عقلی که نمیخواست سر عقل بیاید

عقلی که نمیخواست سر عقل بیاید از بین هزاران مقاله و اطلاعات وب سایتهای وب فارسی جستجو شده و نتیجه آن به نمایش درآمده است. کلیه اطلاعات دارای منبع میباشد لذا با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک و با عنایت به اینکه وب سایت پرنسیا مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق مولفان در قانون فوق و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور بر عهده منبع اطلاعات نمایش داده شده مرتبط با عبارت عقلی که نمیخواست سر عقل بیاید میباشد.



یکی باید بیاید...

یکی باید بیاید...باید بیاید و ما را نجات دهد... بیاید و کلک هرچه دل تنگی است از دم د... .بیاید و شب و روز های مان را پر خودش کند... یکی که بوی یاس بدهد...بوی نرگس بدهد... بوی خااک های باران خورده... یکی که تمامش کند این همه سکوت پیشه ... یکی که دنیای خیلی از ما دختر ها را کمی بزرگ تر کند...یکی که فکر ما را به چیز های بالاتری مشغول کند... یکی که جواب سکوت ها و صبر هایت در برابر سختی ها را بدهد... یکی که به  گل فروش های سر چهار راه کمک کند... یکی که به دل ماه مان های م

منِ نفرت انگیز

اگر من جای تو بودم اصلا دلم نمیخواست چشمم به ی مثل خودم بیوفته!

بوسیله مفهوم «واحد» می توان یک تعریف عقلی برای «کثیر» کرد .

بوسیله مفهوم «واحد» می توان یک تعریف عقلی برای «کثیر» کرد . صدر المتألهین در ادامه ی سخن خود نتیجه می گیرد که ما می توانیم کثرت را بواسطه ی وحدت تعریف عقلی کنیم ؛ بدین صورت که وحدت را یک مفهوم بدیهی و اوّلی صور در نظر بگیریم ، آن گاه کثرت را بواسطه ی آن برای عقل شناسائی کنیم . و از آن طرف می توانیم برای وحدت یک تعریف تنبیهی و لفظی بواسطه ی کثرت ارائه دهیم . بنابراین در تعریف نخست ، یک معنای خیالی (= کثرت) را بواسطه یک معنای عقلی (= وحدت) شناسایی کرده

دست و پای ما را بسته است

واقعا دست و پای ما را بسته است و به همین خاطر است که ما با همه ی مردم جهان فرق می کنیم... جلوی ما را می گیرد...جلوی هایمان را می گیرد...همه جا خدا است... همه جا خدا دیده می شود...نمی توان بدون خدا چیزی را تحلیل کرد... یعنی چه که می گویند این جا را بیاییم عقلی حساب کنیم و تحلیل کنیم مگر عقل غیرخ و خدا غیر عقلی است؟ یا خدا تو بزرگی تو کریمی تو عشق منی...ببخشمان خدا... بدون تو خدا اصلا زندگی معنی ندارد اصلا دنیا و ا ت، بهشت و جهنم بی معنی است...خدایا فراموشمان ن

یوسف قصه باید بیاید

افتاده و صحنه چیده  گوشها تیز و دم ها بریده   ِ روی صحنه همه بی قرارند دشمن و دوست در انتظارند صحنه در چیدمان نهایی منتظر مانده تا تو بیایی آ این نامه شاه اش تو هستی  این شب تیره ماهش تو هستی بی تو این قصه پایان ندارد  یوسف قصه باید بیاید یوسف قصه باید بیاید  یوسف قصه باید بیاید ...

یاران را چه شد؟!!

هزار و یک دلیل وجود دارد که این‌جا از هر شبکه‌ی مجازی بهتر است و تنها یک دلیل است که می‌شود از این‌جا زده شد. آن هم این است که کم پیش می‌آید ی یکهو بیاید کامنتی بگذارد و ح را بپرسد. یا برایت از تفاقات روزش بگوید. اصلا بیاید نصف‌شبی برایت قصه بخواند. یکی توی گوشم می‌خواند این‌جا را بگذار و برو!!

باران شبی نم نم بیاید

  فکر کن باران شبی نم نم بیاید، وای نه یار ِ مو مایی ات از بم بیاید، وای نه بعد ِ عمری دست دور ِ گردنت جای ِ سلام بوسه با هر "دوستت دارم" بیاید، وای نه تو بپرسی: عاشقم هستی چه اندازه؟ و من هرچه بشمارم ستاره کم بیاید، وای نه عطر ِ قلیان ِ دو سیبت رشک ِ حوای ِ بهشت من کنارت، غبطه بر آدم بیاید، وای نه در دهانش بسته باشد، ها پوشیده چشم پلکهای ِ پنجره برهم بیاید، وای نه چشم در چشمم بریزی تا شوم مست از درصد ِ گیرایی ات کم کم بیاید، وای نه من همان پروانه

۳۴۳. بوی گل نرگس

خونمون بوی گل نرگس گرفته، حال منم خوبه اما تو باور نکن. فردا شب خونه پدرشوهر مهمونی و ماهم باید بریم. عجب شانس بیخودی دارم من دلم نمیخواست تا یه دوهفته ای اصلا ببینمشون!

برادرم

زنگ زدم مامانم. معمولا وقتی برادرم می خواد بره شب میریم اونجا. خود مامانم زنگ میزد که بیاید. برادرمم فردا صبح می ره. دیدم چیزی نگفت گفتم شب بیاید خونه ما. مامانم راضی بود ولی برادرم هی گفت معلوم نیست کارم کی تموم بشه. آ ش کنسل شد. برام جالبه برادرم دیدن و ندیدن من براش فرقی نداره. همش اینور اونوره و به زور باید دیدش.شانس آوردم خانواده همسر تهران نیستن. والا اونا مدام می گفتن بیاید خونه مون و این طرف خیلی کمتر می گن و یه جورایی بیشتر به چشم میوم

چهار نوع تقابل به حسب استقراء است نه حصر عقلی

چهار نوع تقابل به حسب استقراء است نه حصر عقلی  ... تقابل از انواع غیریت است، غیرهایى که با یکدیگر جمع نمى‏شوند. گفته‏اند که انواع تقابل چهارتاست- که البته این به استقراء است نه حصر عقلى- مجموعه ی آثار/شهید مطهری/انتشارات صدرا/1379 /ج 7/ص 485

یتیم خانه

کنار دریا با خانواده! بزور مامان امشب رفتیم سینما.من اصلا دلم نمیخواست.خسته بودم. "یتیم خانه ی ایران".مامان ممنونم که منو بزور بردین.توی واقعیت که محاله اجازه بدین اما از اینجا دستتونو میبوسم. رو دوست داشتم.چرا سینما فرهنگ فقط سانس آ شب داشت؟؟؟

چشمان تو در آینه اشک

چشمای تو خوب میبینه یا که بد؟ سیاه سفید محال طوسی بشه تو زنده من مُرده میاد به روزی تو کوچه ی ماهم عروسی بشه.... دلش میخواست بار دومی که رفت جلوش نشست، این رو براش تو دفترش بنویسه. دله دیگه... چیز زیادی که نمیخواست...

درس هشتم

در  درس گذشته  ...ش...مطلب مهمی نبوده وبچه ها  به راحتی یاد می گر فتند در مورد صفحه ی بعد که  شانه ای...دانه ای تدریس شده که در درس گذشته اشاره شد اما در مورد صدای  ...ی..اولا که باید دقت کنید به کلمات..دریای آبی.. بوی.یاس.. وروی دریا...برای من...که باید بچه ها به ..ه. مالکیت و.ه. ربط توجه کنندو مطلب مهم دیگر کلماتی مانند میوه ی وخانه ی و کلماتی مانند...و زیاد..وپیاز.  می باشددر مورد میوه ی باید به بچه ها توضیح دهیم که همان جور که بعد از  صدای ..ه...چسبان و ..ه تن

آبیِ کبود ...

کلید انداخت به قفل در.. تو سکوت اون خونه که ماه ها خالی مونده بود  ، صدای جیر جیر در  نشونی از برگشت زندگی به اون خونه ی سرد وخاموش بود ... پ و ی زرشکی رنگی که دوسال پیش زمستون ، هدیه گرفته بود رو در آورد و انداخت گوشه ی اون مبل ِِ خا تری رنگ که درست جلوی شومینه بود.. هوا سرد بود .... چشم می چرخوند و به در ودیوار خونه نگاه میکرد... به قاب های ع روی دیوار که کلی خاک روش نشسته بود ... ساعت دوازده ظهر آ ین پنجشنبه ی سال بود ... دلش نمیخواست به چیزی فکر کنه ... خیر

وقتی که نامت می آید

می گویند از او بگو، می گویند: بیاید چه می کنی؟ چه می گویی؟گاهی هم خودم از خودم می پرسم: اگر بیاید چه می کنی؟ چه می گویی؟وای چه حیرانی بزرگی است برایم که حتی فکر آن عظمت ازلی و ابدی را تصور کنم.گفتن، از چه؟ از که؟گفتن ذره ای بی مقدار از او چه اهمیت و جایی دارد. و در وسیعی بی منتها و بی نهایت انسان گم می شود، وقتی...و حال منقلب می شود و سوال ها از هر سو به ذهن انسان هجوم می آورند، وقتی...و عقل آدمی منجمد و زبان لنگ می شود، وقتی نامت می آید.اگر خودت بیایی

دیدار

از آ ین باری که همدیگه رو دیده بودن، دو سه سالی میگذشت. این بار مرد به شهر زن سفر کرده بود. زن که دامن و شال سورمه ای رنگ به همراه کت آبیش تنش بود، با اشتیاق به سمت مرد گام برمیداشت. اما مرد که پلیور و کفش قهوه ای رو انتخاب کرده بود، دستاش رو پشتش قلاب کرده بود و آهسته آهسته مسیرو طی میکرد. زن میدونست که داره سرتاپاش رو با نگاه میبلعه. به هم که رسیدن دستها برای به آغوش کشیدن باز شدند و با خنده، بوسه ای روی صورت هم کاشتند. زن خندیده بود که بدجنس! چیو

کارشناسی ارشد :|

دختر خالم هنوز لیسانسشو تموم نکرده پیگیره ثبت نام کارشناسی ارشده ِ ولی من چی ؟  هنوز درگیر تموم این تِرم لعنتی :/  ی ال اختلاف سنی و این قدر تفاوت عقلی :(  ناامید شدم از خودم :'(

عالم از عقل شروع و تا به عاقل ختم می شود .

عالم از عقل شروع و تا به عاقل ختم  می شود . به تعبیر جناب شیخ الرئیس : «عالم از عقل شروع و تا به عاقل ختم می شود .» از این لطیفه دانسته می شود که آدمی به دو نحو می تواند با ملائکة الله ارتباط بر قرار کند : یکی قوس نزول با موجود مجرد عقلی خارجی و دیگری در قوس صعود با قوّه ی عقلانی نفس ناطقه ی خویش ، که البته با موجودات مجرد عقلی خارجی در قوس نزول نیز به واسطه ی قوّت نفس ناطقه ی فرد در قوس صعود . شرح رساله ی انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه / صمدی آملی/ان

دل آرام تمیز

آرایشگر موهامو آمبره کرد، ابرو رو هم رنگ گذاشت.جالب شد. از شکلاتی شروع شد به . چون پایین موهام بود، دکلره نمیخواست. وگرنه مصیبت می شد. نمیدونم شما هم اینطوری هستین یا نه، من اگه حس کنم طرف مقابل تو کارش مهارت داره، تصمیم رو می ذارم به عهده خودش. برا رنگ موهام هم با دو نفر م ، یکی همسایه مون که آرایشگره و یکی همین که 5شنبه رفتم پیشش.احساس دومی ماهرتره، پیشنهادش هم جدیده. رنگش رو سپردم دست خودش. الان راضیم. خوشگل شد موهام. شدم یه مامان و همسر و

استیل، دونت واری

قبلا گفته بودم از گرفتاری با «دونت واری». راستش بعد از آن ماجرا با خودم گفتم: پشت دستم را داغ می‌کنم که دیگر اینطور به این دوست اعتماد کنم و تخم‌مرغ‌ها را در سبد سوراخش قرار بدهم. احتمالا حدس زدید که سر رشته‌ی کلام به کدام سمت است. درست حدس زدید: دوباره اعتماد و الان دوباره در همان وضعیت هستیم! یکی دو روز مانده است به ددلاین. من به صورت رسمی در تعطیلات به سر می‌برم ولی به صورت عملی کماکان پای کامپیوتر منتظرم که نتیجه آزمایش‌ها بیرون بیاید از

«تراژیک‌ترین دو روزِ ... !»

وقتی فهمیدم که در کربلا چند ده نفر را از دست دادیم،دلم بدجور ش ت... دلم نمیخواست باور کنم.. آخَر مگر می شود؟! هفتاد و یک نفر آدم به چه گناهی باید رخت از دنیا ببندند... ؟ چه ی مسئول این تراژدی تلخ است ؟! چه نهادی جرأت میکند که این حادثه را برعهده بگیرد ؟! هیچ .. و هیچ هم نیازی نیست عهده دار شود.. جداً میگویم! شاید (شاید که نه،قطعا!) بشود برای افزایش امنیت زائران تلاش کرد؛ولی وقتی پای حرامزاده‌های ی در میان است،انصافا نباید تقصیر را گردن کربلا رفتن و ار

بعضی ها واقعا عاشق شکم یک مرد هستند حتی سبیلهایش

بعضی ها واقعا عاشق شکم یک مرد هستند حتی سبیلهایش همه آدمها فکر می کنند اگر مردی شکم نداشته باشه و یک هیکل ورزشکاری مث آرنولد داشته باشه زیباترین مرد هستند اما اینطورها هم نیست افراد خیلی زیادی هستند که از بدنهای پرمو و حتی از  سبیلهای ان مرد که ممکن است ورزشکار هم نباشه و یکمی هم چاق باشه و  شکم داشته باشه خوششان  بیاید    و زنها  هم ممکنه از اینجور مردها  خوششان بیاید فقط با خدا با ایمان باشند حالا چاق یا لاغر فرقی نمی کنه

ستاره 84: ما برگشتیم...

بالا ه بعد از 8 روز برگشتیم خونه، و اولین بار بود که مسافرتی طولانی میرفتم و حتی یه ذره هم دلتنگ خونه نبودم، دلم نمیخواست برگردم و برم سر کار، برگردم و دوباره همه چیز این زندگی تکراری رو مرور کنم، ولی خب چاره ای نبود،اما این 8 روز واقعا و شدیدا به من و همسر خوش گذشت، علاوه بر زیارت که برنامه هر روزمون بود، است هتل هم چند باری رفتیم و مجموعه موجهای وشان رفتیم که حس هیجان انگیز بود و اونجا یه دوست خوب هم پیدا ، تا جاییکه یادم بود تمام دوستهای مجاز

آدم فقط میمیره همش همین

جدا فکر میکنین چیزی لازمه که آدم بمیره؟ آدم بعضی وقتا فقط میمیره همین انقدر میمیره که خودشو مجبور به کارهایی میکنه که دلش هیچ وقت نمیخواست بلکه بتونه انزجار رو در درونش بیدار کنه ولی نیست هیچی اون تو توی اون لعنتی نیستی  هیچ حسی...آدم بعضی وقتا فقط یهو به خودش میاد و میفهمه دیگه نمیتونه به اوضاع قبلش برگرده ,آدم همش حسای افتضاحی نسبت به همه چیز پیدا میکنه آدم حس میکنه حتی یکثانیه هم نمیتونه هیچ چیزو تحمل کنه حتی چیزای خوب مثل برف مثل آهن خوب م

خداحافظ آیفون ۴!

نو که بیاید به بازار، کهنه ها می شوند دل آزار (بلاگ دیجی دکی)

به همین سادگی

اذان ظهر به افق شهر من.حضرت آقا تماس نگرفت من هم نرفتم!اصلا هم برام مهم نیست که خانمش همراهش بوده یا نبوده.در حقیقت من از حضرت آقا فرار .با اینکه خیلی دلم میخواست ببینمش. خیلی دلم تنگ شده بود واسه ش و خیلی دوستش دارم.اما نرفتم چون میدونستم رفتنم مساوی ست با شروع دوباره.که احتمالا تا عید نوروز دستم رو بند میکرد! در حقیقت برام بد نبود اما دلم نمیخواست با شروع دوباره رابطه مون کلی غرغر و طلبکاری بیاد سراغم.الان که هیچ نسبتی باهم نداریم ازش هم هی

چله گناه ن ...بسم الله

بسم اللهما اسممون شیعه هست...هر اه و دلتنگی که چرا اقامون نیومد...ولی ایا ما اصلا منتظر هستیم؟؟تمام هفته گناه و یک ماس امدن اقا؟؟؟****بیاید یه کاری کنیمخودمونو محک بزنیم...نظرتون چیه؟؟ما که ادعای مذهبی و مسلمان بودن داریم...خوب بسم الله!بیاید چله گناه ن بگیریم...ببینیم چند مرده حلاجیم..چند دقیقه ...چند ساعت و یا چند روز میتونیم در برابر مقاومت کنیم و گناه نکنیم..!؟بیاید یک سری شروط بزاریم و بهشون عمل کنیم...با نیت رضایت اقا زمان...هر هست بسم الله. راس

د بیاید دیگه

گزارش تحویلای این پیاما هم نیومدالان چشمامو میبندم که بخوابم، دیلینگ دیلینگ یکی یکی میان

دعا کنیم

اگر به جان عزیز تو غم نریخته بودم اگر که زندگی ات را به هم نریخته بودم اگر که دور تنت دست من طناب نمی شد اگر که خستگی ام بر سرت اب نمی شد اگر که در کفن زندگی اسیر نبودیم اگر که وارث این درد ناگزیر نبودیم اگر که صاعقه بر سقف خیس خانه نمی زد اگر به شانه یمان غصه تازیانه نمی زد اگر که خستگی ام در تن تو تازه نمی شد اگر که قلب تو تابوت این جنازه نمی شد اگر که سایه ی این بی ی بزرگ نمی ماند اگر که خانه یمان آشیان گرگ نمی ماند اگر درین زندگی غریب نبودیم اگر

چرا صدات نمی شنوم؟!(1)

به عقلم اعتماد ندارم. بهتر اینکه بزرگی بیاید و قضیه را فیصله دهد...أراح قلبَه...هر (در برابر گناه) چشم خود را فرو بندد.../ علی علیه .

۹۵۲

سلامشنبه تون بخیر و شادی. امیدوارم ازون شنبه ها باشه که میخواین یه کار جدید رو شروع کنین۵شنبه تمام وقت کافه بودم. خیلی خسته کننده بود واسم. حدود ساعت ۱۰ داشت خوابم میبرد. تا رفتن بدو بدو جمع و رفتم خونه. یازده و نیم خونه بودم. لباسام رو دراوردم دوش گرفتم ده دقیقه به دوازده تو تخت بودم و بیهوش شدم. صبح شیش و نیم بیدار شدم تا صبحانه خوردم و راه افتادم سمت کبیر شد هفت و ربع. سر تایم اونجا بودم‌. کنکور آزمایشیم رو دادم و اومدم کافه. کلی انرژی خوب د

عشقت به غمزه ما را ...

یادت هست چه بغضی گلویم را گرفته بود ؟ یادت هست اشک پشت چشمانم نی نی کرده بود و آن سیل که در پای تو جاری کرده بود؟ یادت هست که دیگر نه آداب می دانستم و نه ادب ... فقط خودم را پرت تو دامانت و سر گذاشتم به زانو هایت و عقده هایم را یکی یکی بازگو ؟ البته عذر خواستم که زیارتنامه ام را همین اشک های داغم قبول کن. یادت هست بین حرف هایمان ... سلام رفیقی را که دلش پیش تو بود رساندم؟ یادت هست که تا اسمش را آوردم چشمانت برق زیبایی زد و لبخند زدی؟ .... یادم می آید که د

زوال عقلی در سالمندان

روانشناسی - راهنمائی برای افراد مبتلا به زوال عقلی و پرستارانشان:زوال عقلی بیماری می باشد که باعث می شود افراد حافظه خود و توانائی یادگیری و صحبت با دیگران را از دست بدهند. بمرور زمان، شخص مبتلا به زوال عقلی بصورت فزاینده ای دچار مشکلاتی در قوه تفکر، تصمیم گیری و انجام امور روزمره خود خواهد گردید. دانشمندان و پزشکان بصورت دائم در مورد این بیماری اطلاعات بدست می آورند.فراگیرترین نوع زوال عقلی بر اثر از دست دادن سلول های مغزی ایجاد می شود. انو

سایت خبرآنلاین و ت یب جلیلی

حسین ثابتیسایت خبرآنلاین که در واقع اصلی ترین رسانه حامی ت است، مدتی است خط ت یب جلیلی را آغاز کرده و اخیرا هم در گفتگو با برخی از چهره های به اصطلاح اصولگرا یک تیتر واحد را انتخاب می کند: «اگر جلیلی ک د انتخابات 96 شود، رای افزایش می یابد!» می دانید چرا؟ چون بر اساس آ ین نظرسنجی هایی که خود جناب آنها را ملاحظه می کند، بیشترین ریزش رای متعلق به و بیشترین افزایش رای متعلق به جلیلی بوده است. لذا عقل دوستان به اینجا رسیده که آنچه را فعلا دوست دارند

هم آغوشی با تنهایی

تنهایی جسم ندارد. وجود خارجی ندارد. با تو حرف نمیزند اما روحش را در تک تک لحظه های زندگی میشود احساس کرد. تنهایی، میتواند خیلی راحت بیاید و بنشیند توی لیوان آبی که میخوری و تو آن را قلپ قلپ سر بکشی یا بیاید تو سطرهای کت که میخوانی، دیالوگ های ی که می بینی، توی یک مهمانی شلوغ یا حتی توی دستان معشوقت که در دست میگیری! خیلی نزدیک تر از آن است که بتوان آن را فهمید. آن را حس کرد. از شدت است که گاهی حضورش را حس نمی کنیم اما نیمه شب ها، امان از نیمه شب ها،

اگر در تهران ز له بیاید، چه می‌شود؟

ایسنا / رئیس اتاق بازرگانی تهران عنوان کرد که باید حوادثی مانند ز له را در تهران را جدی بگیریم و مسئولان باید برای مدیریت بحران آن در زمان وقوع تدبیری بین ند. به گزارش ایسنا، مسعود خوانساری در بیست و دومین نشست هیات نمایندگان اتاق بازرگانی تهران که امروز (پنجم بهمن) با حضور محمد جواد ظریف، امور خارجه برگزار شد، گفت: در روزها و هفته های گذشته دو حادثه ناگوار داشتیم؛ اول فوت آیت الله هاشمی رفسنجانی که همه را بهت زده کرد. ایشان سرمایه بزرگی برای

آیا معاد جسمانی است یا ؟

  آیا معاد جسمانی است یا ؟   وضعیت انسان ها در بهشت چگونه است؟ آیا با همین جسم دنیایی وارد بهشت می شویم، یا آن که فقط ارواح می توانند در آن جا باشند؟ پاسخ اجمالیهرچند دلایل عقلی، بر وم معاد و جهانی جز این زندگی دنیوی گواهی می دهند، اما کیفیت و چگونگی معاد و این که آیا معاد تنها است، یا و جسمانی و با پذیرش جسمانی بودن، آیا این جسم عنصری و مادی است، یا جسم برزخی و مثالی؟ اینها مسئله ای نیست که از راه براهین عقلی بتوان آن را ثابت نمود؛ به همین جهت گ

اگر در تهران ز له بیاید، چه می‌شود؟

ایسنا / رئیس اتاق بازرگانی تهران عنوان کرد که باید حوادثی مانند ز له را در تهران را جدی بگیریم و مسئولان باید برای مدیریت بحران آن در زمان وقوع تدبیری بین ند. به گزارش ایسنا، مسعود خوانساری در بیست و دومین نشست هیات نمایندگان اتاق بازرگانی تهران که امروز (پنجم بهمن) با حضور محمد جواد ظریف، امور خارجه برگزار شد، گفت: در روزها و هفته های گذشته دو حادثه ناگوار داشتیم؛ اول فوت آیت الله هاشمی رفسنجانی که همه را بهت زده کرد. ایشان سرمایه بزرگی برای

پرونده هنوز بسته نشده است

آدم بد نیست گاهی خانم ما ل نگاه کند تا به سادگی پرونده یک جنایت را به عنوان مرگ طبیعی نپذیرد و البته احمقانه است که در بررسی پرونده آدم فقط به روایات ناصحیح متهمان اکتفا کند بالا ه می شود شرایط را تجسم و احتمالات عقلی را بررسی کرد و حساسیت در مورد اینکه چرا نوه شش ماهه سقط شد و دختر جوان درگذشت مهمتر از پیدا نقطهای سبع و تسع است که مثل مزار فاطمه (س) گمشده و پیدا نشده است  خدا خواست تمام این ایام فاطمیه باشد تا خونش پامال نشود و راز پرونده پیش از

خدا هیچ رو چشم انتظار نذار...

یه سری درد و دل دارم بابت فاجعه پلاسکو منتها تا هنوز بدن های مطهر زیر آواره روم نمیشه بگم.. چشم انتظاری مثل اون لحظه ای که نفس بالا نمیاد احساس خفگی داری اگه بهت بگن مرده یکم آروم میشی اگه بگن زندست خوشحال میشی ولی اگه هزاریم از نظر عقلی بگن نمیشه زنده باشه ولی تو نبینیش و خبر دار نشی بازم چشم انتظاری خدا صبر بده بهشون چشم انتظاری خیلی سخته سخته ادم نفسش بالا نیاد سخته بغضی نترکه... پ ن:یکی بهتون بگه ساعت دو میامبعد نیادساعت سه و نیم بیادیک و ساع

یک سیگار و دو کبریت

آدمی از جایی به بعدظرف روحش تمام می شود ...مثل دستمالی که هرچقدر خیسش می کنی تمیز نمی شود و تمیز نمی کندو آنچه میماند فقط و فقط یک کالبد جسمی متعفن استکه هر روز باید با مجموعه ای از امیال سیرش کنیتا سرکشی نکند...تا وقتی وقت آن هم سر بیاید

برتری خیره کنده د در منطق نهج البلاغه

حکمت/  281 لَیْسَتِ الرَّوِیَّهُ کَالْمُعَایَنَهِ مَعَ الإِْبْصَارِ فَقَدْ تَکْذِبُ الْعُیُونُ أَهْلَهَا وَ لاَ یَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ[و فرمود:] شیدن همانند دیدن نیست، چه بود که دیده ها چیزی را چنانکه نیست نشان دهد، لیکن د با ی که از آن نصیحت خواهد خیانت نکند نکات حکمت عرشیه  1- این حکمت برتری شه بر حس  از دیدگاه  را می رساند با آن که در نگاه سطحی دیدن که مواجهه عینی با خارج است مهم تر از شیدن به نظر می رسد اما

روزای خوب عجله کنید بیاید.

کلی قهوه خوردم بیدار بمونم واسه امتحان جبر بخونم،یه پام دستشوییه درسم نمیخونم!  خیلی روزای سختی دارم این ترم آ ی روزی نیست ینی از استرس نمیرم من -ـ- زود تموم شید لدفن:(

طرح لایه باز ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانی

طرح لایه باز ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانیطرح لایه باز ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانیطرح لایه باز ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانی بنر تسلیت آیت الله هاشمی رفسنجانی ...دریافت فایل

جستجوهای اتفاقی

فرآیند جمع آوری و نمایش محتوای مرتبط با عبارت عقلی که نمیخواست سر عقل بیاید به صورت هوشمند و خودکار و از منابع متعدد دریافت و نمایش داده میشوند. همچنین دسته بندی و طبقه بندی اطلاعات مرتبط با عقلی که نمیخواست سر عقل بیاید توسط روبات جستجوگر هوشمند انجام میگیرد.