن؟  روباه گفت: البته. مثلاْ تو برای من هنوز پسربچه ای بیشتر نیستی، مثل صدهزار پسربچه ی دیگر. نه من به تو احتیاج دارم و نه تو به من احتیاج داری. من هم برای تو روباهی بیشتر نیستم، مثل صدهزار روباه دیگر. ولی اگر تو مرا اهلی کنی، هردو به هم احتیاج خواهیم داشت. تو برای من یگانه ی جهان خواهی شد و من برای تو یگانه ی جهان خواهم شد...  شاز

96/2 من فقط یک دیمیتر نیستم...

من یه شازده کوچولو دارم خیلی هم دوسش دارم اصلا به خاطر اون ، روزی روزگاری به وبلاگ نویسی رو اوردم در و بعد در بلاگ اسکای...شازده کوچولوم الان 11 سال و دو ماهشه...هنوزم کنجکاو و پرسشگر درمورد حیات و هستی و این دنیا و آن دنیا...من تا وقتی که بنویسم از او حرفهای بسیار برای گفتن دارم ...امااما چند روزیه به عنوان وبلاگم فکر می کنم :" دیمیتری رویا ش و آرمانش"....بماند که آرمان را به صنعت ایهام به کار برده ام ولی باز....چند روزیه به عنوان وبلاگم فکر میکنم:"دیمی

عادت به درد

چند روز پیش رفتم یه جفت کفش خنک و سبک برای اداره گرفتم. چندین سال بود که کفش جلو باز این مدلی نپوشیده بودم و پام به مدلش عادت نداشت. روز اول که پوشیدم استخون روی پام درد گرفت. تا آ وقت دردش شدید شد. روز دوم هم درد داشتم ولی کفشم رو دوست داشتم و به خودم یادآوری پام عادت میکنه به مدلش و دردش تموم میشه... شایدم درد هست ولی برام عادت شده و بهش فکر نمی کنم... انگاری دردای زندگی هم همینن. روز اول و دوم آدمو فلج میکنن ولی کم کم به وجود درد عادت میکنی و انقدر

تولید «شازده خانم» و «بردیا» به پایان رسید

علیرضا حسینی از آ ین وضعیت مستندهای در دست تولید خود خبر داد.

(بدون عنوان)

می خوام یه موزیک قشنگ بزارمو یه تیکه از شازده کوچولو رو بخونمو بزارم کانال َم البته شاید صدای فوتبال تی وی هم که بابا داره توی پذیرایی میبینه ضبط بشه توش

بهار را نمیتوانید حذف کنید

ای سربلند های زیر پا افتاده. ای بیت المال خواران تحقیر امیز ای خسیس های جیب گشاد ای شازده پروران و فقر خوران روزی می اید که بوی خوش بهار شما را خفه خواهد کرد.

شازده کوچولوی من!

قلبی که ش ت می‌خورد، نیاز به مرهمی دارد برای آرامشی که زخم عمیق بی‌ ی‌های آدمی را یام بخشد. و فکر کن که یگانه مرهم این زخم عمیق و سوزنده برای هر قلبِ ش ت­‌خورده‌­ای، چیزی جز فراموشی نباشد. یادم هست که در کتاب شازده کوچولو*، روباهی بود که می‌خواست اهلی شود. می‌خواست شازده کوچولو اهلی‌اش کند. می‌گفت: «اگر تو مرا اهلی کنی، هردو، نیازمند همدیگر می‌شویم. آن‌وقت، تو برای من موجودی می‌شوی که در دنیا بی‌­نظیر است». می­‌گفت: «اگر تو مرا اهلی کن

وقتی فناوری با ادبیات همراه می‌شود!

سپنتا شفتی: سیاره، سیارک، گل سرخ، درخت بائوباب... چه کلمه‌های آشنایی! کلمه‌هایی که بارها و بارها از زبان «شازده‌کوچولو»، قهرمان داستان مشهور «آنتوان دوسنت اگزوپری» شنیده می‌شود.

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

..روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است   تا تو برای آ ین حرف دنبال سخن نگردی   تا من برای آ ین شعر رنج قافیه نبرم   و من آن روز را انتظار می کشم   حتی روزی که دیگر نباشم   احمدشاملو   +روباه به شازده کوچولو گفت:زبان سرچشمه ی همه سوء تفاهم هاست.  

شازده کوچولوى درون من

[ad_1] پلاک 1 شازده کوچولوى درون من کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - خانه فیروزه‌ای > یاسمن رضائیان:اِنَّنِی اَنَا اللَّهُ لَا اِلَهَ اِلَّا اَنَا فَاعبُدنِی وَ اَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکرِیمنم من، خ که جز من خ نیست. پس مرا پرستش کن و به یاد من را به‌پادار. (آیه‌ی ۱۴، سوره‌ی طه) زندگی جالبی داشت. وقتی سیاره‌اش را ترک می‌کرد به یاد گُلش بود. حتی پیش از رفتن، ساعت‌ها با او حرف زد و گفت که همیشه مواظبش خواهد بود. تمام مدتی که در اخترک‌های مختلف در

ساعت4

روباه گفت :اگر هر روز ساعت چهار بیایی من از ساعت سه به بعد کم کم خوشحال خواهم شد و سر ساعت چهار نگران و هیجان زده خواهم شد وآن وقت به ارزش خوشبختی پی خواهم برد!بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد ...

فکر می وقتی بزرگ بشوم چقدر دنیا برایم فرق میکند..

یک حس کوچک پنداری خاصی در وجودم است که حس میکنم هنوز خیلی نی نی ام. مثلا یک دختری را میبینم که فکر میکنم او قطعا ۵-۶ سالی از من بزرگتر است ولی بعد میفهمم یا همسنم است یا کوچکتر حتی. بعد حس عجیبی بهم دست می دهد. و پیش خودم می گویم "راستی راستی چه زود بزرگ شدم" ٭ ولی چه خوب که شبیه آدم بزرگ ها نیستم. مگه نه شازده کوچولو؟ ؛)

کویر چشم هایت پر ستاره شد

بعد از شروع سال ٩۶ داشتم دنبالِ یه اتفاق درست و خوب میگشتم که وبلاگمو با نوشتن در موردِ اون تازه کنم،تا الان که ٣٠ام اردیبشته چیزای بی نهایت فوق الاده و بی نهایت عجیب غریب تجربه تو سالِ نو،اما هیچ کدوم نیرویی بزرگ نداشت،اما داشت،انگار که باید چندتاشون جمع میشد تا شروعی رو شروع کرد... این یه شروعه،تو دفتر خاطراتم نوشته بودم :*امروز رفتم به رای دادم.* نوشته ای که مالِ ۴ سالِ پیشه،و ۴ سال گذشت،۴ سالِ بالا پایین،اون سال با بابا رفتم،امسال (دیروز)ب

458. این اسفند دوست داشتنی

دارم یه اسفند ماه خیلی آروم رو می گذرونم! روز اول اسفند خونه ت یم تموم شد. از اول زمستون سر و سامون دادن کمدها و ک نت ها و یه سری تمیر کاری ها  رو د د انجام داده بودم و با اومدن یه کارگر که به خدمت دیوارها و شیشه ها رو رسید دیگه تقریبا کارا تموم شد. بچه ها لباس دارن و یدهای خودم رو هم انجام دادم. حالا مشغول لذت بردن از روزای آ سالم!امسال اتفاق خاصی تو خانواده ما نیافتاد، یعنی اتفاق هیجان انگیز وخوشحال کننده ای نداشتیم! اما مشکل و گرفتاری زیاد بود و

لحظه...

روباه گفت: البته . تو برای من پسر بچه ای بیش نیستی. مثل صدها هزار پسر بچه‌ی دیگر، و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من درعالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود... شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم .... گلی هست ... و من گمان می کنم که آن گل مرا اهلی کرده است..... روباه گفت: ممکن است. در کره ی زمین همه جور

آی ام پَت

اول این که من می گم تا کی غرب زده باشیم وقتی خودمون شخصیت های فا ی چون ملانصر الدین داشتیم که می تونیم مثالش بزنیم حالا در هر صورت شما یا بخوانید پت یا ملانصر الدین در هر صورت می خواستم بگم من از نوادگان آن حضرات هستم که از اون جایی که مو بور و چشم و آبی نایس و خوجمل نیستم لذا همون نوادگان ملانصراالدین خدا بیامرزم قس علی هذا اومدم درحالی که رو مبل هال پتو پیچ خو دم بگم این شر و ور هایی که با شازده کوچولو به خوردمون دادن و ما هم ده بار خو م و هی همه

مراقب نهال رابطه تان باشید

هر رابطه نوپایی روی زمین نهالیست که باید مراقبش بود...هر رابطه ای روی زمین، پایه هایی دارد همچون عشق، وفاداری، باو ذیری، صداقت، اعتماد و تعهد و تقدس که فقدان هرکدامشان پایه های رابطه را لق میکند، اصلا میشود درست شبیه میزی چها ایه که سه پایه داشته باشد و فروبریزد...باید مراقبت کرد از نهال رابطه ای که انتظارش را میکشی چهار فصل زندگیت را زیبا کند...باید مراقب آب دادنش باشی، از شاخه هایش مراقبت کنی، ریشه اش را دایم چک کنی تا از خاک بیرون نمانده باش

معرفی کتاب -سری5

1-زن زیادی-جلال آل احمد 2-زندگی پی-یان مارتل-برنده ی جایزه ی بوکر من 3-سرخ و سیاه-استاندال 4-سفر به انتهای شب-لویی فردینان سلین 5-سیمای مرد هنرآفرین در جوانی-جیمز جویس-خوندم چیزی نفهمیدم 6-سمفونی مردگان-عباس معروفی-برنده ی پولیتزر-چاپ نمیشه 7-سبکی تحمل ناپذیر هستی-میلام درا-خوندم 8-سرگذشت تام جونز-هنری فیلدینگ-خوندم خوب بود 9-سووشون-سیمین دانشور-خوندم...عالیه مخصوصن آ ش 10-سگ ولگرد-صادق هدایت-خوندم 11-سرگذشت ژاندارک-مارک تواین 12-سه خواهر-آنتوان چخوف-

کتاب

دلم میخواد در یک عملیات انتحاری شروع کنم به خوندن کتاب...فک میکنم خیلی عقب موندم توی این زمینه... دوستان گل اگه کتابای خوب معرفی کنین خیلی ممنون میشم...کتابهای سال ...خب تعداد صفحاتش کم باشه که آدم روحیه بگیره...یهو نمیشه مثلا کتاب 800 صفحه ای خوند در حد همون صد صفحه کمتر یا بیشتر واسه استارت خوبه دیگه... شازده کوچولو رو خوندم خوشم اومد

نقطه، سر خط...

زغال اخته، توت و تمشک دارید؟ نوشیدنی‌های الکلی، چای و نوشابه حتی... بادام، پسته و گردو چی؟ اگه دارید، بیارید اینجا بشینیم با هم ببینیم! ندارید هم خودتون‌ رو بیارید؛ دورهمی بدون آجیل هم صفا داره! راستی؛ amelie دوست دارید؟ me before you چطور؟! من که دلم یه چیز خاص میخواد...! ضمنا بعدِ اینکه دیدیم هم کتاب میخونیم! شازده کوچولو چطوره؟ [صبح شد و هنوز نخو دیم که...!] شیطونی نکن! [هیچ‌وقت صفحه‌ی اول کتاب بقیه رو نخونین!] خب پاشو برو... من وقتی تنها نباشم خوابم نمی

فعل-ن ثابت

   شازده کوچولو پرسید: دوست داشتن بهتره یا دوست داشته شدن     روباه جواب داد: کدوم یکی برای پرنده مهم تره     بال چپ یا بال راست 

اومدم و باز اومدم خیلی سرافراز که نه ولی به هرحال اومدم

یک سال و نصفی از آ ین گوهرفشانی هایمان گذشته است . چه اتفاقاتی افتاد که نباید می افتاد و چه اتفاقاتی نیفتاد که باید می افتاد . چه چیزها دیدیم و شنیدیم که صد البته نمیتوانیم همه اش را در این مکان نقل نماییم شما هم زیاد کنجکاو نباشید . شازده تا چند ماه دیگر 10 ساله می شود ؛ بچه ای ست که به خواستن توانستن است اعتقاد دارد . چند وقت پیش مادربزرگش را کچل نموده بود که به او بافتن یاد بدهد . از ویژگی های دیگر شازده میتوان به زبان ایشان اشاره نمود که چرب و ن

باید ی باشد ...

باید ی باشد… ی که وقت عصبانیت با یک جمله تورا بخنداند.. ی که وقت بی خو هایت پیام بدهد ک؛زنگ میزنم تو فقط گوشیتو بردار،گوش کن❤️و برایت آنور خط از "شازده کوچولو" بخواند،برایت آهنگ مورد علاقه ات را بگذارد،و بخواند.‌آنقدر که دیگر فقط صدای نفسهای منظمت بیایدو مطمئن شود که بی خو ها تمام شده است!انقدر که صدای خودش بگیرد ازبس که تلاش میکرده ی را بیدار نکند!عزیز منباید ی باشد ی که هر لحظه اصل حال آدم را بپرسدو به خوبم های بیخودی ای که در جواب همه می ده

تجربه اولین مهد

وقتی رفتین مهد خیلی خوشحال بودم. حس بزرگ شدین و یه مرحله جدید و هیجان انگیز تو زندگیتون پیش میاد. هفته اول رو صبر که گریه هاتون تموم شه و عادت کنید ولی خب این گریه ها هفته دوم هم ادامه داشت و متاسفانه دیدم فسقلی جانم دو  سه روز پشت سر هم آسیب دیده بود و شازده جانم هم از دسشویی می ترسید. همچنان گریه هاتون به راه بود و کمی هم بداخلاقی داشتین. این بود که از مهد آسیب های فسقلی و ترس های شازده رو پیگیری و کلا حسم نسبت به مهد عوض شد و برگشتین خونه. اولین

«شازده کوچولو ؛ ای وای ! »

+ "شازده کوچولو" واسه من (و نه فقط من!) بزرگترین اسطوره و قهرمانه!قهرمانی که بارها و بارها به دیدنش رفتیم و ده ها بار داستان زندگی ـش رو از زبانش شنیدیم! هر بار هم مشتاق تر از دفعه ی قبل بودیم (نه؟!) ... حالا باز به بهانه ی تماشای little prince،بهترین کتاب موجود در کتابخانه م را ورق زدم و غرق شدم در دنیایی که دوسنت اگزوپری برایمان نقاشی کرده! :) ای وای که چه شا اری ست! ای وای که هر دیالوگ آن می تواند یک سرزمین رو از زیر بار بسیاری از مشکلاتش رهایی بخشد! ای وای

459. بعد از تعطیلات

ب که بعد در یه سیزده خوب خانوادگی از خونه ی مامانی برگشتیم، حس دلتنگی داشتم. این که دوهفته دور هم بودنمون تموم شده و از فردا باید شازده بره سر کار و گل پسر مدرسه و من و خانم کوچولو بمونیم خونه. افسوسِ این که تعطیلات تموم شد و ما به جز عید دیدنی رفتن های پشت سر هم و گاهی خسته کننده، کار خاص دیگه ای نکردیم و باز هم کلی برنامه و نقشه غیر عملی موند!اما امروز صبح که تو این هوای لطیف بارونی بیدار شدم و گل پسر رو رسوندم مدرسه، فکر می کنم تموم شدن تعطیلات

76. از این دوست داشتنا

صبح با الهه رفتم پیاده روی... توی راه، جلو ی خونه، ی ادم خیلی مهربون برا ی درختچه همچین حصاری ساخته بود... یاد گل شازده کوچولو افتادم..‌ تازه درختچه سرو بود و قرار نبود نه گلی بده نه میوه... هنوز پشیمونم ک چرا ی نامه تشکر نذاشتم رو درخت، البته اینک کاغذ قلمم نداشتم بی تاثیر نبود:)... میشه همینقدر خوب بود، همینقدر ساده خوب! ساختن همچین حصاری وقت میبره و وقت گذاشتن ینی دوس داشتن :) کاش بقیه مام این دوست داشتنارو یاد بگیریم:) پ ن: اهنگ تردید سیاوش قمیشی

460.سرخوشانه!

یکی از برنامه های سال جدیدم اینه که کتاب زیاد بخونم. دنیای مجازی منو از دنیای مطالعه دور کرد بود، سال قبل خودمو دوباره بهش نزدیک ، امسال می خوام نزدیک تر کنم ! در اولین اقدام تو همین  چند روز بعد از تعطیلات دو تا کتاب خوندم. «جنس ضعیف» اوریانا فالاچی و «طوفان دیگری در راه است» از سیدمهدی شجاعی. هر کدومشون هم به نوعی جذ ت داشتن و لذت بخش بود خوندنشون.برنامه ی بعدیم سفر رفتن بیشتره. این بی سفری دیگه داره خیلی روانم رو بازی می ده!!! سفر نوروزی مون هم

کاش شازده کوچولو بودم..

اصلا  بهش حسى نداشتمچون هرچقدر که باید ، خودمو دوس داشتمبى اندازه بودنمیتونستم دیگه رو دوس داشته باشمشاید زیادی خودمو قبول داشتمزیادى مغرور بودماما اون خوب بلد بود چیکار کنهاون با دلم کارى کرد که دیگه شد مالِ اوندیگه دوسش داشتمولى نمیگفتم بهشآخه حس می اگه بهش بگم از دستش میدمهمه فکر می بخاطر غرورمهشایدم بو ى حس می اگه بهش بگم ، میرهحماقت نگفتمخواستم همیشه دوسم داشته باشهمهم این بود که تو دلم دوسش داشتمکم کم گذشت دیدم میخواد بره...ولى من ک

می پرسی چند ساله ام( بتول مبشری )

 می پرسی چند ساله اممگر نمیدانی ؟حوالی دلم که پرسه میزنیسنم به بهار میرسدمثل نفس زدن های بیددر خواب های سبک اردیبهشتمی مانماگر عبور کنی از منریشه به ریشه ی چنارهایصد ساله ی باغ شازد هن سال میشوم  بتول مبشری

گذشت .. تو رفتی ( بتول مبشری )

گذشت ..تورفتیمنپیر شدمو چنارهای باغ شازدهناگهانهزار ساله شدند .. بتول مبشری

روزمرگی

از باشگاه برگشته‌ام. نزدیک 2 ساعت ورزش کرده‌ام و با انرژی وحشتناکی شانسی یک آهنگ پلی کرده‌ام و حالا ستار دارد می‌خواند «شازده خانوم قابل باشم...» فکرم می‌رود بد نیست شام سنگین نخوریم و به جایش یک سالاد پر مخلفات دست و پا کنم تا هرچه سوزانده‌ایم برنگردد. حالا دانه دانه دارم مواد را د می‌کنم. اینجا شستن نداریم. همۀ اسباب سالادم شسته و بسته‌بندی شده‌اند. یک مرحلۀ مهم آدم را جلو می‌اندازد.  یک ور ذهنم تند و تند غر می‌زند که "حالا مثلاً جلو اف

سندروم های فراگیر!

دیدم حس به خودش رسیده! پرسیدم: باز چه خبره؟! گفت: امشب داریم میریم طرقبه. چهارشنبه دیگه. مگه نمیدونین؟ چیزی نگفتم. وقتی از اتاق رفت بیرون به همسرم زنگ زدم و گفتم: امشب مهمون داریم! پرسید کیه؟ گفتم خانوم فلانی! نزدیک ساعت 8 شب زنگ زد به گوشیم. برداشتم. داشت گریه میکرد! گفتم: پاشو بیا خونه منتظرتیم. اومد و بعد از کلی زار زدن و تخلیه احساسات و عواطف، بهش گفتم: دخترجان. زبونم مو درآورد تا بهت حالی کنم تنها راه موجود در این دنیا برای آرامش و احساس خوشبخت

مراقب عشقتان باشید

مسوولیتی بر دوش تمام عاشقان دنیا هست و آن هم مسوولیت دوست داشتن است، درست وقتی که یکی به خاطر دیگری احساس میکند دیگر تنهایی بی معناست و در میان تک تک تصمیمات و افکارش یکی حضورش پیدا میکند. شاید که از خودخواهی آدم ها، شاید هم کمی از منیتشان کم میشود که اینطور به خاطر یکی دیگر خودشان را به قول شازده کوچولو نسبت به گلشان مسوول میدانند. اما چیزیست فراتر از این مسوولیت و آن هم نامش مراقبت از عشق است.. مثل گلی که تازه درون گلدان کاشته شده باشد و اگر ب

......

گاهی از خودم میپرسم  اون کی بود ؟!شاید ی ک منو از قبل میشناخت ...شاید ی ک به شیوه داستان روباه و شازده کوچولو راه و رسم عاشق رو بلد بود ....شاید ی  ک  اومد ک فقط منو عاشق  کنه  ..ک علفای هرز رو از دور و برم  بچینه ...شاید ی  ک اگر میشماختمش تحت هیچ شرایطی عاشقش نمیشدم ....شاید مشکلات  اونو ازم گرفت ....یا شایدم  گزینه های  متعدد ...یا شاید عدم تمکن مالیش   واسه انتخاب من .... و یا شاید ی  ک  به قصد انتقام گرفتن از دلم  منو به این حال و روز انداخت ....یا شاید اص

شازده ( جلد ۴ )

وقتی در کتاب فروشی چشمک، پوستر چاپ کتاب شازده   (جلد ۴ ) دیدم از خوشحالی مضاعف نزدیک بود حرکات دور از شان و آکروبات بزنم !سریع با ریحانه جان تماس گرفتم و ذوقمُ باهاشون تقسیم ! و اینگونه شد که این کتاب در تاریخ ۱۸.دی .۹۵ به کتابخونه ی کوچکم اضافه شد و صد البته که ۴ ماه بعدش یعنی در تاریخ  ۱۹.اردیبهشت.۹۶ مطالعه شد !با تشکر از خودم که تا این حد سنگین تشریف دارم !ابتدای کتاب داستان شهربانوست ! زنی که در دهه ی ۴۰ و ۵۰ جزو گونه ی کمیاب و در حال انقراض خود ب

کتاب pdf ده داستان کوتاه از هوشنگ گلشیری

کتاب pdf ده داستان کوتاه از هوشنگ گلشیری1-پرنده فقط یک پرنده بود2-دهلیز3-چنار4-سبز مثل طوطی سیاه مثل کلاغ5-نقشبندان6-آتش زردشت7-بانویی و آنه و من8-زیر درخت لیل9-شب شک10-ملخهوشنگ گلشیری (۲۵ اسفند ۱۳۱۶ در اصفهان - ۱۶ داد ۱۳۷۹ در بیمارستان ایران‌مهر تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی و سردبیر مجلهٔ کارنامه بود. مورّخان ادبی وی را از تأثیرگذارترین داستان‌نویسان معاصر زبان فارسی دانسته‌اند.او با نگارش رمان کوتاه شازده احتجاب در اوا دههٔ چهل خورشیدی به شهر

خصوصی ایست ورود بیگانه ممنوع

چه قدر خواننده ها خوشبختن کلی طرفدار دارن میلیون ها ادم با صداشون گریه می کنن می خندن وقت می گذرونن مثل من که بدون موسیقی زندگی نمی کنم شده ساعت ها محو اهنگ بی کلام و با کلامم به زودی یه ساز می م حتی اگه مامان پولش رو نده وای خدا یه بار از جلوی ساز فروشی رد شدیم به بهونه ی اتوبوس نذاشت برم داخل فروشگاه هیچ وقت یادم نمی ره مامان  چرا تو مثل اون مامان ها نیستی که ادم می فرسته کلاس موسیقی مهم نیست اگه کلاس موسیقی  یه ادم هیز باشه نه البته مرد لوس و ه

مجمع دیوانگان...

آدمی هستم که مطالب زیاد میخوانم، از تحلیل گرفته تا خبر، زیاد اهل تلویزیون نیستم ولی تحلیل برترین کارشناسان تا اقدس خانوم کوچه فرخی رو هم میخوانم، شامل ایران و !تو پرانتز اینم بگم که زیادم خوب نیست و وقتم خیلی به چرندیات میگذرد و معمولا دو کلمه حرف حساب هم پیدا نمیشه.خلاصه چپ و راست، اصولگرا و اصلاح طلب، جمهوری خواه یا دموکرات، برندی سندرز یا شازده، فا نیوز و الف و سی ان ان، خلاصه هرچی گیرم بیاد حتما میخوانم.اما توی این آش شله قلمکار، تنها یه

روزگار امروز آقایان خواستگار

  خواستگاری با چشمان باز یا بسته ؟بعضی جوان‌ها در مجلس خواستگاری حتی به اندازه زمانی که می‌خواهند یک دست لباس ب ند، سوال نمی‌پرسند. این یعنی از دست رفتن همه آن فرصت‌هایی که برای کشف نکات جدید در برابر شریک آینده زندگی ‌خود دارند.ادامه مطلب     خواستگاری در مسابقات جهانی شناآیا با من ازدواج می‌کنی؟» او که در سالن حضور داشت، در واکنش به این خواستگاری عجیب چیزی نگفت و تنها انگشتان خود را به شکل قلب درآورد و به این شیوه موافقتش را اعلام کرد.

معرفی های ترسناک ایرانی

آثار شاخص ایرانی ژانر وحشت پس از انقلاب   «طلسم»   سال تولید 1365   کارگردان داریوش فرهنگ       با بازی جمشید مشایخی، تسلیمی، پرویز پورحسینی و آتیلا پسیانی در آن ایفای نقش کرده‌اند.    این همچنین در ۴ رشته نامزد دریافت سیمرغ بلورین از پنجمین و هشتمین دوره جشنواره بین‌المللی فجر بوده است.       پس از مراسم عروسی، عروس و داماد همراه خویشاوندان داماد راهی روستای محل س ت خود می‌شوند.  طوفان سختی درمی‌گیرد عروس و داماد راه را گم می‌کنند و به قصری

لانگ دیستنس

یک جور رابطه هست که فرنگی ها بهش می گویند لانگ دیستنس. یعنی اینکه عاشق، عاشق است و معشوق هم معشوق. هر دو هم خوب و اوکی! اما دور از هم! نه خیانتی در کار است و نه نامهربانی و نه حتی ذره ای فکر ب و رها . منتها از آنجا که به قول روباه داستان شازده کوچولو همیشۀ خدا یک پای بساط لنگ است، بزرگترین نقص این رابطه ها همان لانگ بودن دیستنسشان است! همین که بوسه هایت را بر گوشی تلفن و صفحه مونیتور می نشانی. همین که باید یاد بگیری که از صدای محبوبت بفهمی که امروز م

دوچرخه‌ی شماره ۸۵۶ منتشر شد

[ad_1] دوچرخه، ضمیمه‌ی نوجوانان رو مه‌ی همشهری دوچرخه‌ی شماره ۸۵۶ منتشر شد کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - در این شماره می‌خوانید: خبر از جشن ک ن توان‌یاب تا پرتال "کودک 24" جهانی فراگیر و برابر برای همه   خانه فیروزه‌ای پایانی برای همه‌ی داستان‌ها رسم پرستش تو در عصر پنج‌شنبه مروارید‌های دوست‌داشتن   ورزش دختران ایران بر فراز جهان   لوح نقره‌ای عمودی راه بروید   دماسنج چگونه اخلاقی رفتار کنیم؟   پنجره انار، ویلچر، عصا و ...   جزیره کاغ

خانه

شازده کوچولو از گل پرسید:آدم ها کجان؟ گل گفت:باد می بردشان اینور اونور،این بی ریشگی حس مایه دردسرشان شده...همین گل که خودش یک جایی ریشه دوانیده و برگ داده و گل داده و به ثمر نشسته می دونه بی ریشگی چه دردسری داره؟احتمالا می دونه چون خودش ریشه داره و تصور کن زندگی بدون داشتن چیزی که داری.مثلا برای گل زندگی بدون ریشه میشه هیچ،نبودن،نیست بودن...حالا ما آدم ها پوست کلفت تریم،تحت شرایط سخت تری دوام میاریم،بی ریشه زندگی می کنیم و وقتی باد هم اینور و ا

قسمت 21 : پوم پوم...

قسمت 21 : پوم پوم .....صداش تو گوشم ترانه دلنشینیه که دلمو نوازش میکنه.... منتظر نشستم تا اماده بشه...یک ترانه قدیمی رو میکنه....با دقت ته ریش جذابشو میزنه......صداش : الان تموم میشه جونم....یکم دیگه......خندم میگیره....بدنامی ما خانمها در رفته.....من ارایشگاه هم رفتم و برگشتم..آقا از صبح خونه بوده دقیقه ا یادش افتاده سر و صورتی صفا بده ......خودم: راحت باش .......ولی ساعت 7 .....با توجه به ترافیک سنگین اون منطقه تا 9 هم نمیرسیم جونم......به صورتش کرم میزنه و با ارامش ماسا

داغون و آرومم

  دیروز نه پریروز کنار مامانم نشسته بودیم و می خواست به ی بزنگه منم رفتم توی ایموش . بعله به محض باز ایمو متوجه شدم این پروفایل مال خونواده م هست و این ع پسرشونه . ولی بدون حتی صدم ثانیه درنگ ازش رد شدم. که مامانم کلید کرد بیا ع شو ببین . من صورتمو اونور گرفته بودم و نگاه نمی . ا ش سرسرکی فقط یه رو برگردوندم ولی به گوشی نگاه ن . (خدایا می بینی چقدر بچه ام ??? ) مامانم هم گفت یه ذره هم قیافه نداره .  خلاصه شب گفت چجوری یه ع رو از ایمو یکی به یکی دیگه بفرست

داوینچی کد هنوز به قوت خود باقی است

دوستان محترمی که محض تعقیب روزانه ها و افکار نویسنده این وبلاگ بخشی از وقت عزیزتون را صرف خواندن نوشته های من می کنید"راقم سطور فوق"  راه حل خواندن نوشته هاش را به شازده خانمی حواله داده که محض رسیدن به قدرت هر غلطی دلش می خواست کرد و بهایش را هم با سپردن her little neck به دم شمشیر بی نظیری که سفارشی براش از فرانسه آورده بودند، داد. البته تاریخ دانان اشاره می کنند که پراندن سر بانوی فوق همچین ها هم بدون محکمه و قانون نبوده. ایشون اتهام ها متوجه شون ب

تا حالا مطالبی در این حد غیر مرتبط به همدیگر خوانده بودید ؟

1 - تا حالا شده به اتفاقی فکر کنید و بگویید اگر این اتفاق بیفتد ما خم بر ابرو نمی آوریم و همانند کوه می ایستیم و بیدی نیستیم که به این بادها بلرزیم و انتهای قدرت هستیم و .... خب عرضم به حضورتان که زیاد هم به خودتان امیدوار نباشید . ما همان اتفاقی را که به آن شیده بودیم و تمام جملات فوق را که در دل گفته بودیم ، طی مشاهده ی خو گذاشتیم در کوزه و آبش را خوردیم  و وقتی به خودمان آمدیم که در خواب داشتیم های های می گریستیم و شازده ما را تکان میداد تا  بیدار

فروردین 96

سلاااااااااام سال نوتون با از 22 روز تاخیر مبارک. سال 96 با دوری آقای همسر شروع شد، و با یک هفته عالی و آرامش بخش در منزل پدری ادامه پیدا کرد. در ادامه بگم که شازده پسر رو از شیر گرفتیم و داریم با گریه های قبل و بعد خوابش دست و پنجه نرم می کنیم. البته در اینجا باید از زحمات بی شائبه آقای همسر تشکر وافی و شافی رو داشته باشم. این چند وقت چندین کتاب از فیدیبو یدم که فعلا دوتاش کامل شد: مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متاسف است و من پیش از تو. قلم فردریک

پسری از ک شانِ همسایه..

این روزا همش احساس تنهایی میکنم وقتی میگم اینروزا منظورم این نیست که قبلنا اینجوری نبوده فقط اونموقع به شکل دیگه ایی بوده الانم یه جورِ دیگه..به قول روباه توی کتاب شازده کوچولو ، آدم کنار آدم ها هم احساس تنهایی میکنه..شبا عینک میزنمو میرم توی حیاط یا گاهی هم بالای پشت بوم به ستاره ها نگاه میکنم..همیشه دوست داشتم یکی از اون بالا ها بیادو منو با خودش ببره ، بچه هم که بودم دردو دلاوو گریه هامو با آسمون می ..هیچوقت قبول نداشتم که منم عین همه آدمم ،

بیوگرافی کامل نعمت حقیقی

بیوگرافی کامل نعمت حقیقیقبل از دیدن تصاویر زیر به سایت های زیبای زیر نیز سری بزنید    www.takcarpet.        www.takcarpet.ir  روی یکی از سایت های بالا دیدن نمایید تا زیباترین و نفیس ترین کالا را جهت دکوراسیون خانه ببینید نعمت حقیقی در سال 1318 در تهران به دنیا آمدوی سال‌های نوجوانی‌اش را با گریز و پرهیز از درس و مدرسه سپری کرد و کم کم به سینما علاقمند شد.در آن زمان به کمک برادرش با یک دوربین عکاسی ارزان قیمت برای دل خوشی ع می‌گرفت و در سال چهارم متوسطه تحص

is that what you wanted me to do?

مگه نمی گفت همین که شازده کوچولو می خندید و یه بره می خواست دلیلیه واسه وجود داشتنش؟ مگه نمی گفت به ستاره ها نگاه می کنه و تصور می کنه که اون هنوز نرفته؟ چطوری اینکارو می کرد؟ من چطوری می تونم به ستاره ها نگاه کنم و تصور کنم که یه چیزی اون بیرون هست و غیره! من می تونم یه ببینم و باور کنم اژدها ها سبز و پشمالو و مهربونن و می تونن جلوی چشمامون قایم بشن و ما هیچوقت پیداشون نکنیم... ولی اینکه تو... اینکه تو بتونی اون کاری رو انجام بدی که آرزو می کنم... ای

خوشبخت ها این شکلی اند....

[ad_1] مفیدستان: خبرگزاری آریا - حدود 7 میلیارد جمعیت در این کره ی خاکی زندگی می کند که خیلی از آنها باهم یک خانواده هستند، اما چند درصد آنها ، به معنای واقعی یک خانواده سالم و خوشبختند و احساس آرامش و شادی دارند و چند درصد آنها به خاطر بچه ها، حرف مردم و یا عدم توانایی در تنها زندگی ، همدیگر را تحمل کرده و ظاهرا یک خانواده اند؟همانطور که می دانید، خانواده یک سکوی پرتاب است، پرتاب به سوی موفقیت و آرامش، همه ی شما حتما مزه ی یک روز آرامش واقعی را در

چشم‌هایت را باز کن، شازده‌کوچولو!

[ad_1] گزارش هفته‌نامه‌ى دوچرخه از بازگشایى موزه‌ى عروسک‌هاى ملل چشم‌هایت را باز کن، شازده‌کوچولو! کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - یاسمن رضائیان:«شازده‌کوچولو» و «پی‌پی‌ جوراب‌بلند»؛ چشم‌هایتان را باز کنید! اوضاع کمی بهتر شده است. این‌جا خانه‌ی جدید‌تان است. حالا می‌توانید با صدای بلند بخندید. چشم‌هایت را باز کن شازده‌کوچولو عروسک شازده‌کوچولو چشم‌هایت را باز کن شازده‌کوچولو عروسک زنده‌یاد «توران میرهادى» پیش وت ادبیات کو

تولد ۶سالگیت مبارک لوسمکه جونی

دردانه میتا سلام عشق .نفس.زندگی..عسل ...شیرینی زندگیم....قدرت نفسهام....امتداد افکارزیبام.... وخلاصه خلاصه همه هستی من سلام تولد شش سالگیت مبارکت باشه زیبای تک تک تولدات و ثانیه ثانیه عمرت همیشه پر شادی باشه و اون چشمای مهربونت لبریز عشق باشه و دوست داشتن الهی که کینه و دشمنی هیچ وقت سراغ قلب مهربونت نیاد....الهی که رنگ نگاهت چشم هر بیننده رو مسحور خودش کنه و تو محبوب همه باشه....الهی که زبانت همیشه گیرا باشه بازم نه مهر و بازم مرخصی فقط بخاطر تولدت .

عشق

خب من عشق را جور دیگری می دیدم...از اولش هم همین طور بودم!اینکه مثل یک دکمه ی شُل به پیراهن آویزان باشم را دوست نداشتم؛ این که مثل تابلوی راهنما مدام یادآورِ باید و نبایدی باشم را؛ دوست نداشتم... این که...!من میخواستم با هم عبور کنیم؛ گاهی حتی پس و پیش؛ اما در حرکت... من ایستادن را قبول ندارم، من درجا زدن را دوست ندارم، من از هر آنچه که او را از رفتن باز می دارد، بیزارم؛می خواستم قایق نجات باشم، بال پرواز باشم، چراغ روشنی که از هر جای تاریکی نگاه کن

از دیگران

خب من عشق را جورِ دیگری می دیدم... از اولش هم همین طور بودم! این که مثل یک دکمه ی شُل به پیراهن ی آویزان باشم را دوست نداشتم؛ این که مثل تابلوی راهنما مدام یادآورِ باید و نبایدی باشم را؛ دوست نداشتم... این که...! من می خواستم با هم عبور کنیم؛ گاهی حتی پس و پیش؛ اما در ‏حرکت... من ‏ایستادن را قبول ندارم، من درجا زدن را دوست ندارم، من از هر آنچه که او را از رفتن باز می دارد، بیزارم؛ می خواستم قایق نجات باشم، بال پرواز باشم، چراغ روشنی که از هر جای تاریک

معرفی کتاب

درود بر شما وقتتون عزیز! علی رغم کم بودن وقتم اوا سال قبل و اوایل امسال بالا ه کتاب آ ی که مشغول خوندنش بودم تموم شد کتاب خلبان جنگ نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری ترجمه اقدس یغمایی خب اگزو پری رو اکثر اهل مطالعه به واسطه کتاب شازده کوچولو میشناسنشون کتاب خلبان جنگ یه گوشه ای از خاطرات ایشونه که مربوط به یکی از پروازهاش در جنگ جهانی میشه .کتاب رو به سفارش یکی از دوستانم برای مطالعه انتخاب و تشبیهات و تعبیرات ابتدای کتاب من رو برای ادامه دادنش ترغ

ستوهی در اعماق خیال

گفتم می رم می خوابم به سرم زد که یه رمان در پیدی و ابکی بخونم از اونایی که فقط یه بچه ی هفده ساله می نویسه همه چی رویایی یه شازده خوش تیپ و پول دار اه راستی دیروز حن گفت عجب دختر خوبی شدی کمک می کنی بهش گفتم خوب اخه دم بختم اخی جوجو من ناراحت شد یعنی این قدر بهم وابسته اس به روی مبارک نیورد اما من که می فهمم مثل چند سال پیش که رفته بودم مسافرت یه هفته یی خونه نبودم یه روز قبل از مسافرتم رو توی تبلتش نگه داشته بود حن که از این عادت ها نداره خلاصه با ب

زندان

زندان آن زن مانتوی قرمزش بود زندان آن پلیس ها ماشین سیاهشان زندان پدرم کت و شلوار راه راهش بود که راه اداره را فراموش نمی کرد زندان های زیادی در خیابان راه می روند با تلفن حرف می زنند سیگار می کشند مثلاً آن زن زندانش آشپزخانه کوچکی ست یا آن مرد که زندانش را در آغوش گرفته و دنبال شیرخشک می گردد یا آن چند نفر زندانشان اتوبوسی ست که هر روز شش صبح سمت کارخانه می رود... زندان امّا تخت خو دونفره بود که روزها از آن فرار می کردیم و شب ها ما را بازمی گردان

فریدون دیوانه نبود

    همه اهالی روستایمان به این  نتیجه رسیده بودند که فریدون را به دیوانه خانه ببرند. دو سه سالی بود که فکر همه را مشغول خودش کرده بود. اول از همه بچه مدرسه ای ها دیده بودند که به میدان اصلی شهر می آید و می گفتند ادای خطبه خوان ها را در می آورد و مادام میگوید :"آیا می دانید تو افق خسته اید یعنی چه؟".نسرین خانم به هفت قرآن قسم میخورد که با چشمان خودش دیده که داد میزند،دیگر مشکل کم آبی حل میشود و با خوشحالی به گوش همه میرساند. نسرین خانم میگفت بیکاری

روزها آرام و پر اسباب بازی است!

سرتق ترین پسر دنیا مال من است! وقتی دنیا آمد آنقدر معصوم بود که هیچ فکر نمی کردیم  روزی حوالی شش ماهگیش بتواند رس هردویمان را بکشد و خسته نشود و نخوابد و بازی بخواهد! خوابش منظم است و شب ها ده می خوابد و بعد از دو یا سه بار شیر شب خواستن ، هشت صبح فردا نغمه های صبحگاهی سر می دهد و سخت ترین لحظه بچه داری من فرا می رسد؛ بیداری در هشت صبح که خوابم  بسیاااار برایم عزیزتر از همیشه است. ب به همسر پیشنهاد دادم که صبح ها، یک روز درمیان هرکداممان مسیول

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جمع آوری و نمایش محتوای مرتبط با عبارت شازده به صورت هوشمند و خودکار و از منابع متعدد دریافت و نمایش داده میشوند. همچنین دسته بندی و طبقه بندی اطلاعات مرتبط با شازده توسط روبات جستجوگر هوشمند انجام میگیرد.